مشايخ ارشادي طالبانی وچندنام آورديگراين خاندان(قسمت دوم)
بسم الله الرحمن الرحيم
----------------
مشايخ ارشادي طالبانی وچندنام آورديگراين خاندان
نوشته دكترنوري طالباني
برگردان از كردي به فارسي:گمگشته دل
قسمت دوم
مقدمه مترجم
ـــــــــــــــ
باسلام ودرود فراوان برخوانندگان صميمی ودوستان دوست داشتنی گمگشته دل. اميدوارم توانسته باشم خدمتی هرچند ناچيز درشناساندن مشايخ وبزرگان طريقت طالبانی به دوستان عزيزم انجام داده باشم . همانطور که در قسمت اول اين نوشته عرض شد، اين کتاب ترجمه کتابی است تحت عنوان (شيخانی ارشادی تاله بانی وچه ند ناوداريکی تری ئه م بنه ماله نوشته دكترنوري طالباني) که بنده گمگشته دل آن را از زبان کردی به زبان فارسی با عنوان مشايخ ارشادي طالبانی وچندنام آورديگراين خاندان ترجمه نموده ام.
در مقدمه قسمت اول درمورد نويسنده کتاب وهدف او از تاليف آن ، مطالبی نقل شد که ذکرنکته ای از آن دراينجا خالی از لطف نيست :
نويسنده کتاب جناب دکترنوری طالبانی که فردی عالم ودانشمند وانديشمند سيـاسی و اجتماعی مي باشد،و خودعضوی از اعضاءخانواده تکيه طالبانی بوده وقسمتی از عمر خودرادرآن تکيه درمحضربزرگان ومشايـخ مشهور از جملـه پدر بزرگوارش حضرت شيخ محمدجميل و برادر ارجمندش حضرت شيخ علی دوم بوده است، بنابراين نوشته هايش ازاين نظرحائزاهميت مي باشدکه خود دربطن آن قرارداشتـه واين نوشتـه هـا را از بزرگان مشايخ وعلمای مشهوری همچون عالم ربانی ملاعبدالکريم مدرس اقتباس نموده است. امابه نظربنده دراين کتاب جنبه هاي عرفانی حيات مشايخ طالبانی کمرنگ ترازجنبـه های سيـاسی و ادبی واجتماعي اين خاندان بيان شده است. جا داشت نويسنده شهيروعاليقدرباتوجه به بضاعت بالای علميش واردجزئيات می شدونحوه زندگی وراه و روش وکرامات بزرگان اين خاندان رانمايانگرمی ساخت.
ذکر اين نکته ضروری به نظر می رسد که اين کتاب درحال حاضر آماده چاپ است وکارهای مقدماتی آن به پايان رسيده ،و اگر چه مطالب اصلی همين مطالب هستند اما حواشی و توضيحات والحاقات زيادی به آن اضافه گرديده است.
درپايان از دوستان ارجمندم انتظار دارم با مداقه بيشتر به مطالعه اين مطالب پرداخته واگر نقصی درنوشته ديدند با پيشنهاد وارائه راهکار بنده را راهنما شوند.
مطالب اين قسمت:
شيخ عبدالقادر فائض 2- شيخ رضا شاعر 3- شيخ محمد علی طالبانی 4- شيخ جميل طالبانی 5- شيخ علی طالبانی 6- شيخ حبيب طالبانی وچند نام آورديگر
شيخ عبدالقادر فائض
شيخ عبدالقادر مردي تحصيلكرده وبسيار متدين بود .درخدا پرستي وبندگي كردن كم نظير ودرعزت نفس وقناعت كردن يگانه عصر خود بوده است، همچنين شاعري چيره دست وتخلصش درشعر فائض بوده است.
بخش بزرگي از اشعارش درراستاي تصوف وعرفان بوده وعلاوه بر زبان كردي به سه زبان فارسي ،تركي وعربي شعر سروده است.اما متاسفانه قسمت بيشتر اشعارش جمع آوري نشده واز بين رفته اند.
شيخ عبدالقادر فائض 5 پسر داشته است: شيخ خيرالله،شيخ محمد نوري،شيخ عزالدين،شيخ طالب وشيخ فيض الله.دو نفر از آنها خيلي زود به رحمت ايزدي پيوسته اند وآن سه نفر ديگر درميان خاندان طالباني ومنطقه كركوك جايگاه ويژه اي داشته اند .بالاخص درروستاهاي دشت داقوق جنوب كركوك.
از دكترمكرم طالباني شنيدم گفت:دراواسط دهه هفتاد ميلادي وزير دولت احمد حسن البكر (رئيس جمهور عراق)بودم .يك روز درحضور جمعي از وزيران گفت:خاندان ما مديون خاندان طالباني است .چونكه درزمان عثمانيان يكي از عموهايش چندسرباز عثماني را مي كشد وبه همراه بستگانش به روستاهاي طالباني پناه مي آورند ودرپايين كركوك درمنطقه داقوق مي مانند تا اينكه فرمان بخشش آنها ازجانب باب عالي استانبول صادر مي شود. پس از آن شيخ عزالدين با احترام تمام آنها را راهي مي كند وبرادر كوچكترش شيخ فيض الله را به همراهشان تا تكريت روانه مي كند.
رئيس جمهوري كنوني عراق صدام حسين در اواخر سال 1989 اين جريان را درتلويزيون عراق به نحوي ديگر بيان كرده است.قبلاَ درهمان سال نامبرده فرمان عفو عمومي براي تمام كرداني كه مسلحانه بر عليه رژيمش قيام كرده بودند صادر كرده بود به استثناي مام جلال طالباني ! درصحبتهاي بعدي ،صدام گفت ازاو نيز مي گذرم چونكه درعصر عثمانيان تعدادي از اقوام ما به كردستان رفته وبه نزد اقوام جلال طالباني پناه آورده واز آنها احترام ديده اند. درقبال اين مردانگيِ آنها ، من هم ازجلال طالباني مي گذرم!.
