وب عرفانی گمگشته دل
هورامان ، عرفان وفرهنگ ، (مقالات عرفانی)
لینک دوستان

بسم الله الرحمن الرحيم

----------------

مشايخ ارشادي طالبانی وچندنام آورديگراين خاندان

نوشته دكترنوري طالباني

برگردان از كردي به فارسي:گمگشته دل

قسمت دوم

 

 مقدمه مترجم

ـــــــــــــــ

 باسلام ودرود فراوان برخوانندگان صميمی ودوستان دوست داشتنی گمگشته دل. اميدوارم توانسته باشم خدمتی هرچند ناچيز درشناساندن مشايخ وبزرگان طريقت طالبانی به دوستان عزيزم انجام داده باشم . همانطور که در قسمت اول اين نوشته عرض شد، اين کتاب ترجمه کتابی است تحت عنوان (شيخانی ارشادی تاله بانی وچه ند ناوداريکی تری ئه م بنه ماله نوشته دكترنوري طالباني) که بنده گمگشته دل آن را از زبان کردی به زبان فارسی با عنوان مشايخ ارشادي طالبانی وچندنام آورديگراين خاندان ترجمه نموده ام.

در مقدمه قسمت اول درمورد نويسنده کتاب وهدف او از تاليف آن ، مطالبی نقل شد که ذکرنکته ای از آن دراينجا خالی از لطف نيست :

نويسنده   کتاب جناب دکترنوری طالبانی که فردی عالم ودانشمند وانديشمند سيـاسی و اجتماعی مي باشد،و خودعضوی از اعضاءخانواده تکيه طالبانی بوده وقسمتی از عمر خودرادرآن تکيه درمحضربزرگان ومشايـخ مشهور از جملـه پدر بزرگوارش حضرت شيخ محمدجميل و برادر ارجمندش حضرت شيخ علی دوم بوده است، بنابراين نوشته هايش ازاين نظرحائزاهميت مي باشدکه خود دربطن آن قرارداشتـه واين نوشتـه هـا را از بزرگان مشايخ وعلمای مشهوری همچون عالم ربانی ملاعبدالکريم مدرس اقتباس نموده است. امابه نظربنده دراين کتاب جنبه هاي عرفانی حيات مشايخ طالبانی کمرنگ ترازجنبـه های سيـاسی و ادبی واجتماعي اين خاندان بيان شده است. جا داشت نويسنده شهيروعاليقدرباتوجه به بضاعت بالای علميش واردجزئيات می شدونحوه زندگی وراه و روش وکرامات بزرگان اين خاندان رانمايانگرمی ساخت.

ذکر اين نکته ضروری به نظر می رسد که اين کتاب درحال حاضر آماده چاپ است وکارهای مقدماتی آن به پايان رسيده ،و اگر چه مطالب اصلی همين مطالب هستند اما حواشی و توضيحات والحاقات زيادی به آن اضافه گرديده است.

درپايان از دوستان ارجمندم انتظار دارم با مداقه بيشتر به مطالعه اين مطالب پرداخته واگر نقصی درنوشته ديدند با پيشنهاد وارائه راهکار بنده را راهنما شوند.

مطالب اين قسمت:

شيخ عبدالقادر فائض 2- شيخ رضا شاعر  3- شيخ محمد علی طالبانی 4-  شيخ جميل طالبانی 5- شيخ علی طالبانی 6-  شيخ حبيب طالبانی وچند نام آورديگر

 

شيخ عبدالقادر فائض

 

شيخ عبدالقادر مردي تحصيلكرده وبسيار متدين بود .درخدا پرستي وبندگي كردن كم نظير ودرعزت نفس وقناعت كردن يگانه عصر خود بوده است، همچنين شاعري چيره دست وتخلصش درشعر فائض بوده است.

بخش بزرگي از اشعارش درراستاي تصوف وعرفان بوده وعلاوه بر زبان كردي به سه زبان فارسي ،تركي وعربي شعر سروده است.اما متاسفانه قسمت بيشتر اشعارش جمع آوري نشده واز بين رفته اند.

شيخ عبدالقادر فائض 5 پسر داشته است: شيخ خيرالله،شيخ محمد نوري،شيخ عزالدين،شيخ طالب وشيخ فيض الله.دو نفر از آنها خيلي زود به رحمت ايزدي پيوسته اند وآن سه نفر ديگر درميان خاندان طالباني ومنطقه كركوك جايگاه ويژه اي داشته اند .بالاخص درروستاهاي دشت داقوق جنوب كركوك.

از دكترمكرم طالباني شنيدم گفت:دراواسط دهه هفتاد ميلادي وزير دولت احمد حسن البكر (رئيس جمهور عراق)بودم .يك روز درحضور جمعي از وزيران گفت:خاندان ما مديون خاندان طالباني است .چونكه درزمان عثمانيان يكي از عموهايش چندسرباز عثماني را مي كشد وبه همراه بستگانش به روستاهاي طالباني پناه مي آورند ودرپايين كركوك درمنطقه داقوق مي مانند تا اينكه فرمان بخشش آنها ازجانب باب عالي استانبول صادر مي شود. پس از آن شيخ عزالدين با احترام تمام آنها را راهي مي كند وبرادر كوچكترش شيخ فيض الله را به همراهشان تا تكريت روانه مي كند.

رئيس جمهوري كنوني عراق صدام حسين در اواخر سال 1989 اين جريان را درتلويزيون عراق به نحوي ديگر بيان كرده است.قبلاَ درهمان سال نامبرده فرمان عفو عمومي براي تمام كرداني كه مسلحانه بر عليه رژيمش قيام كرده بودند صادر كرده بود به استثناي مام جلال طالباني ! درصحبتهاي بعدي ،صدام گفت ازاو نيز مي گذرم چونكه درعصر عثمانيان تعدادي از اقوام ما به كردستان رفته وبه نزد اقوام جلال طالباني پناه آورده واز آنها احترام ديده اند. درقبال اين مردانگيِ آنها ، من هم ازجلال طالباني مي گذرم!.

يک توضيح : اين كتاب درزمان حكومت صدام نگاشته شده است . صدامي كه آنروز درمقام قدرت واستكبار چنين سخناني رانده، عاقبت قدرت مام جلال كه امروز بر اريكه رياست جمهوري عراق تكيه داده را دربرابر  زبوني خود مشاهده كرد .اما تفكرات استبدادي وخودمحوري وضدمردمي صدام كجا وتفكرات دموكراسي ومردم خواهي مام جلال كجا!(مترجم)

 

شيخ رضا شاعر

 

شيخ رضا شاعر فرزند سوم شيخ عبدالرحمن خالص است كه درسال 1253 هجري قمري مصادف با 1835 ميلادي درروستاي قرخ بدنيا آمده است.

شيخ رضا درهمان كودكي زيركي ونبوغ وفصاحت ازناصيه اش پيدا بود. نقل مي كنند درعصر پدرش هرچهاربرادر براي زيارت بارگاه شيخ عبدالقادر گيلاني به بغداد مي روند.پس از مراسم زيارت ،بمدت چندساعت زبان شيخ رضا مي گيرد كه اين مسئله باعث پريشاني برادر بزرگتر، شيخ علي مي گردد. وقتي به كركوك برمي گردند واين واقعه را براي پدرشان نقل مي كنند، پدربا لبخند مي فرمايد:«كاش زبان شيخ رضا هيچوقت بازنمي شد»!.