يک توضيح : اين كتاب درزمان حكومت صدام نگاشته شده است . صدامي كه آنروز درمقام قدرت واستكبار چنين سخناني رانده، عاقبت قدرت مام جلال كه امروز بر اريكه رياست جمهوري عراق تكيه داده را دربرابر زبوني خود مشاهده كرد .اما تفكرات استبدادي وخودمحوري وضدمردمي صدام كجا وتفكرات دموكراسي ومردم خواهي مام جلال كجا!(مترجم)
شيخ رضا شاعر
شيخ رضا شاعر فرزند سوم شيخ عبدالرحمن خالص است كه درسال 1253 هجري قمري مصادف با 1835 ميلادي درروستاي قرخ بدنيا آمده است.
شيخ رضا درهمان كودكي زيركي ونبوغ وفصاحت ازناصيه اش پيدا بود. نقل مي كنند درعصر پدرش هرچهاربرادر براي زيارت بارگاه شيخ عبدالقادر گيلاني به بغداد مي روند.پس از مراسم زيارت ،بمدت چندساعت زبان شيخ رضا مي گيرد كه اين مسئله باعث پريشاني برادر بزرگتر، شيخ علي مي گردد. وقتي به كركوك برمي گردند واين واقعه را براي پدرشان نقل مي كنند، پدربا لبخند مي فرمايد:«كاش زبان شيخ رضا هيچوقت بازنمي شد»!.
شعرشيخ رضا تنها منحصر به ديوانش نمي شود بلکه ديوان او باعجله و بصورت ناتمام به چاپ رسيده وقسمت اعظم آن جمع آوری نشده است.يکی ازعلت های جمع آوری نشدن شعر شيخ رضا اين است که اغلب اوقات ناگهانی شعری سروده ودرهمان موقع نوشته نشده است.برخی ازاشعار مانند سخنی ارزنده دهان به دهان گشته ونقل محافل شده ومردم آن راشنيده اند.تعدادزيادی از اشعار نيز فراموش شده واز بين رفته اند.آنهايی نيز که نوشته شده انديا کامل نيستند ويا در نوشته ها تغييراتی حاصل شده و يا اشتباهاتی درآن بوجود آمده است. آقای چالاک طالبانی در يادداشت هایش از زبان ميرزا معروف شاعرمشهور نقل می کند که به او گفته است:پس از چاپ کردن ديوان شيخ رضا در سال 1946به نزد سيداحمدخانقاه درکرکوک که گويند بخش اعظمی از اشعار شيخ رضا را حفظ داشته رفته واز ايشان سوال کرده است که آيا شعر شيخ رضا فقط آنهايی است که در ديوانش منتشر شده اند؟سيداحمد درپاسخ گفته است شعرشيخ رضا بيشتر ازاينهاست.آنگاه ميرزا معروف پرسيده است که مابقی اشعار نزد چه کسی هستند؟سيداحمد اشاره به کمد قفل شده خود می کند. از وی می پرسد چرا آن راچاپ نمی کنی يابه کس يگری نمی دهی تاچاپ کند.سيداحمددرجواب گفته است: اگراين اشعار چاپ شوند نه سيد احمد می ماند و نه خانقايش.پس ازگذشت چهل سال ازاين ماجرا آقای پيروت طالبانی که مادرش دخترزاده شيخ رضا است ،ازشيخ حسين خانقاه فرزندشيخ احمدخانقاه می خواهد که آن اشعاررا به اوبدهدکه درنزدپدرش بوده اند.ايشان درقبال قول آقای پيروت مبنی برعدم چاپ اشعاری که مربوط به سيداحمد خانقاه هستندآن اشعار راواگذار می کند.اماصد افسوس پس ازقيام بهار سال 1991آقای پيروت واقوامش ماننداکثر مردم کردستان خانه وکاشانه رابه جاگذاشته وبه کوهها پنا می برند.وقتی که به کرکوک بر می گردندمی بينند منزلشان کاملا به تاراج رفته است. بدين ترتيب آن کشکول اشعارگرانبهای شيخ رضاازبين می روند.اگرمنزل پسر عمویم پيروت درکرکوک زير سلطه رژيم بعث اينگونه به تاراج رفته است ،منزل وکتابخانه بزرگ من که بيشترازسی وپنج هزارجلدکتاب درآن بوددرسال1996 به دست به اصطلاح کردتاراج گرديدو به آتش کشيده شد.
شيخ رضادرلابه لای اشعارهجوش شعرهای زيبای زيادی به چهار زبان کردی،فارسی، ترکی وعربی دارد.
ديوان شيخ رضاتاامروزهفت بار چاپ شده ، اما بصورت ناقص . چاپ يکم،چاپ(کردی مريوانی) است که درسال 1935در بغداد چاپ شده است.چاپ دوم چاپ شيخ علی پسرشيخ عبدالله پسر شيخ رضااست که دربغداد به سال 1946چاپ شده وچاپ سوم وچهارم نيز همان چاپ دوم هستند که درايران به افست به چاپ رسيده اند.امادرقطع کوچک،چاپ ديگرش درسال 1996درسوئد، انتشارات(کتاب ارزان)آن رامنتشر کرده است.در سال 1999نيزدرسليمانيه ازسوی آقای چالاک طالبانی بصورت نوشتارکردی صحيح چاپ شده است.آقای ملاشکرمصطفی درهوليرديوان شيخ رضارابه همراه شرح قسمتی از اشعارش درسال 2000به چاپ رسانده است.همچنين دکتر مکرم طالبانی نيز ديوان اشعار شيخ رضا رابر طبق شايستگی شعرهايش در هولير به سال 2001چاپ نموده است.همچنين با خبر شدم آقای امين شوان درکرکوک ديوان شيخ رضا را برای چاپ آماده کرده است.اين اشخاص با اين کارشان خدمت بزرگی به ادبيات ملت خودنموده اند.
در سال 1980 پيشنهاد کردم کميته ای متشکل از کردهای عضو انجمن علمی عراق در بغداد برای جمع آوری و پژوهش در اشعار شيخ رضا بوجود بيايد.با اين شرط که اعضای اين کميته به تمام نقاطی که می دانند افرادمسنی هستند که آگاهی از اشعار شيخ رضا دارند بروند.آن دوران مرحوم آقای عزيز آکره ای جانشين رئيس انجمن ورهبر دسته کردانجمن بود.از اين پشنهاد به خوبی استقبال کرد.اما پس از چندی آقای عزيز انجمن را ترک وبه خارج سفر کرد واين کار انجام نگرفت.
همچنين اطلاع دارم در اوايل سال 1971شاخه کرکوک اتحاديه نويسندگان کرد پيشنهاد کردتنديس شيخ رضا ساخته شود ودر اول جاده (تکيه طالبانی)که در سرراه کرکوک به سليمانيه است،نصب گردد.اما عمال رژيم بعث اجازه ندادند وبعداً نام اين جاده را عوض کردند.اين پيکردر شهرک چمجمال ساخته شد.
دراين مقاله قبلا ازپدرو اجداد شيخ رضا به همراه رتبه ومرتبه آنها درگستره مذهبی و ملی درکرکوک ومنطقه ودر همه کردستان ياد شد. به اين خاطر اشعارهجوبی پرده شيخ رضادرآن عصربرای خاندانش به نوعی گناه محسوب مي گرديد.مخصوصاًبرای برادربزرگش حاج شيخ علی.اين ذات(مقدس)نه تنها بزرگ خاندان طالبانی بود،بلکه بزرگترين مرددينی و چهره ملی آن عصر منطقه کرکوک ويکی ازمشهورترين مردان آن عصر درکردستان بود.در همه جادوست ومريدومنسوبانی با نام ونشان داشته است.به اين دليل است که موضع شيخ علی در برابراستماع اشعار(هجو)شيخ رضاسکوت نبوده، بلکه برابر شواهد بارها از او آزرده خاطر وعصبانی شده است.آن حرف هايی که برخی نوشته اند گويا رنجش بين آنهابه خاطر ميراث پدر بوده، کاملابی اساس هستند.وهرگز به هيچ شيوه ای بين شيخ علی و ديگر برادران نارضايتی پيدا نشده،بلکه آنها نيز هميشه پشتيبان شيخ علی بوده اند .واز شيخ رضا خواسته اند دست از سرودن اشعار هجو بکشد وبه بدی ازکسی يادنکند.
هجو شيخ رضا تنها منحصر به شعر و سرود نبوده بلکه با حرف نيز عقده ی خود را نشان داده است. نقل می کنند در شهر کرکوک حاج مصطفی قيردار که رئيس آن شهر بود،مدتی در استانبول عضو مجلس مبعوثان بود. و مريد شيخ بوده است. شيخ رضا در قطعه شعری به زبان ترکی او را به (مطران) کاردينال مسيحيان آن زمان کرکوک تشبيه می کند. البته اين نوع اشعار به سرعت در ميان خانواده های شهر انتشار می يابند و دهان به دهان می گردند تا به گوش حاج مصطفی نيز می رسند. ايشان خيلی آزرده می شوند و به نزد شيخ علی رفته و اين موضوع را برايش تعريف می کند. شيخ علی به دنبال شيخ رضا می فرستد با عصبانيت به او می گويد آيا سزاوار است مردی به منزلت و حرمت حاج مصطفی را با فلان شخص مقايسه کنی؟ شيخ رضا با خونسردی می گويد : «دادش، من حيرانم از اين موضوع. از طرفی مطران از من دلگير شده و به منزلم آمده و می گويد در کرکوک کسی را غير از حاج مصطفی نيافتی تا او را با من مقايسه کنی؟ و از طرفی جناب حاجی از من گلايه دارد که او را به مطران تشبيه کرده ام.»
با وجود آن همه اشعار بی پرده، شيخ رضا مردی بسيار با ايمان و خداترس بوده و عملا از آن سخنانی که در اشعارش گفته، دور بوده است. از چند شخص مسن که خود شيخ رضا را ديده و شناخته اند شنيده ام که وی مردی خوش سخن و نکته دوست بوده و اشعار هجوش را نيز بيشتر برای شوخی و سرگرمی سروده است. بخصوص يک بار از او می پرسند چرا بعضی را هجو کرده ای در صورتی که در برابر برخی ديگر سکوت اختيار کرده ای ؟ پاسخش اين بود که هجو شخصی را که خود را نشان ندهد نمی کنم.
از زبان مرحوم سيد احمد خانقاه نقل می کنند که گفته است : شيخ رضا ما را هجو می کرد و بعد از من می خواست آن اشعار را برايش بخوانم. چونکه شعر را خوب می خواندم. من هم به او می گفتم : مرا با شعرهايت هجو می کنی و می خواهی برايت آن ها را بخوانم.
شيخ رضا با کسانی که وی را هجو کرده اند کينه داشته است. مخصوصا اگر هجو کننده شکری فضلی شاعر باشد که از همه کس بيشتر توهين های گوناگون در اشعارش به شيخ رضا گفته است.
توفيق وهبی بگ در لندن در سال 1974 برايم تعريف کرد : بعد از بازگشتم از استانبول به بغداد چند بار از شکری فضلی خواستم اشعاری را که هجو شيخ رضا درآنهاست به من بدهد. اما هر دفعه به بهانه ای خواسته ام را رد کرد. يک بار به من گفت معلوم است که دست از سر من بر نمی داری. اگر بدانی به خاطر شيخ رضا گردنم ازطناب دار خلاصی يافته است به من حق می دهی که آن اشعار را که به تحريک چند نفر در سليمانيه به او گفته ام به تو ندهم.