شعرشيخ رضا تنها منحصر به ديوانش نمي شود بلکه ديوان او باعجله و بصورت ناتمام به چاپ رسيده وقسمت اعظم آن جمع آوری نشده است.يکی ازعلت های جمع آوری نشدن شعر شيخ رضا اين است که اغلب اوقات ناگهانی شعری سروده ودرهمان موقع نوشته نشده است.برخی ازاشعار مانند سخنی ارزنده دهان به دهان گشته ونقل محافل شده ومردم آن راشنيده اند.تعدادزيادی از اشعار نيز فراموش شده واز بين رفته اند.آنهايی نيز که نوشته شده انديا کامل نيستند ويا در نوشته ها تغييراتی حاصل شده و يا اشتباهاتی درآن بوجود آمده است. آقای چالاک طالبانی در يادداشت هایش از زبان ميرزا معروف شاعرمشهور نقل می کند که به او گفته است:پس از چاپ کردن ديوان شيخ رضا در سال 1946به نزد سيداحمدخانقاه درکرکوک که گويند بخش اعظمی از اشعار شيخ رضا را حفظ داشته رفته واز ايشان سوال کرده است که آيا شعر شيخ رضا فقط آنهايی است که در ديوانش منتشر شده اند؟سيداحمد درپاسخ گفته است شعرشيخ رضا بيشتر ازاينهاست.آنگاه ميرزا معروف پرسيده است که مابقی اشعار نزد چه کسی هستند؟سيداحمد اشاره به کمد قفل شده خود می کند. از وی می پرسد چرا آن راچاپ نمی کنی يابه کس يگری نمی دهی تاچاپ کند.سيداحمددرجواب گفته است: اگراين اشعار چاپ شوند نه سيد احمد می ماند و نه خانقايش.پس ازگذشت چهل سال ازاين ماجرا آقای پيروت طالبانی که مادرش دخترزاده شيخ رضا است ،ازشيخ حسين خانقاه فرزندشيخ احمدخانقاه می خواهد که آن اشعاررا به اوبدهدکه درنزدپدرش بوده اند.ايشان درقبال قول آقای پيروت مبنی برعدم چاپ اشعاری که مربوط به سيداحمد خانقاه هستندآن اشعار راواگذار می کند.اماصد افسوس پس ازقيام بهار سال 1991آقای پيروت واقوامش ماننداکثر مردم کردستان خانه وکاشانه رابه جاگذاشته وبه کوهها پنا می برند.وقتی که به کرکوک بر می گردندمی بينند منزلشان کاملا به تاراج رفته است. بدين ترتيب آن کشکول اشعارگرانبهای شيخ رضاازبين می روند.اگرمنزل پسر عمویم پيروت درکرکوک زير سلطه رژيم بعث اينگونه به تاراج رفته است ،منزل وکتابخانه بزرگ من که بيشترازسی وپنج هزارجلدکتاب درآن بوددرسال1996 به دست به اصطلاح کردتاراج گرديدو به آتش کشيده شد.

شيخ رضادرلابه لای اشعارهجوش شعرهای زيبای زيادی به چهار زبان کردی،فارسی، ترکی وعربی دارد.

ديوان شيخ رضاتاامروزهفت بار چاپ شده ، اما بصورت ناقص . چاپ يکم،چاپ(کردی مريوانی) است که درسال 1935در بغداد چاپ شده است.چاپ دوم چاپ شيخ علی پسرشيخ عبدالله پسر شيخ رضااست که دربغداد به سال 1946چاپ شده وچاپ سوم وچهارم نيز همان چاپ دوم هستند که درايران به افست به چاپ رسيده اند.امادرقطع کوچک،چاپ ديگرش درسال 1996درسوئد، انتشارات(کتاب ارزان)آن رامنتشر کرده است.در سال 1999نيزدرسليمانيه ازسوی آقای چالاک طالبانی بصورت نوشتارکردی صحيح چاپ شده است.آقای ملاشکرمصطفی درهوليرديوان شيخ رضارابه همراه شرح قسمتی از اشعارش درسال 2000به چاپ رسانده است.همچنين دکتر مکرم طالبانی نيز ديوان اشعار شيخ رضا رابر طبق شايستگی شعرهايش در هولير به سال 2001چاپ نموده است.همچنين با خبر شدم آقای امين شوان درکرکوک ديوان شيخ رضا را برای چاپ آماده کرده است.اين اشخاص با اين کارشان خدمت بزرگی به ادبيات ملت خودنموده اند.

در سال 1980 پيشنهاد کردم کميته ای متشکل از کردهای عضو انجمن علمی عراق در بغداد برای جمع آوری و پژوهش در اشعار شيخ رضا بوجود بيايد.با اين شرط که اعضای اين کميته به تمام نقاطی که می دانند افرادمسنی هستند که آگاهی از اشعار شيخ رضا دارند بروند.آن دوران مرحوم آقای عزيز آکره ای جانشين رئيس انجمن ورهبر دسته کردانجمن بود.از اين پشنهاد به خوبی استقبال کرد.اما پس از چندی آقای عزيز انجمن را ترک وبه خارج سفر کرد واين کار انجام نگرفت.

همچنين اطلاع دارم در اوايل سال 1971شاخه کرکوک اتحاديه نويسندگان کرد پيشنهاد کردتنديس شيخ رضا ساخته شود ودر اول جاده (تکيه طالبانی)که در سرراه کرکوک به سليمانيه است،نصب گردد.اما عمال رژيم بعث اجازه ندادند وبعداً نام اين جاده را عوض کردند.اين پيکردر شهرک چمجمال ساخته شد.

دراين مقاله قبلا ازپدرو اجداد شيخ رضا به همراه رتبه ومرتبه آنها درگستره مذهبی و ملی درکرکوک ومنطقه ودر همه کردستان ياد شد. به اين خاطر اشعارهجوبی پرده شيخ رضادرآن عصربرای خاندانش به نوعی گناه محسوب مي گرديد.مخصوصاًبرای برادربزرگش حاج شيخ علی.اين ذات(مقدس)نه تنها بزرگ خاندان طالبانی بود،بلکه بزرگترين مرددينی و چهره ملی آن عصر منطقه کرکوک ويکی ازمشهورترين مردان آن عصر درکردستان بود.در همه جادوست ومريدومنسوبانی با نام ونشان داشته است.به اين دليل است که موضع شيخ علی در برابراستماع اشعار(هجو)شيخ رضاسکوت نبوده، بلکه برابر شواهد بارها از او آزرده خاطر وعصبانی شده است.آن حرف هايی که برخی نوشته اند گويا رنجش بين آنهابه خاطر ميراث پدر بوده، کاملابی اساس هستند.وهرگز به هيچ شيوه ای بين شيخ علی و ديگر برادران نارضايتی پيدا نشده،بلکه آنها نيز هميشه پشتيبان شيخ علی بوده اند .واز شيخ رضا خواسته اند دست از سرودن اشعار هجو بکشد وبه بدی ازکسی يادنکند.

هجو شيخ رضا تنها منحصر به شعر و سرود نبوده بلکه با حرف نيز عقده ی خود را نشان داده است. نقل می کنند در شهر کرکوک حاج مصطفی قيردار که رئيس آن شهر بود،مدتی در استانبول عضو مجلس مبعوثان بود. و مريد شيخ بوده است. شيخ رضا در قطعه شعری به زبان ترکی او را به (مطران) کاردينال مسيحيان آن زمان کرکوک تشبيه می کند. البته اين نوع اشعار به سرعت در ميان خانواده های شهر انتشار می يابند و دهان به دهان می گردند تا به گوش حاج مصطفی نيز می رسند. ايشان خيلی آزرده می شوند و به نزد شيخ علی رفته و اين موضوع را برايش تعريف می کند. شيخ علی به دنبال شيخ رضا می فرستد با عصبانيت به او می گويد آيا سزاوار است مردی به منزلت و حرمت حاج مصطفی را با فلان شخص مقايسه کنی؟ شيخ رضا با خونسردی می گويد : «دادش، من حيرانم از اين موضوع. از طرفی مطران از من دلگير شده و به منزلم آمده و می گويد در کرکوک کسی را غير از حاج مصطفی نيافتی تا او را با من مقايسه کنی؟ و از طرفی جناب حاجی از من گلايه دارد که او را به مطران تشبيه کرده ام.»

با وجود آن همه اشعار بی پرده، شيخ رضا مردی بسيار با ايمان و خداترس بوده و عملا از آن سخنانی که در اشعارش گفته، دور بوده است. از چند شخص مسن که خود شيخ رضا را ديده و شناخته اند شنيده ام که وی مردی خوش سخن و نکته دوست بوده و اشعار هجوش را نيز بيشتر برای شوخی و سرگرمی سروده است. بخصوص يک بار از او می پرسند چرا بعضی را هجو کرده ای در صورتی که در برابر برخی ديگر سکوت اختيار کرده ای ؟ پاسخش اين بود که هجو شخصی را که خود را نشان ندهد نمی کنم.

از زبان مرحوم سيد احمد خانقاه نقل می کنند که گفته است : شيخ رضا ما را هجو می کرد و بعد از من می خواست آن اشعار را برايش بخوانم. چونکه شعر را خوب می خواندم. من هم به او می گفتم : مرا با شعرهايت هجو می کنی و می خواهی برايت آن ها را بخوانم.

شيخ رضا با کسانی که وی را هجو کرده اند کينه داشته است. مخصوصا اگر هجو کننده شکری فضلی شاعر باشد که از همه کس بيشتر توهين های گوناگون در اشعارش به شيخ رضا گفته است.

توفيق وهبی بگ در لندن در سال 1974 برايم تعريف کرد : بعد از بازگشتم از استانبول به بغداد چند بار از شکری فضلی خواستم اشعاری را که هجو شيخ رضا درآنهاست به من بدهد. اما هر دفعه به بهانه ای خواسته ام را رد کرد. يک بار به من گفت معلوم است که دست از سر من بر نمی داری. اگر بدانی به خاطر شيخ رضا گردنم ازطناب دار خلاصی يافته است به من حق می دهی که آن اشعار را که به تحريک چند نفر در سليمانيه به او گفته ام به تو ندهم.

وهبی بگ از زبان شکری فضلی گفت : در سليمانيه بودم در قطعه شعری به زبان ترکی اردوی ترک را هجو تندی کردم. بعد از مدتی دستگير شدم و مرا به بغداد فرستادند و در يک دادگاه نظامی حکم به اعدامم دادند. در آن مدت برای قطعی شدن حکم دادگاه منتظر پاسخ (باب عالی) می شدند، خبر به شيخ رضا می رسد که فکر می کنم در سال های آخر زندگی در آن شهر مقيم بوده است. غروب يکی از روزها شيخ رضا نزد والی بغداد می رود. اين والی به ادب دوستی مشهور و از اشعار شيخ رضا خيلی خوشش می آمد. در عمارت والی که غروب ها مردان بزرگ آن شهر به آن جا می آمدند، والی از شيخ رضا گلايه می کند که چرا قبلا به او سر نزده است. پس از نماز، مهمانان همه می روند و تنها شيخ رضا می ماند. والی از او می پرسد : شيخ اين آمدنت بدون دليل نيست. ايشان نيز در پاسخ می گويند برای کاری به ديدنت آمده ام و اينجا را تا قول انجام آن را ندهی ترک نمی کنم. والی می گويد : کار تو با من انجام شود به چشم.شيخ رضا می گويد:آمده ام برای شفاعت آزاد کردن شکری فضلی شاعر.والی می گويد:اين کارازدست من خارج شده است چون که حکم دادگاه است وبه (باب عالی)دراستامبول نوشته شده است.اماقول می دهم تاجائيکه بتوانم به خاطرتوکوتاهی نمی کنم.ديری نمی گذرد به خاطرخواهش وسعی والی در آن کار،پاسخ استامبول مبنی برآزادکردن شکری فضلی برمی گردد.توفيق وهبی بگ گفت:آن وقت شکری فضلی رویبه من کردوگفت:می خواهم باآن همه خوبی مرحوم شيخ رضا اشعاری راکه هجو شيخ رضا شده به تو بدهم؟استاد توفيق وهبی گفت:چند بارازاو خواستم واصرار کردم آن شعرها را بدهد اما سودی نداشت. اين قدربرایشيخ رضا کافيست که هر چه دردلش بود،آشکارا وبدون پرده بيرون ريخته است.همچنانکه خودش می گويد:

توهه ته تيغی ده بان ومن هه مه تيغی زوبان         

فه رقی ئه م دوو تيغه هه روه ک ئاسمان وريسمان

 يعنی : تو تيغ دبان داری ومن تيغ زبان دارم.فرق اين دو تيغ مانند آسمان وريسمان است.يا در شعری ديگرکه گويی برای امروز گفته است،می گويد:

ساغ له دنيا دا نه ماوه گه رقسه ي ساغت ده وی       

بی هه زارانت نيشان ده م گه رقورمساغت ده وی     

يعنی :در جهان شخص سالمی نمانده است اگر حرف راست می خواهی،بيا هزاران نفر نشانت دهم اگرنامرد می خواهی.

متاسفانه تاامروز کليات ياقسمت اعظمی از اشعار شيخ رضا وسخنان زيبا و نکات لطيف وی به دست خوانندگان نرسيده است. شيخ رضا در سال 1910ميلادی در شهر بغداد فوت نموده ودر گورستان شيخ عبدالقادر گيلانی به خاک سپرده شده است.بنا به وصيت خودش اين قطعه شعر(سروده خود)بر روی سنگ قبرش نوشته شده است:

يا رسول الله چون سگ اصحاب کهف 

 داخل جنت شوم در زمره احباب تو    

 او رود در جنت ومن در جهنم کی رواست   

 او سگ اصحاب کهف ومن سگ اصحاب تو     

 

در بالای سردر بارگاه شيخ عبدالقادر گيلانی اين دو بيت شعر شيخ رضا بر يک تخته سنگ مرمر کنده کاری شده است:

اين بارگاه حضرت غوث الثقلين است   

نقد کمر حيدر ونسل حسينن است    

مادرش حسينی نسب است وپدراو

زاولاد حسن يعنی کريم الابوين است

شيخ رضا دو پسر داشت:شيخ محمد که شاعر بود و تخلصش(خالصی)است وشيخ عبدالله که به جای پدرش در تکيه طالبانی در بغداد به ارشاد پرداخته است.شيخ محمد (خالصی)فرزند شيخ رضا که مردی تحصيلکرده وبسيار زيرک بوده،در زمان حکمرانی شيخ محمود حفيد در رانيه فرماندار بود.چند نفری می خواهند با سوء استفاده از نام شيخ محمود کار خلافی انجام دهند.ايشان جلوی کار خلاف آنها را می گيرد.يک شب منزلش را به رگبار می بندند.خالصی خود ونگهبانش مقاومت می کنند اما گلوله ای به شانه اش اصابت می کند وزخمی می شود. خالصی از کارش استعفا می دهد و مدتی شيخ محمود احوالی از او نمی پرسد. اما بعداکه واقعيت ماجرا برايش روشن می شود، پيغام می فرستد که بيايد و سرکارش برگردد.خالصی در پاسخ قطعه شعری طولانی برای شيخ می فرستد که نشان ازبی باکی ونترسی وهمچنين دلسوزی برای شيخ محمود است.       

 

شيخ محمد علی طالبانی


 فرزندارشد شيخ علی بزرگ است که پس از وفات پدر جانشين وی شد.مردی دارای جلال وازنظر اجتماعی کم نظيربود.همچنين بسيار شجاع ،بی باک ووفاداروازنظرديانت نيزهميشه مشغول عبادت بودوباروحانيان ودانشمندان عصرخوددوستی داشته است.وی به نگهداری اسب خيلی علاقمند بود وقسمتی ازعمرخود رابامردان مشهورعصرخودبه سربرده است.مرحوم عمربگ ميران قادربگ برايم تعريف کرد:شيخ محمدعلی تابستانها بعضی اوقات به شقلاوه می آمدوپدرم قادربگ نيزبعضی وقت ها درزمستان برای ديدن اوبه کرکوک می رفت.آخرين بارکه به شقلاوه آمد ، فقط دو سه شب می ماند و به همراهانش دستورمی دهد اسب ها رازين کنند.ميران قادر بگ خواهش می کندمدتی ديگر بماندتا حداقل خستگی راه ازتنشان بيرون رود.شيخ محمد علی می گويد:من اينجا بمانم وتوشب مرد بفرستی سر وقت (حيدری ها)در(ماوران)،واقعا اين کار ناروايی است.عمر بگ گفت:پدرم هر چند ازاو خواهش کرد بماند بی فايده بودوبعد ازاين ماجرا شيخ ديگر به شقلاوه نيامد.شيخ محمد علی مانند پدروپدربزرگانش گوشه گيرنبوده،پس ازاستقرار حکومت کردستان،به نمايندگی مشايخ نامدار طالبانی به سلمانيه می رود وبه شيخ محمود تبريک می گويد وپشتيبانی خودراازحکومتش اعلام می دارد.