وهبی بگ از زبان شکری فضلی گفت : در سليمانيه بودم در قطعه شعری به زبان ترکی اردوی ترک را هجو تندی کردم. بعد از مدتی دستگير شدم و مرا به بغداد فرستادند و در يک دادگاه نظامی حکم به اعدامم دادند. در آن مدت برای قطعی شدن حکم دادگاه منتظر پاسخ (باب عالی) می شدند، خبر به شيخ رضا می رسد که فکر می کنم در سال های آخر زندگی در آن شهر مقيم بوده است. غروب يکی از روزها شيخ رضا نزد والی بغداد می رود. اين والی به ادب دوستی مشهور و از اشعار شيخ رضا خيلی خوشش می آمد. در عمارت والی که غروب ها مردان بزرگ آن شهر به آن جا می آمدند، والی از شيخ رضا گلايه می کند که چرا قبلا به او سر نزده است. پس از نماز، مهمانان همه می روند و تنها شيخ رضا می ماند. والی از او می پرسد : شيخ اين آمدنت بدون دليل نيست. ايشان نيز در پاسخ می گويند برای کاری به ديدنت آمده ام و اينجا را تا قول انجام آن را ندهی ترک نمی کنم. والی می گويد : کار تو با من انجام شود به چشم.شيخ رضا می گويد:آمده ام برای شفاعت آزاد کردن شکری فضلی شاعر.والی می گويد:اين کارازدست من خارج شده است چون که حکم دادگاه است وبه (باب عالی)دراستامبول نوشته شده است.اماقول می دهم تاجائيکه بتوانم به خاطرتوکوتاهی نمی کنم.ديری نمی گذرد به خاطرخواهش وسعی والی در آن کار،پاسخ استامبول مبنی برآزادکردن شکری فضلی برمی گردد.توفيق وهبی بگ گفت:آن وقت شکری فضلی رویبه من کردوگفت:می خواهم باآن همه خوبی مرحوم شيخ رضا اشعاری راکه هجو شيخ رضا شده به تو بدهم؟استاد توفيق وهبی گفت:چند بارازاو خواستم واصرار کردم آن شعرها را بدهد اما سودی نداشت. اين قدربرایشيخ رضا کافيست که هر چه دردلش بود،آشکارا وبدون پرده بيرون ريخته است.همچنانکه خودش می گويد:
توهه ته تيغی ده بان ومن هه مه تيغی زوبان
فه رقی ئه م دوو تيغه هه روه ک ئاسمان وريسمان
يعنی : تو تيغ دبان داری ومن تيغ زبان دارم.فرق اين دو تيغ مانند آسمان وريسمان است.يا در شعری ديگرکه گويی برای امروز گفته است،می گويد:
ساغ له دنيا دا نه ماوه گه رقسه ي ساغت ده وی
بی هه زارانت نيشان ده م گه رقورمساغت ده وی
يعنی :در جهان شخص سالمی نمانده است اگر حرف راست می خواهی،بيا هزاران نفر نشانت دهم اگرنامرد می خواهی.
متاسفانه تاامروز کليات ياقسمت اعظمی از اشعار شيخ رضا وسخنان زيبا و نکات لطيف وی به دست خوانندگان نرسيده است. شيخ رضا در سال 1910ميلادی در شهر بغداد فوت نموده ودر گورستان شيخ عبدالقادر گيلانی به خاک سپرده شده است.بنا به وصيت خودش اين قطعه شعر(سروده خود)بر روی سنگ قبرش نوشته شده است:
يا رسول الله چون سگ اصحاب کهف
داخل جنت شوم در زمره احباب تو
او رود در جنت ومن در جهنم کی رواست
او سگ اصحاب کهف ومن سگ اصحاب تو
در بالای سردر بارگاه شيخ عبدالقادر گيلانی اين دو بيت شعر شيخ رضا بر يک تخته سنگ مرمر کنده کاری شده است:
اين بارگاه حضرت غوث الثقلين است
نقد کمر حيدر ونسل حسينن است
مادرش حسينی نسب است وپدراو
زاولاد حسن يعنی کريم الابوين است
شيخ رضا دو پسر داشت:شيخ محمد که شاعر بود و تخلصش(خالصی)است وشيخ عبدالله که به جای پدرش در تکيه طالبانی در بغداد به ارشاد پرداخته است.شيخ محمد (خالصی)فرزند شيخ رضا که مردی تحصيلکرده وبسيار زيرک بوده،در زمان حکمرانی شيخ محمود حفيد در رانيه فرماندار بود.چند نفری می خواهند با سوء استفاده از نام شيخ محمود کار خلافی انجام دهند.ايشان جلوی کار خلاف آنها را می گيرد.يک شب منزلش را به رگبار می بندند.خالصی خود ونگهبانش مقاومت می کنند اما گلوله ای به شانه اش اصابت می کند وزخمی می شود. خالصی از کارش استعفا می دهد و مدتی شيخ محمود احوالی از او نمی پرسد. اما بعداکه واقعيت ماجرا برايش روشن می شود، پيغام می فرستد که بيايد و سرکارش برگردد.خالصی در پاسخ قطعه شعری طولانی برای شيخ می فرستد که نشان ازبی باکی ونترسی وهمچنين دلسوزی برای شيخ محمود است.