توفيق وهبی بگ درسال 1975برايم تعريف کرد:

درسليمانيه بودم خبر به شيخ محمود رسيد که مشايخ طالبانی به رهبری شيخ محمد علی برای اعلام پشتيبانی ازحکومت ايشان عازم اينجا هستند.وهبی بگ می گفت:تا آن روز شيخ محمود را اينگونه شادمان نديده بودم که مهمانانش رسيدند.قبل از بازگشت آنان ، شيخ محمود درحضورجمع زيادی،(عبای سرملی)رابه تن ايشان کرد.

ادموندزدرکتابش به شايستگی ازشيخ محمد علی يادنکرده است.به گمانم اين رويداد در فکراونقش داشته است.وايسيلی نيکيتين درکتابش (کورد)درمورد شيخ محمد علی،وی را رهبر طريقت قادريه درکرکوک ورئيس خاندان طالبانی می نامد.زيرادرآن مدتی که وی از کرکوک ديدن کرده است،دراواخرسالهای جنگ جهانی اول بوده وشيخ محمد علی رئيس آن خاندان بوده است.

شيخ محمد علی دارای دو زن بوده است.همسراولش ازبگ زاده های زهاب بوده ودرروستای (ريژاب)کردستان ايران زندگی نموده وازاين زن اولادنداشته است.همسر دومش عموزاده سيدطه شمزينی ودخترشيخ جسيم برادرزاده شيخ عبيدالله نهری بوده است.پس ازشکست جنبش شيخ عبيدالله درسال 1882تعدای ازاقوامش به اين خاطر که دستگير نشوند،به منطقه کرکوک روی می آورندودريک روستای نزديک آن شهر مانند مهاجر مقيم می شوند.پس ازچندسال روستای (سونه گل)نزديک کرکوک رامی خرندوکم کم با مشايخ طالبانی کرکوک ارتباط ورفت آمد پيدامی کنند.چون پدربزرگم شيخ محمد علی ازهمسر اولش فرزند نداشته است،ازفاطمه خاتون شيخ جسيم خواستگاری می کند. ثمره اين ازدواج دو پسر وپنج دختر است.همچنانکه نقل می کنند فاطمه خاتون شيرزنی شجاع وشايسته ونابغه بوده است.چند بارسيدطه عموزاده اش برای ديدن او به کرکوک آمده است . پس از دار زدن شيخ عبدالقادرعمويش به همراه شيخ سعيدو بزرگان و فرماندهان ديگر جنبش 1925درشمال کردستان فاطمه خان درکرکوک مراسم تعزيه وفاتحه خوانی برايش می گيرد . و حفصه خان نقيب در سليمانيه برای دلجويی به نزدش می آيد.شيخ محمد علی درسال 1933درکرکوک به رحمت ايزدی پيوسته ودرکنار مرقد پدرش به خاک سپرده شده است.پس ازخود دو پسر به جای گذارده است:شيخ جميل وشيخ جمال ازهمان دوران نوجوانی مشغول ديانت وعبادت بوده است.شيخ جمال نيز درروستای (زرداو)ازتوابع کفری مقيم شده است.            

 

شيخ جميل طالبانی

       

پس از رحلت شيخ محمدعلی فرمان ارشاد تکيه طالبانی کرکوک ازجانب مريدان ومنسوبان آن خانواده جهت شيخ جميل صادر شده است.زيرا وی درزمان حيات پدرش مشغول طی طريق برروش وطريقت قادری بوده ومريدان ومنسوبان تکيه از هر جايی به کرکوک روی آورده باشند وراهشان به تکيه افتاده باشد،ايشان به آنان خدمت کرده است.حاج شيخ جميل در سال1890درکرکوک ازمادرزاده شد.پس ازتمام کردن تحصيلات دينی نزد علما ودانايان آن شهر ومخصوصا نزد،ملامحمودمزناو،براساس پيروی از سنت پيامبر(ص)وتازه کردن اصول ارشاد در تکيه ،مشغول سيروسلوک شده است.در همان ابتدای زندگی به گوشه گيری علاقمند بود.درسال1918که ارتش انگليس کرکوک رااشغال کرد ، تاسال وفاتش درتابستان 1961بيش ازدوبارازتکيه بيرون نرفته است.يک باردرسال 1937که برای سفر حج به حجاز رفته ويک بار نيزدرسال1951که بيمارشده وبرای معالجه به بغداد آمده وچندماهی مهمان نقيب اشراف بغداد دربارگاه شيخ عبدالقادرگيلانی بوده است.

تکيه طالبانی کرکوک درزمان حيات شيخ جميل مکان تجمع ومجلس دانشمندان آن عصر بوده،آموزشگاهش محل پرورش علمای بر جسته وطلبه ودانشجويان همه جای کردستان بوده که به خوبی پرورده شده اند.از هر طرف مريدومنسوب ازاقصی نقاط کردستان تاترکيه وايران وپاکستان ومناطق ديگراسلامی روی به تکيه می آوردند.اتاقهای تکيه علاوه بروجوددهها نفرازمناطق کردستان ايران ، مملوازافغانی وهندی وپاکستانی بود. درتکيه هميشه گوش به صدای سوزمريدان ودرويشان آشنا بود،که به شيوه منطقه خود آوازسرمی دادندازسياچمانه هورامی وهوره جافی وحيران ولاوکی نزديک دشت هولير گرفته تا اله ويسی وخاوکه روقطارگرميان ولايه لايه ی مناطق نزديک سرپل زهاب.

برخی ازاتاقهای تکيه بطور مداوم پربوداز مردم فقيرکردستان ايران که به خاطر فقر ونداری درماههای زمستان واوايل بهاربرای کارگری به کرکوک می آمدند.تاسالهای اواسط دهه پنجاه اين مسئله همچنان بردوام بودپليس عراق هم به خاطرقدر ومنزلت تکيه از آنان چشم پوشی کرده وشناسنامه نمی خواست.درآن زمان عبورومرور بصورت عمومی دربين اين دو قسمت کردستان کارآسانی بود.اما آمدن آن همه مردم به کرکوک واقامت چند ماهه بدون داشتنی برگه عبور،پس ازسال 1958ممنوع شد.

تکيه طالبانی کرکوک تنها پناهگاه فقيران کردستان ايران نبود بلکه مامن برخی ازمردان مشهورآن قسمت ازکردستان بودکه برايشان مشکل سياسی ايجاد شده ورژيم پهلوی آنان رامجبور به فرار کرده بود.دراينجا به دورخداد اشاره می کنم:

اول- پس ازاضمحلا ل حکومت شيخ محمود به دست انگليسيها وايادی آنان درعراق که پس ازجنگ جهانی اول روی داد محمودخان دزلی که يکی ازهوادران مهم شيخ محمودبود بوسيله انگيسيهادستگيرمی شودوبه زندان کرکوک منتقل می گردد.چند ماه به همراه تعدادی ازاقوام وافرادش درزندان می مانند.درآن مدت شيخ جميل بدون اعتنا به رضايت ياعدم رضايت انگيسيها هرروزازتکيه نان وخوراک برای آنان به زندان می فرستد و خدمات خوبی به آنها می رساند. پس از آزاد شدنشان درتکيه مهمان می شوند.شيخ به آنها می گويد : اگربه خوراک تکيه قناعت می کنيد،تازمانی که با هم هستيم باهم می خوريم.

دوم - دراوايل سالهای دهه سی شاه می خواست مناطق هورامان رااشغال نمايد.بگ زاده های هورامان دربرابررژيم شاه می ايستند ومقاومت خوبی می کنند.درمنطقه هورامان لهون جعفر سلطان که مشهوربه (جافرسان)بود،برادرزاده اش افراسياب بگ وفرزندانش پس ازمقاومت سرسختانه ای ناچارمی شوندبدون اطلاع حکومت عراق،داخل کردستان عراق شوند.ومخفيانه خود را به تکيه طالبانی درکرکوک می رسانند.

مدتی جافرسان و افراسياب بگ وفرزندش در داخل تکيه می مانند.بعدا شيخ جميل آنها رابه نزد اقوامش درروستاهای داقوق و زه رداو به نزد برادرش شيخ جمال می فرستد.درآن مدت با عمال حکومت مکاتبه می کنندوبعنوان پناهنده پذيرفته می شوند.درآن مدتی که به عنوان پناهنده درعراق بوده اند،بنا به پيشنهاد خودشان عمال حکومت درپايين تکيه برايشان خانه اجاره می کنند.

ارتباط دوستانه پسر جافرسان وافراسياب بگ بامشايخ طالبانی تاامروزبردوام مانده است.به ياددارم کودک بودم سفری به هورامان ره زاو به قصد خانه دايی هايم درعباس آباد نموديم.بک زاده های آن منطقه ازما خواهش کردند مهمان آنان شويم وبسيار نسبت به ماوخانواده امان محبت نشان دادند.

مشايخ ارشادی طالبانی هميشه از دو روش پيروی کرده اند.

اول- منحرف نشدن ازجاده شريعت،چونکه همه آنان قبل ازاينکه شيخ ارشاد باشند عالمی خوب وباسواد بوده اند.به اين دليل است که هيچگاه به دراويش ومنسوبان خوداجازه انجام دادن کار خلاف شرع مانند تيغ بازی رانداده اند.همچنين نه خود ونه خلفای آنها هرگز به بهانه ارشاد به خانه مريدان ومنسوبان نرفته اندواجازه نداده اندازجانب مريدان خدمت شوند بلکه هميشه آنها بوده اند که خدمت مريدان راکرده اند.

روش دوم- روش دوم مشايخ ارشادی طالبانی ارشادکردن بوده است.وهرگزبا رژيم های گذشته وکنونی عراق همکاری نکرده اند. درآن اوقات نيزخودرا ازگروههاودسته های سياسی بدورداشته اند گروههايی که پشت پرده دين وآيين به کار سياسی مشغول بودند. دراين خصوص ازچند رويدادقديمی وجديد آگاهی دارم.امادورويدادرا که ازنزديک ديده ام، نقل می کنم:

يکی ازآنها درسال1953روی داده است.صالح جبری نخست وزيراسبق دوران پاشايان به کرکوک آمد.می خواست ازنزديک شيخ جميل راببيند،اما شيخ ايشان رانپذيرفت.درپاييز آن سال صالح جبری که تازه يک حزب سياسی به نام (حزب الامه الاشتراکی)به راه انداخته بود،وبسياری ازمردان بزرگ آن دوران درآن حزب عضويت داشتند که تعدادی ازآنها کرد بودند مانند:توفيق وهبی بگ وشيخ حبيب طالبانی وشيخ باباعلی وشيخ محمودوشيخ محی الدين برزنجی درهوليرو...به کرکوک آمدودرمنزل شيخ حبيب مهمان بود.منزل عمويم شيخ حبيب تنها 50متر ازتکيه فاصله دارد.به پدرم خبرداد صالح جبری می خواهد از تکيه سرکشی کند. اما موافقت نشد وبعدا پاسخ داده شد: صالح جبری کسی است که دستش به اعدام چهار افسرکرد(عزت عبدالعزيز،مصطفی خوشناو،خيرالله عبدالکريم ومحمدمحمودقدسی)آلوده شده است.

(صالح جبری)درزمان نخست وزيری درسال1947به همراه جمعيت زيادی ازکرکوک به سليمانيه رفته بودند.درصفحه اول روزنامه ارگان حزبش به نام(الامه)عکس مرحوم شيخ محمود حفيدو چند سوار که برای پيشوازی ازاورفته بودند،منتشر شد.اگرچه من درآن دوران کودک بودم وازسياست دور،اماآنقدر هوشيار بودم که ازآن کارناراحت باشم. چگونه می شود مردی مانند شيخ محمود از شخصی مانندصالح جبری استقبال کند. دراواسط دهه هفتاد علت استقبال شيخ محمود راازتوفيق وهبی پرسيدم.اما پرسشم بی پاسخ ماند.

تعجب اينجاست که توفيق وهبی بگ هنگامی که درمورد حزب صالح جبری سخن می گفت:ازآن به نام (حزب امت نااشتراک)يادمی کردهرچند که خودش نيز از اعضای برجسته آن محسوب می شد.

اين روش پدرم سخن شيخ محمود جاويدراکه درسال 1956به گوش خودم شنيدم به يادم آورد.درپاييز آن سال شيخ محمود دريکی ازبيمارستانهای بغداد بستری بود.پدرم همانگونه که قبلا به آن اشاره کردم ازتکيه طالبانی بيرون نرفت است،برادربزگم شيخ علی رابرای احوال پرسی (عيادت) شيخ به بغداد فرستاد.

من درآن زمان دردانشکده حقوق دانشگاه بغداد دانشجو بودم. به برادرم گفتم من نيز مشتاقم هنگامی که به عيادت شيخ محمود به بيمارستان می روی همراهت باشم.ايشان نيز حوشحال شد.وقتی به خدمت آن مرد بزرگ رسيدم،برادرم سلام واحوال پرسی ودعای سلامتی پدرم رابه ايشان رساند.هنگامی که به قصد رفتن بلند شديم،شيخ محمود دست برادرم رادرهردودستش گرفت وفرمود: (ازخدمت پدرت عرض دعای خير دارم، دعای ايشان مقبول درگاه خداوند است زيرا تنها او درميان ماهيچ راه ديگری غيراز راه خدا اختيار نکرد)سخنان آن شيخ بزرگ روش زندگی مشايخ ارشادی تکيه طالبانی رابرايمان آشکار می کند.

رويداد دوم نيز درهمان اوايل دهه پنجاه روی داده است:

گاهگاه شيخ امجد زهاوی تابستانها به همراه جمعی ازعلمای بزرگ ازبغداد به کرکوک می آمدند ودرتکيه طالبانی مهمان می شدند.شيخ امجد«مردی پاک وخداترس وشجاع وملايی بلند پايه بود» اما متاسفانه دراواخر عمرش محمد محمودصراف که ملايی ازاهالی موصل بودو درپشت پرده مذهب ، ملی گرايی(پان عربيسم) می کردو ازمکاتبانش بوی جانبداری از رژيم سلطنتی به مشام می آمد، خودرابه شيخ امجد نزديک کرده بود.چند دفعه به همراه هم به کرکوک آمدند.دريکی ازآخرين سفرها ازپدرم خواستند که رهبری گروه (الاخوه الاسلاميه)درکرکوک رابدست گيرد.اما همانطور که انتظار می رفت خواسته اشان ردشد. درسفرسال آينده به کرکوک مهمان تکيه نبودند بلکه درمنزل ملارضا واعظ که وی رهبر آن تشکيلات شده بود،بودند.يک روز غروب همه برای ديدار ازپدرم به تکيه آمدند.درجمع همه حاضرين پدرم ازشيخ امجدپرسيد چراجايتان راتغيير داده ايد؟آنگاه به صراف اشاره کردوگفت:يقيناً اين قباحت ازاوست.

شيخ جميل«مردیپاک دل،پاک دست وخويشاوند دوست بود».هر کس درتکيه به او روی می آورد بانااميدی بيرون نمی رفت ودرحد توان اوراياری می کرد.همه حاصل باغات، زمين وزارعت تکيه صرف مهمانان دورونزديک می شد.

شيخ محمد جميل طالبانی درماه اوت 1960پس ازچندين سال بيماری طولانی به رحمت ايزدی پيوست ودرجوارپدرش درداخل تکيه خود به خاک سپرده شد.