شيخ محمد علی طالبانی
فرزندارشد شيخ علی بزرگ است که پس از وفات پدر جانشين وی شد.مردی دارای جلال
وازنظر اجتماعی کم نظيربود.همچنين بسيار شجاع ،بی باک ووفاداروازنظرديانت نيزهميشه
مشغول عبادت بودوباروحانيان ودانشمندان عصرخوددوستی داشته است.وی به نگهداری اسب
خيلی علاقمند بود وقسمتی ازعمرخود رابامردان مشهورعصرخودبه سربرده است.مرحوم عمربگ
ميران قادربگ برايم تعريف کرد:شيخ محمدعلی تابستانها بعضی اوقات به شقلاوه می
آمدوپدرم قادربگ نيزبعضی وقت ها درزمستان برای ديدن اوبه کرکوک می رفت.آخرين بارکه
به شقلاوه آمد ، فقط دو سه شب می ماند و به همراهانش دستورمی دهد اسب ها رازين
کنند.ميران قادر بگ خواهش می کندمدتی ديگر بماندتا حداقل خستگی راه ازتنشان بيرون
رود.شيخ محمد علی می گويد:من اينجا بمانم وتوشب مرد بفرستی سر وقت (حيدری
ها)در(ماوران)،واقعا اين کار ناروايی است.عمر بگ گفت:پدرم هر چند ازاو خواهش کرد
بماند بی فايده بودوبعد ازاين ماجرا شيخ ديگر به شقلاوه نيامد.شيخ محمد علی مانند
پدروپدربزرگانش گوشه گيرنبوده،پس ازاستقرار حکومت کردستان،به نمايندگی مشايخ
نامدار طالبانی به سلمانيه می رود وبه شيخ محمود تبريک می گويد وپشتيبانی
خودراازحکومتش اعلام می دارد.
توفيق وهبی بگ درسال 1975برايم تعريف کرد:
درسليمانيه بودم خبر به شيخ محمود رسيد که مشايخ طالبانی به رهبری شيخ محمد علی برای اعلام پشتيبانی ازحکومت ايشان عازم اينجا هستند.وهبی بگ می گفت:تا آن روز شيخ محمود را اينگونه شادمان نديده بودم که مهمانانش رسيدند.قبل از بازگشت آنان ، شيخ محمود درحضورجمع زيادی،(عبای سرملی)رابه تن ايشان کرد.
ادموندزدرکتابش به شايستگی ازشيخ محمد علی يادنکرده است.به گمانم اين رويداد در فکراونقش داشته است.وايسيلی نيکيتين درکتابش (کورد)درمورد شيخ محمد علی،وی را رهبر طريقت قادريه درکرکوک ورئيس خاندان طالبانی می نامد.زيرادرآن مدتی که وی از کرکوک ديدن کرده است،دراواخرسالهای جنگ جهانی اول بوده وشيخ محمد علی رئيس آن خاندان بوده است.
شيخ محمد علی دارای دو زن بوده است.همسراولش ازبگ زاده های زهاب بوده ودرروستای (ريژاب)کردستان ايران زندگی نموده وازاين زن اولادنداشته است.همسر دومش عموزاده سيدطه شمزينی ودخترشيخ جسيم برادرزاده شيخ عبيدالله نهری بوده است.پس ازشکست جنبش شيخ عبيدالله درسال 1882تعدای ازاقوامش به اين خاطر که دستگير نشوند،به منطقه کرکوک روی می آورندودريک روستای نزديک آن شهر مانند مهاجر مقيم می شوند.پس ازچندسال روستای (سونه گل)نزديک کرکوک رامی خرندوکم کم با مشايخ طالبانی کرکوک ارتباط ورفت آمد پيدامی کنند.چون پدربزرگم شيخ محمد علی ازهمسر اولش فرزند نداشته است،ازفاطمه خاتون شيخ جسيم خواستگاری می کند. ثمره اين ازدواج دو پسر وپنج دختر است.همچنانکه نقل می کنند فاطمه خاتون شيرزنی شجاع وشايسته ونابغه بوده است.چند بارسيدطه عموزاده اش برای ديدن او به کرکوک آمده است . پس از دار زدن شيخ عبدالقادرعمويش به همراه شيخ سعيدو بزرگان و فرماندهان ديگر جنبش 1925درشمال کردستان فاطمه خان درکرکوک مراسم تعزيه وفاتحه خوانی برايش می گيرد . و حفصه خان نقيب در سليمانيه برای دلجويی به نزدش می آيد.شيخ محمد علی درسال 1933درکرکوک به رحمت ايزدی پيوسته ودرکنار مرقد پدرش به خاک سپرده شده است.پس ازخود دو پسر به جای گذارده است:شيخ جميل وشيخ جمال ازهمان دوران نوجوانی مشغول ديانت وعبادت بوده است.شيخ جمال نيز درروستای (زرداو)ازتوابع کفری مقيم شده است.
شيخ جميل طالبانی
پس از رحلت شيخ محمدعلی فرمان ارشاد تکيه طالبانی کرکوک ازجانب مريدان ومنسوبان آن خانواده جهت شيخ جميل صادر شده است.زيرا وی درزمان حيات پدرش مشغول طی طريق برروش وطريقت قادری بوده ومريدان ومنسوبان تکيه از هر جايی به کرکوک روی آورده باشند وراهشان به تکيه افتاده باشد،ايشان به آنان خدمت کرده است.حاج شيخ جميل در سال1890درکرکوک ازمادرزاده شد.پس ازتمام کردن تحصيلات دينی نزد علما ودانايان آن شهر ومخصوصا نزد،ملامحمودمزناو،براساس پيروی از سنت پيامبر(ص)وتازه کردن اصول ارشاد در تکيه ،مشغول سيروسلوک شده است.در همان ابتدای زندگی به گوشه گيری علاقمند بود.درسال1918که ارتش انگليس کرکوک رااشغال کرد ، تاسال وفاتش درتابستان 1961بيش ازدوبارازتکيه بيرون نرفته است.يک باردرسال 1937که برای سفر حج به حجاز رفته ويک بار نيزدرسال1951که بيمارشده وبرای معالجه به بغداد آمده وچندماهی مهمان نقيب اشراف بغداد دربارگاه شيخ عبدالقادرگيلانی بوده است.