 

شيخ علی طالبانی

 

شيخ علی پسر بزرگ حاج شيخ جميل ،براساس رای مريدان ومنسوبان پدرش ، به عنوان جانشين پدرتعيين شد.تحصيل علوم شريعت وفقه رادرمکتب خودشان نزد روحانيان مشهور کرکوک مخصوصا نزدملاعبدالعزيز شيله خانی تمام کرده است.درروزگار پدرش مشغول خدمت به تکيه،نگهداری نمازجمعه ومنظم نمودن مريدان ومنسوبان تکيه اشان بود.ايشان نيز به روش پدرواجدادش هميشه خود راازعمال رژيم عراق دورمی گرفت.دراواسط سال 1963تمام املاک وزمين وزراعت متعلق به تکيه درکرکوک بوسيله رژيم ضبط شد.

شيخ علی برعکس برخی ازمشايخ ارشادی تکيه وخانقاهای کردستان،هيچگاه با رژيم های اشغالگر همکاری نکرده است.اين شيوه باعث ناراحتی وسختی برای خودو خويشاوندانش شده است.

شيخ علی نمونه خداپرستی پاکدلی وشجاعت وکرامت بود.مدت کمی قبل ازوفاتش عمال رژيم درکرکوک پس ازاشغال کويت ومحاصره اقتصادی عراق،جلسه ای برای مردان مهم اين شهر تشکيل می دهند.دراين جلسه ازآنان می خواهند پس ازغروب آفتاب درب تکاياوخانقاها راببندند.ازحاضرين درآن جلسه تنها شيخ علی بلند شده وبه عمال رژيم روی کرده وبه آنان می گويد:اين است کرم عرب که صدها سال ازآن تعريف می شود؟چگونه می توان درتکيه وخانقاه رابست.سربازی که ازفاصله دور از مرخصی بر می گرددونمی تواند قبل ازساعت 4بعداظهر راه بيافتدوناچاربايستی دراين شهر بماند پول رفتن به هتل را ندارد به کجا روی آورد؟تازمانی که قرصی نان داشته باشم آن رابا مهمانم به دونصف می کنم ودرب تکيه ام رانمی بندم.

شيخ علی طالبانی درشرح وتفسير بسيار عالم وخبره بود.علاوه بر فقه وتفسير که به طلبه های مدرسه خود درس می داد،شناخت کاملی ازعلوم ديگرداشت.همچنين بسيار شيرين سخن وخدمتگزارمردم بود.به اين دليل است که هنگام وفاتش ،مردم کرکوک ومنطقه گرميان وشهرهای ديگرکردستان باشنيدن اين خبر ناراحت کننده،غم واندوهی جانگدازدرونشان را فرا گرفت. درشهرهاوسرزمين های کردستان ايران نيز ازسوی مريدان ومنسوبانش مراسم پرسه وتعزيه برگزارشد.مخصوصاٌٌ درهورامان وشهرهای سنندج وکرماشاه وذهاب وجوانرود.

 

(شيخ حبيب طالبانی وچند نام آورديگر)

 

شيخ حبيب فرزند شيخ علی بزرگ است،درسال 1878درکرکوک متولد شد .تحصيلات علوم دينی رادرمدرسه خانوادگی(تکيه) وتعدادی ازمساجد آن شهر به پايان رسانده است. پس از رحلت پدرش مدت کمی پيشنماز وخطيب جمعه در تکيه طالبانی بوده است.يک سال پس ازاشغال کرکوک بوسيله انگليسيها،به روستای(خالًوبازيانی)درناحيه قره حسن ليلان نزديک کرکوک می رود.پس ازمدتی به سرپرستی آن ناحيه منصوب وتاهنگام انتخاب شدنش به عضويت اولين مجلس عراق دراين سمت مانده است. درسال1934تا1948رئيس شهربانی آن شهر بود.قبل ازاوبرادربزرگش شيخ محمد رئوف نيز درعصر عثمانيان رئيس شهربانی بود.به اين ترتيب اين خاندان چه درعصر عثمانيان وچه درعصر پاشايان نقش رياست رابه منظور پاسداری ازسيمای کردی شهر کرکوک بازی کرده اند.

ازديگرمردان نام آور خاندان (طالبانی)که ازنظر اجتماعی شخصي بارزبود،شيخ حميد فرزند شيخ عبدالعزيز فرزندشيخ احمد طالبانی است.شيخ حميد در(بنارگل)ازنواحی قادرکرم زندگی کرده است ودرروستای (کوشک)مقيم شده است.شيخ حميد مردی بسيارقوی وشجاع بود.شيخ رضاشاعر که پسر عموی اوبوددرقطعه شعری درموردشجاعت اورابه حيدرتشبيه کرده است.

ازمردان مشهور ديگر اين خاندان ،شيخ حسيب فرزند شيخ علی بزرگ است که مردی بسيار زيرک، خوش سخن ودلير بود.تاسال1948قائم مقام بود.ازنظر تخصص وتدين نمونه بود.درآن سالی که قائم مقام چمچمال بود،پس ازبيماریکشنده ای رحلت نمود.

يکی ديگر ازمردان نام آورخاندان،شيخ قادر طالبانی است که به شيخ قادر(سياه منصور) که نام روستايش بود،مشهور می باشد.شيخ قادر مردی بسيار زيرک وخوش سخن بود. تاامروز نيزدوستان وآشنايانش سخنانش راهمچون ضرب المثل تعريف می کنند.دردوان بکرصديق به عنوان عضو درپارلمان عراق انتخاب شده است.

اين اسامی تنها معدود اشخاصی ازاين خاندان هستند که ازنسل گذشته می باشند ازنسل کنونی نيزخويشاوندان ونام آورران زيادی هستند مانند:شيخ فايق که عضو پارلمان بوده به همراه شيخ فاضل برادرش که داديار شناخته شده ای درکرکوک بود. هر دوی آنان فرزند شيخ محمد رئوف پسرشيخ علی طالبانی هستند.همچنين شيخ عارف نوه شيخ رئوف که درعصر حکومت عبدالکريم قاسم متصرف بود.به همراه شيخ حسن نوه شيخ رضا که مدتی زيادی متصرف بود،بعداٌ در عصر حکومت عبدالکريم قاسم وزير شد.دکتر مکرم طالبانی فرزند شيخ جمال  نيز خويشاوندی مشهور درعرصه سياست واجتماع وروشنفکری است.به همراه مام جلال که ايشان نيز دراين سه عرصه هم بيرون از کردستان متشخص وشناخته شده است.(مام جلال طالبانی هم اکنون رئيس جمهور عراق است)

درپايان بايد گفته شود که در اين خاندان اکنون جمعی متخصص ومشهور درعرصه های گوناگون دانش پابه عرصه وجود گذاشته اند. 


موضوعات مرتبط: مشایخ ارشادی طالبانی
[ پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ] [ 16:49 ] [ گمگشته دل ]

   بسم الله الرحمن الرحيم

----------------

مشايخ ارشادي طالبانی وچندنام آورديگراين خاندان

 نوشته دكترنوري طالباني

 

برگردان از كردي به فارسي:گمگشته دل

قسمت اول

 

مقدمه مترجم

امروزه اگردردنيای تصوف(اين طريقه ومنهج که ريشه دراسلام اصيل دارد)تعمق نمائيم،درمي يابيم کـه در گوشه و کنارجهان طريقت های متعددبااسامی مختلف وجوددارندکه هريک به روش خودفعـال هستدوازاين طريقت ها نيز شاخه هائي منتزع شده وهرکدام به راه خودرفته اند.چه بسابسياری ازطريقتها،باانحراف ازجاده اصلی به ورطه جهل افتاده ومريدان را دروادی گمراهی سرگردان رهاکرده اند . بنده دراين مقدمه کوتـاه نمی خواهم واردجزئيات شده وبه ريشه يابی اين اختلافها وافتراقهاويانکات مثبت ومنفی آن بپردازم .با اين حال بازهستندطريقت هاورهبران و مشايخ بزرگی که باپيروی ازروش اسلاف صالح خودهمچنان درين دنيای وانفساودراين شلوغی بازارمشغول پرورش مريدان خودبرطريق اسلام ناب وتصوف اصيل می باشند.

يکی ازاين طريقت ها،طريقت قادريه طالبانی کرکوک می باشد. مشايخ طالبانی کرکوک از معدودمشايخانی هستند که کماکان درپيروی ازاسلوب وراه وروش ومنهج سلفای صالح خودثابت قدم مانده اند.اين مشايخ درراستای شريعت اسـلام وبدورازهرگونه بدعت واعمال برخلاف شرع به پرورش مريدان پرداخته وخدمات شـايانی به اسـلام،تصوف وجا معه  مردم کردستان کرده اند.

اگردرزندگی اين مشايخ ازملامحمودزنگنه ای اولين شخصيت اين خاندان تا مرحوم حاج شيـخ علی ثانی و  جنابان شيخ يوسف وشيخ آشناطالبانی تعمق نمائيم،متوجه می شويم که اين رادمردان تمام زندگی خود راوقف خدمت به دين واسلام کرده اند.آنان درعصرخود يگانه وممتازبوده،ودرتمام عرصه های دينی،علمی وفرهنگی دست بالائي داشته اند .

همچنانکه مولف کتاب می گويد،مشايخ طالبانی ازابتداتابه امروزقبل ازاينکه رهبران طريقت باشند،علمـاي برجسته ای بوده اند . اولين قدمشان درزندگی کسب دانش ومعرفت لازم بوده،بطوريکه همه آنان بالاترين مدارج علمی وفقهی را پشت سرگذاشته،آنوقت به مرتبه شيخی ورهبری طريقت رسيده اند.

مشايخ طالبانی هيچگاه درپی فراوان کردن مريدان وکسب قدرت دنيوی نبوده اند.هرچندکه جذابيت آنان باعث کثرت مريدان گشته است.آن بزرگان همه برکيفيت تاکيدداشته اند.درگـرفتن مريدوتربيت کـردن او سليقه خاصی داشته ومريدان خودرابرطبق شايستگی انتخاب کرده اند . تمام مشايخ طالبانی دارای کرامات وخوارق عادات فراوان بوده ودرتمام منطقه کردستان وحتی خارج ازکردستان،اشخاصی متشخص وشناخته شده بوده اند.

شيخ عبدالرحمن خالص به آن مقام درتصوف رسيده که به غوث ثانی ملقب وبزرگترين شخصيت دنيای اسلام يعنی خليفه عثمانی سلطان عبدالمجيدنسبت به ايشان ارادت خاص نشان داده است.

حاج شيخ علی اول به قدری دارای پايه علمي وسرشارازعلوم شرعيه وعلم لدنی بوده که،مريدانی همچـون (شمس العارفين)شيخ محمدعزيزنجاری مکتب نرفته راباقدرت معنوی به سلاح علم ودانش آنهم دراعلامرتبه آن مسلح مي نمايـدبطوريکه علمـاودانشمندان بزرگی بدون هيچگونه تکبری باارادت خاص مريدايشان می گردند.نويسنده کتاب جناب دکترنوری طالبانی که فردی عالم ودانشمندوانديشمندسيـاسی واجتماعی مي باشد،و خودعضوی از اعضاءخانواده تکيه طالبانی بوده وقسمتی ازعمرخودرادرآن تکيه درمحضربزرگان ومشايـخ مشهورازجملـه پدر بزرگوارش حضرت شيخ محمدجميل وبرادرارجمندش حضرت شيخ علی دوم بوده است، بنابراين نوشته هايش ازاين نظرحائزاهميت مي باشدکه خود دربطن آن قرارداشتـه واين نوشتـه هـارااز بزرگان مشايخ وعلمای مشهوری همچون عالم ربانی ملاعبدالکريم مدرس اقتباس نموده است.

امابه نظربنده حقيردراين کتاب جنبه هاي عرفانی حيات مشايخ طالبانی کمرنگ ترازجنبـه های سيـاسی و ادبی واجتماعي اين خاندان بيان شده است.جاداشت نويسنده شهيروعاليقدرباتوجه به بضاعت بالای علميش واردجزئيات می شدونحوه زندگی وراه روش وکرامات بزرگان اين خاندان رانمايانگرمی ساخت.

گمگشته دل

پاوه-21/2/1386

پيشگفتار

 

درآغازسخن لازم است بگويم خلاصه اين کتاب درماه اکتبرسال1966 ميلادی درپاسخ به چنـدسوال يک نويسنده کرد مقيم آلمان برروی کاغذنگاشته شد.آن نويسنده که مشغـول آماده کردن تحقيقی دانشگاهی و آکادميک درباره زندگی اجتماعی کردبود، پرسش هائي درموردخاندان مشايخ طالبانی ازمن نمود.من نيز برطبق آگاهی وشناخت خودم به سوالاتش پاسخ دادم .درنامه دوم که حاوی سوالات جزئی تری بود ،به من پيشنهادداده بودبهتراست پاسخها به شيوه مقاله تحقيقی چاپ ومنتشرشوند.

بدين خاطروبه دليل اينکه خودم همواره ازکسانيکه شناختی ازيک رويدادياتاريخ منطقه ياطايفه يا خاندانی دارند خواسته ام آن را بنويسندتاازيادهانرودوفراموش نشود؛ همچنين به اين خاطرکه تاريخ خاندان مشايخ طالبانی تاکنون به اسلوبی درست نوشته نشده است،اين چندصفحه رانوشتم . اميدوارم اشخاص ديگری که آگاهی وشناخت بيشتری از رويدادهادارند،ازجمع آوری آن دريغ نورزند . زيراوظيفه هرکردآگاه وفهيمی است که هرگونه معلوماتی درجزئيات زندگی اجتماعی کردستان داشته باشند،آن راانتشاردهدتانسل هـای امروزوفرداآن راببينند.

به اعتقادمن تاريخ مشايخ وبزرگان کردنيزقسمتی اززندگی اجتماعی کرداست که متاسفـانه بيشتـرآن تا به امروزبه چشم نيامده است .

 

نام طالبانی ومنشاءآن خاندان

ـــــــــــــــــــــــــــــ

(طالبانی)يک خاندان هستندهرچندکه ازدياديافته ودرجنوب کردستان پخش شده اند.همه آنهاازنسل شيخ احمد طالبانی می باشند. نام(طالبان)ازروستای طالبان گرفته شده که بوسيله جداعلای آنهابنيان نهاده شده است.اين روستاباروستای(قرخ)که هميشه نام آنهاباهم برده می شود(قرخ وطالبان)درزمان حکومت عثمانی ازتوابع کرکوک بوده اند.چمچمال دربين راه کرکوک وسليمانيه قرارگرفته ومی توانيم بگوئيم دروسـط راه آن دوشهراست. روستای طالبان نيز برروی نقشه سمت چپ آن راه قرارگرفته است.

درموردنام گذاری اين روستابه طالبان بعضی می گويند، درختی وجودداردبه آن(تاله)يا(تالوو)می گويند که درآن روستازياداست ودربلندی های آن منطقه روئيده می شود.درآن منطقه ودرمناطق ديگربه بلندی (بان)می گويند؛ مانند (بانی مقان)که گفته می شوداين نام ازترکيب دوواژه تاله وبان درست شده است .

چندروستای کوچک ديگردرمناطق(کويه)و(گرميان)هستندکه اين اسم رادارند.ازآنجائيکه اين روستـاهـا متعلق به مشايخ طالبانی است،می توان گفت که اسم آنهاازهمان طالبان گرفته شده است.درمنطقه کردستان چندين روستا هستندکه همه يک نام دارند.به اين خاطراست که اغلب اسامی آنهابااسم منطقه اشان مي آيد،

تاشنونده اشتباه نکند. مانند: ( توپزاوای کرکوک)و(توپزاوای کويه).

شيخ احمدطالبانی فرزندملامحمودزنگنه است که بخاطرشهرتش بسياری ازنويسندگان اوراازطايفه زنگنه مي دانند خصوصاًاينکه مدت زيادی درميان طايفه زنگنه زندگی کرده ودختراميراسمعيل زنگنه رانيزبه عقد خوددرآورده است.

آقای چالاک طالبانی اززبان شيخ محمدقرداغی نقل می کندکه درسال1984به اوگفته است قبرجداعـلای خاندان طالباني که(آغارستم)است،درقرداغ می باشد.اين شخص درزمان خودش درکردستان ايران آقاو صاحب مال و حشمت  بوده است.درزمان صفويان به اوفشارآورده اندکه شيعه شود.به ناچاربه کردستان عراق مهاجرت کرده ودر منطقه قرداغ مقيم شده است.