تکيه طالبانی کرکوک درزمان حيات شيخ جميل مکان تجمع ومجلس دانشمندان آن عصر بوده،آموزشگاهش محل پرورش علمای بر جسته وطلبه ودانشجويان همه جای کردستان بوده که به خوبی پرورده شده اند.از هر طرف مريدومنسوب ازاقصی نقاط کردستان تاترکيه وايران وپاکستان ومناطق ديگراسلامی روی به تکيه می آوردند.اتاقهای تکيه علاوه بروجوددهها نفرازمناطق کردستان ايران ، مملوازافغانی وهندی وپاکستانی بود. درتکيه هميشه گوش به صدای سوزمريدان ودرويشان آشنا بود،که به شيوه منطقه خود آوازسرمی دادندازسياچمانه هورامی وهوره جافی وحيران ولاوکی نزديک دشت هولير گرفته تا اله ويسی وخاوکه روقطارگرميان ولايه لايه ی مناطق نزديک سرپل زهاب.
برخی ازاتاقهای تکيه بطور مداوم پربوداز مردم فقيرکردستان ايران که به خاطر فقر ونداری درماههای زمستان واوايل بهاربرای کارگری به کرکوک می آمدند.تاسالهای اواسط دهه پنجاه اين مسئله همچنان بردوام بودپليس عراق هم به خاطرقدر ومنزلت تکيه از آنان چشم پوشی کرده وشناسنامه نمی خواست.درآن زمان عبورومرور بصورت عمومی دربين اين دو قسمت کردستان کارآسانی بود.اما آمدن آن همه مردم به کرکوک واقامت چند ماهه بدون داشتنی برگه عبور،پس ازسال 1958ممنوع شد.
تکيه طالبانی کرکوک تنها پناهگاه فقيران کردستان ايران نبود بلکه مامن برخی ازمردان مشهورآن قسمت ازکردستان بودکه برايشان مشکل سياسی ايجاد شده ورژيم پهلوی آنان رامجبور به فرار کرده بود.دراينجا به دورخداد اشاره می کنم:
اول- پس ازاضمحلا ل حکومت شيخ محمود به دست انگليسيها وايادی آنان درعراق که پس ازجنگ جهانی اول روی داد محمودخان دزلی که يکی ازهوادران مهم شيخ محمودبود بوسيله انگيسيهادستگيرمی شودوبه زندان کرکوک منتقل می گردد.چند ماه به همراه تعدادی ازاقوام وافرادش درزندان می مانند.درآن مدت شيخ جميل بدون اعتنا به رضايت ياعدم رضايت انگيسيها هرروزازتکيه نان وخوراک برای آنان به زندان می فرستد و خدمات خوبی به آنها می رساند. پس از آزاد شدنشان درتکيه مهمان می شوند.شيخ به آنها می گويد : اگربه خوراک تکيه قناعت می کنيد،تازمانی که با هم هستيم باهم می خوريم.
دوم - دراوايل سالهای دهه سی شاه می خواست مناطق هورامان رااشغال نمايد.بگ زاده های هورامان دربرابررژيم شاه می ايستند ومقاومت خوبی می کنند.درمنطقه هورامان لهون جعفر سلطان که مشهوربه (جافرسان)بود،برادرزاده اش افراسياب بگ وفرزندانش پس ازمقاومت سرسختانه ای ناچارمی شوندبدون اطلاع حکومت عراق،داخل کردستان عراق شوند.ومخفيانه خود را به تکيه طالبانی درکرکوک می رسانند.
مدتی جافرسان و افراسياب بگ وفرزندش در داخل تکيه می مانند.بعدا شيخ جميل آنها رابه نزد اقوامش درروستاهای داقوق و زه رداو به نزد برادرش شيخ جمال می فرستد.درآن مدت با عمال حکومت مکاتبه می کنندوبعنوان پناهنده پذيرفته می شوند.درآن مدتی که به عنوان پناهنده درعراق بوده اند،بنا به پيشنهاد خودشان عمال حکومت درپايين تکيه برايشان خانه اجاره می کنند.
ارتباط دوستانه پسر جافرسان وافراسياب بگ بامشايخ طالبانی تاامروزبردوام مانده است.به ياددارم کودک بودم سفری به هورامان ره زاو به قصد خانه دايی هايم درعباس آباد نموديم.بک زاده های آن منطقه ازما خواهش کردند مهمان آنان شويم وبسيار نسبت به ماوخانواده امان محبت نشان دادند.
مشايخ ارشادی طالبانی هميشه از دو روش پيروی کرده اند.
اول- منحرف نشدن ازجاده شريعت،چونکه همه آنان قبل ازاينکه شيخ ارشاد باشند عالمی خوب وباسواد بوده اند.به اين دليل است که هيچگاه به دراويش ومنسوبان خوداجازه انجام دادن کار خلاف شرع مانند تيغ بازی رانداده اند.همچنين نه خود ونه خلفای آنها هرگز به بهانه ارشاد به خانه مريدان ومنسوبان نرفته اندواجازه نداده اندازجانب مريدان خدمت شوند بلکه هميشه آنها بوده اند که خدمت مريدان راکرده اند.
روش دوم- روش دوم مشايخ ارشادی طالبانی ارشادکردن بوده است.وهرگزبا رژيم های گذشته وکنونی عراق همکاری نکرده اند. درآن اوقات نيزخودرا ازگروههاودسته های سياسی بدورداشته اند گروههايی که پشت پرده دين وآيين به کار سياسی مشغول بودند. دراين خصوص ازچند رويدادقديمی وجديد آگاهی دارم.امادورويدادرا که ازنزديک ديده ام، نقل می کنم:
يکی ازآنها درسال1953روی داده است.صالح جبری نخست وزيراسبق دوران پاشايان به کرکوک آمد.می خواست ازنزديک شيخ جميل راببيند،اما شيخ ايشان رانپذيرفت.درپاييز آن سال صالح جبری که تازه يک حزب سياسی به نام (حزب الامه الاشتراکی)به راه انداخته بود،وبسياری ازمردان بزرگ آن دوران درآن حزب عضويت داشتند که تعدادی ازآنها کرد بودند مانند:توفيق وهبی بگ وشيخ حبيب طالبانی وشيخ باباعلی وشيخ محمودوشيخ محی الدين برزنجی درهوليرو...به کرکوک آمدودرمنزل شيخ حبيب مهمان بود.منزل عمويم شيخ حبيب تنها 50متر ازتکيه فاصله دارد.به پدرم خبرداد صالح جبری می خواهد از تکيه سرکشی کند. اما موافقت نشد وبعدا پاسخ داده شد: صالح جبری کسی است که دستش به اعدام چهار افسرکرد(عزت عبدالعزيز،مصطفی خوشناو،خيرالله عبدالکريم ومحمدمحمودقدسی)آلوده شده است.
(صالح جبری)درزمان نخست وزيری درسال1947به همراه جمعيت زيادی ازکرکوک به سليمانيه رفته بودند.درصفحه اول روزنامه ارگان حزبش به نام(الامه)عکس مرحوم شيخ محمود حفيدو چند سوار که برای پيشوازی ازاورفته بودند،منتشر شد.اگرچه من درآن دوران کودک بودم وازسياست دور،اماآنقدر هوشيار بودم که ازآن کارناراحت باشم. چگونه می شود مردی مانند شيخ محمود از شخصی مانندصالح جبری استقبال کند. دراواسط دهه هفتاد علت استقبال شيخ محمود راازتوفيق وهبی پرسيدم.اما پرسشم بی پاسخ ماند.
تعجب اينجاست که توفيق وهبی بگ هنگامی که درمورد حزب صالح جبری سخن می گفت:ازآن به نام (حزب امت نااشتراک)يادمی کردهرچند که خودش نيز از اعضای برجسته آن محسوب می شد.
اين روش پدرم سخن شيخ محمود جاويدراکه درسال 1956به گوش خودم شنيدم به يادم آورد.درپاييز آن سال شيخ محمود دريکی ازبيمارستانهای بغداد بستری بود.پدرم همانگونه که قبلا به آن اشاره کردم ازتکيه طالبانی بيرون نرفت است،برادربزگم شيخ علی رابرای احوال پرسی (عيادت) شيخ به بغداد فرستاد.
من درآن زمان دردانشکده حقوق دانشگاه بغداد دانشجو بودم. به برادرم گفتم من نيز مشتاقم هنگامی که به عيادت شيخ محمود به بيمارستان می روی همراهت باشم.ايشان نيز حوشحال شد.وقتی به خدمت آن مرد بزرگ رسيدم،برادرم سلام واحوال پرسی ودعای سلامتی پدرم رابه ايشان رساند.هنگامی که به قصد رفتن بلند شديم،شيخ محمود دست برادرم رادرهردودستش گرفت وفرمود: (ازخدمت پدرت عرض دعای خير دارم، دعای ايشان مقبول درگاه خداوند است زيرا تنها او درميان ماهيچ راه ديگری غيراز راه خدا اختيار نکرد)سخنان آن شيخ بزرگ روش زندگی مشايخ ارشادی تکيه طالبانی رابرايمان آشکار می کند.
رويداد دوم نيز درهمان اوايل دهه پنجاه روی داده است:
گاهگاه شيخ امجد زهاوی تابستانها به همراه جمعی ازعلمای بزرگ ازبغداد به کرکوک می آمدند ودرتکيه طالبانی مهمان می شدند.شيخ امجد«مردی پاک وخداترس وشجاع وملايی بلند پايه بود» اما متاسفانه دراواخر عمرش محمد محمودصراف که ملايی ازاهالی موصل بودو درپشت پرده مذهب ، ملی گرايی(پان عربيسم) می کردو ازمکاتبانش بوی جانبداری از رژيم سلطنتی به مشام می آمد، خودرابه شيخ امجد نزديک کرده بود.چند دفعه به همراه هم به کرکوک آمدند.دريکی ازآخرين سفرها ازپدرم خواستند که رهبری گروه (الاخوه الاسلاميه)درکرکوک رابدست گيرد.اما همانطور که انتظار می رفت خواسته اشان ردشد. درسفرسال آينده به کرکوک مهمان تکيه نبودند بلکه درمنزل ملارضا واعظ که وی رهبر آن تشکيلات شده بود،بودند.يک روز غروب همه برای ديدار ازپدرم به تکيه آمدند.درجمع همه حاضرين پدرم ازشيخ امجدپرسيد چراجايتان راتغيير داده ايد؟آنگاه به صراف اشاره کردوگفت:يقيناً اين قباحت ازاوست.
شيخ جميل«مردیپاک دل،پاک دست وخويشاوند دوست بود».هر کس درتکيه به او روی می آورد بانااميدی بيرون نمی رفت ودرحد توان اوراياری می کرد.همه حاصل باغات، زمين وزارعت تکيه صرف مهمانان دورونزديک می شد.
شيخ محمد جميل طالبانی درماه اوت 1960پس ازچندين سال بيماری طولانی به رحمت ايزدی پيوست ودرجوارپدرش درداخل تکيه خود به خاک سپرده شد.
شيخ علی طالبانی
شيخ علی پسر بزرگ حاج شيخ جميل ،براساس رای مريدان ومنسوبان پدرش ، به عنوان جانشين پدرتعيين شد.تحصيل علوم شريعت وفقه رادرمکتب خودشان نزد روحانيان مشهور کرکوک مخصوصا نزدملاعبدالعزيز شيله خانی تمام کرده است.درروزگار پدرش مشغول خدمت به تکيه،نگهداری نمازجمعه ومنظم نمودن مريدان ومنسوبان تکيه اشان بود.ايشان نيز به روش پدرواجدادش هميشه خود راازعمال رژيم عراق دورمی گرفت.دراواسط سال 1963تمام املاک وزمين وزراعت متعلق به تکيه درکرکوک بوسيله رژيم ضبط شد.
شيخ علی برعکس برخی ازمشايخ ارشادی تکيه وخانقاهای کردستان،هيچگاه با رژيم های اشغالگر همکاری نکرده است.اين شيوه باعث ناراحتی وسختی برای خودو خويشاوندانش شده است.
شيخ علی نمونه خداپرستی پاکدلی وشجاعت وکرامت بود.مدت کمی قبل ازوفاتش عمال رژيم درکرکوک پس ازاشغال کويت ومحاصره اقتصادی عراق،جلسه ای برای مردان مهم اين شهر تشکيل می دهند.دراين جلسه ازآنان می خواهند پس ازغروب آفتاب درب تکاياوخانقاها راببندند.ازحاضرين درآن جلسه تنها شيخ علی بلند شده وبه عمال رژيم روی کرده وبه آنان می گويد:اين است کرم عرب که صدها سال ازآن تعريف می شود؟چگونه می توان درتکيه وخانقاه رابست.سربازی که ازفاصله دور از مرخصی بر می گرددونمی تواند قبل ازساعت 4بعداظهر راه بيافتدوناچاربايستی دراين شهر بماند پول رفتن به هتل را ندارد به کجا روی آورد؟تازمانی که قرصی نان داشته باشم آن رابا مهمانم به دونصف می کنم ودرب تکيه ام رانمی بندم.
شيخ علی طالبانی درشرح وتفسير بسيار عالم وخبره بود.علاوه بر فقه وتفسير که به طلبه های مدرسه خود درس می داد،شناخت کاملی ازعلوم ديگرداشت.همچنين بسيار شيرين سخن وخدمتگزارمردم بود.به اين دليل است که هنگام وفاتش ،مردم کرکوک ومنطقه گرميان وشهرهای ديگرکردستان باشنيدن اين خبر ناراحت کننده،غم واندوهی جانگدازدرونشان را فرا گرفت. درشهرهاوسرزمين های کردستان ايران نيز ازسوی مريدان ومنسوبانش مراسم پرسه وتعزيه برگزارشد.مخصوصاٌٌ درهورامان وشهرهای سنندج وکرماشاه وذهاب وجوانرود.
(شيخ حبيب طالبانی وچند نام آورديگر)
شيخ حبيب فرزند شيخ علی بزرگ است،درسال 1878درکرکوک متولد شد .تحصيلات علوم دينی رادرمدرسه خانوادگی(تکيه) وتعدادی ازمساجد آن شهر به پايان رسانده است. پس از رحلت پدرش مدت کمی پيشنماز وخطيب جمعه در تکيه طالبانی بوده است.يک سال پس ازاشغال کرکوک بوسيله انگليسيها،به روستای(خالًوبازيانی)درناحيه قره حسن ليلان نزديک کرکوک می رود.پس ازمدتی به سرپرستی آن ناحيه منصوب وتاهنگام انتخاب شدنش به عضويت اولين مجلس عراق دراين سمت مانده است. درسال1934تا1948رئيس شهربانی آن شهر بود.قبل ازاوبرادربزرگش شيخ محمد رئوف نيز درعصر عثمانيان رئيس شهربانی بود.به اين ترتيب اين خاندان چه درعصر عثمانيان وچه درعصر پاشايان نقش رياست رابه منظور پاسداری ازسيمای کردی شهر کرکوک بازی کرده اند.
ازديگرمردان نام آور خاندان (طالبانی)که ازنظر اجتماعی شخصي بارزبود،شيخ حميد فرزند شيخ عبدالعزيز فرزندشيخ احمد طالبانی است.شيخ حميد در(بنارگل)ازنواحی قادرکرم زندگی کرده است ودرروستای (کوشک)مقيم شده است.شيخ حميد مردی بسيارقوی وشجاع بود.شيخ رضاشاعر که پسر عموی اوبوددرقطعه شعری درموردشجاعت اورابه حيدرتشبيه کرده است.
ازمردان مشهور ديگر اين خاندان ،شيخ حسيب فرزند شيخ علی بزرگ است که مردی بسيار زيرک، خوش سخن ودلير بود.تاسال1948قائم مقام بود.ازنظر تخصص وتدين نمونه بود.درآن سالی که قائم مقام چمچمال بود،پس ازبيماریکشنده ای رحلت نمود.
يکی ديگر ازمردان نام آورخاندان،شيخ قادر طالبانی است که به شيخ قادر(سياه منصور) که نام روستايش بود،مشهور می باشد.شيخ قادر مردی بسيار زيرک وخوش سخن بود. تاامروز نيزدوستان وآشنايانش سخنانش راهمچون ضرب المثل تعريف می کنند.دردوان بکرصديق به عنوان عضو درپارلمان عراق انتخاب شده است.
اين اسامی تنها معدود اشخاصی ازاين خاندان هستند که ازنسل گذشته می باشند ازنسل کنونی نيزخويشاوندان ونام آورران زيادی هستند مانند:شيخ فايق که عضو پارلمان بوده به همراه شيخ فاضل برادرش که داديار شناخته شده ای درکرکوک بود. هر دوی آنان فرزند شيخ محمد رئوف پسرشيخ علی طالبانی هستند.همچنين شيخ عارف نوه شيخ رئوف که درعصر حکومت عبدالکريم قاسم متصرف بود.به همراه شيخ حسن نوه شيخ رضا که مدتی زيادی متصرف بود،بعداٌ در عصر حکومت عبدالکريم قاسم وزير شد.دکتر مکرم طالبانی فرزند شيخ جمال نيز خويشاوندی مشهور درعرصه سياست واجتماع وروشنفکری است.به همراه مام جلال که ايشان نيز دراين سه عرصه هم بيرون از کردستان متشخص وشناخته شده است.(مام جلال طالبانی هم اکنون رئيس جمهور عراق است)
درپايان بايد گفته شود که در اين خاندان اکنون جمعی متخصص ومشهور درعرصه های گوناگون دانش پابه عرصه وجود گذاشته اند.
بسم الله الرحمن الرحِِِِيم