اين نظريه شيخ محمدقرداغی تااندازه ای بانظريه کسانی که اجداداين خاندان راازنسل کاکه سوری منطقه بوکان کردستان ايران می دانند،می گنجد.

ابهام اينجاست که آياجدبزرگ آنهادرزمان آغارستم به اين طرف کردستان آمده يادرزمان ملامحمـود. از آنجائيکه من خوددرداخل خاندان طالبانی که تکيه طالبانی کرکوک است چشم بازکرده وبزرگ شده ام، و ازدوران طفوليت دوست داشتم درميان بزرگان اين خاندان بنشينم،می توانم به پشتوانه حرف آنها بگويـم : ملامحمودپسرآغا رستم، پسرآغايوسف،ازنوه کاکه سوری منطقه بوکان درکردستان ايران است.

ملامحمودسيصدسال پيش برای ادامه تحصيل به جنوب کردستان مسافرت نمود،تانزدعلمای مشهورآن منطقه به کسب علم بپردازد.اين مسافرتهامتداول بوده است.من خودبه ياددارم تااواسط دهه پنجاه اغلب طلبه های حوزه تکيه طالبانی کرکوک اهل کردستان ايان بودنداز هورامان گرفته تاسنندج ومريوان ومنطقه موکريان.

ملامحمودپس ازفراغت ازتحصيل وداخل شدن به کسوت ملايي،مدتی درروستای(رمضان مامکه)که بعدهـا به(تکيه کهنه)تغييرنام يافته،اقامت کرده وبه روستای قيطول زنگنه نيزرفت وآمدداشته است.به اين دليل که ملامحمودمدت زيادی درداخل طايفه زنگنه زندگی کرده ونامـش بعنوان مردی بزرگ وخـداترس مشهور شده ،اميرزنگنه که درآن زمان اميراسمعيل بوده،دخترخودرابه اوداده است.به خاطراين اختلاط باطايفـه زنگنه به ملامحمودزنگنه ای شهرت يافته است.

شيخ رضادرقطعه شعری بزبان فارسی درستايش اجدادش،اين مسئله رابرای ماروشن ساخته وگفته است:

 

مشهـورجهـان بـه غـوث ثـانی                        

عبــدالــرحمـن طـا لبـانــــی

 

محمـودش جـد واحمـدش بـاب                       

 هرسـه ولی انـد وقطب اقـطاب

 

(محمــود)مريــد پيـر لاهـــور                        

 هرچندبـه(زنگنـه)است مشهور

 

دراصـل ونسب گلی است سوری                       

 ازگلبــن بـاغ کاکـه ســــوری

 

شيخ حبيب طالبانی فرزندشيخ علی بزرگ که مردی بسياردانابوده وشناخت زيادی درنسب شناسی نه تنها در خاندان خودشـان،بلکه درتمام خاندان وقبايـل ناحيه کرکوک وگرميان داشته است،دريک قرن پيش سخن شيخ رضارا تکرار کرده اين خاندان ازاعقاب کاکه سوری منطقه بوکان هستند.کسی ازاين خاندان خودرا به سيدياسيد برزنجه معرفی نکرده است.بلکه هميشه گفته اند،ماشيخ جانمازهستيم.(يعنی شيخی رانه به ارث بلکه به زحمت  عبادت کسب کرده ايم.

ازجانب مادرازطايفه زنگنه هستند؛  زيراهمسرملامحمودزنگنه ای که جداعلای مشايخ طالبانی است،دختـر امير اسماعيل زنگنه ای بوده ،همچنين فرزندش شيخ احمدکه مشهوربه شيخ احمدطالبانيست،دختردائی خود رابه همسری گزيده است. اين فاميلی واختلاط با دائيان به همين منوال مانده بلکه بيشترشده است.مخصوصاً که اکثرآنهادرميان زنگنه ای هازندگی کرده اندولهجه آنهابه لهجه زنگنه ای که به لهجه هورامی نزديکست، بوده است.من به ياددارم اقوام از(بنارگل)به کرکوک آمده و درتکيه مهمان بودندبه لهجه زنگنه اي صحبت  می کردندومابه جای(مامه)آنان را(آپو)صدامی زديم.

ملامحمودجداعلای مشايخ طالبانی مدتی نيزدرروستای(زيوکه سيديان)بعنوان پيشنماز ماندگار شده ومردم آن روستا وچندروستای ديگراطراف همه ازطايفه زنگنه هستند.امروزه دراين روستا چشمه ای مشهوربه چشمه ملامحمود وجود داردکه مردم اين منطقه بااحترام به آن می نگرند.چونکه نظرگاه اوبوده است.

ملامحمودمدتی رانيزبعنوان ملايی وتدريس درقرداغ بوده وبعداًبه روستای(قرخ)نزديک چمچمال می رود دراين محل  جديدعلاوه برپيشنمازی وتدريس،به کارکشـاورزی اشتغـال داشته وامرارمعاش خانواده راازآن محل بدست آورده است.

به اين دليل که وی مردی داناودرمنطقه بسيارخدمتگذاربوده،خيلی زودنام وآوازه اش بالاگرفته وبابزرگان وناموران روزگارخودخصوصاً بامشايخ (عودالان) ومشايخ (سرگلو) مکاتبه داشته است.بامشـايخ سرگلوقرابت فاميلی داشته زيرا آنان دائيان همسرش بوده اند.

 

ملامحمودوشيخ احمدلاهوری

ــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی اينگونه تعريف می کننـددرمدتی که ملامحمود درروستـای قرخ بوده ،يک روزنزدشيخ رضای دليژه رفته ودر خواست می کند بدست اوطريقت قادری بگيرد(بدست اوتمسک کند).ايشـان مي گويـدعجله نکن چون مرشدی داری  که باپای خودش به نزدت می آيد.اماآنچه معلوم باشداين است که روزی ملا محمود در کشتزارش نشسته،سه نفررهگذربه نزدش مي آيند.يکی ازآنهانشانی ملامحمودرامی پرسدووی پاسخ ميدهد من ملامحمودهستم .آنان چند روزی مهمان ملامحمودشده وضمن شناخت بيشترنسبت بـه همديگر،ارتبـاط روحی عميقی بين ملامحمودويکی ا ز رهگذران که شيخ احمدهندی لاهوری بوده پيدامی شود. دونفر همراه ازمريدانش بوده اند.آنهاقصدداشتندبه زيارت بارگاه شيخ عبدالقادرگيلانی به بغدادبروند.

شيخ احمدپندسال پيش در(سورداش)دردامنه کوه (پيره مگرون)مشغول عبادت وخداپرستی بروش طريقـه قادريه بوده است.برخی می گويندازاعقاب شيخ عبدالقادرگيلانی بوده و اجدادش به هندوستـان رفته اند و بعدهااوبرای انتشارطريقت قادريه به کردستان آمده است اماچگونگی آن برايم روشن نشده است. قدرمسلم اينست که اين شيخ بزرگ ازچنـدسال قبل وطن خودراترک نموده وروبه جانب کوههاي کردستان برای عبادت وخداپرستی ونزديک شدن به خداوندکرده است.درآن سفـربه بغدادمهمان ملامحمودشـده ونسبت به ايشان شناخت پيدانموده واخلاق پسنـديده ميزبانـیواخلاق اسلامی اودردلش جاگرفته است. ايشاننيزگرفتارمحبت اين شيخ هندی شده،به اين خاطردست بيعت بروش طريقه قادری به اوداده ومريدش شده است.شيخ رضاشاعردرآن قطعه شعرکه درموردملامحمودنيای بزرگ خودسروده است،اشاره به چگونگیاين ارتباط بين ايشان وشيخ احمد لاهوری  نموده ومی گويد:

 

خواوةختيِ کةحةزکابةندةيکـي خـؤي بکاخؤشنــوود

                      لةأيطةي دوورةوةبؤي دإص بةثصي خؤي شاهصدي مةقسوود

لةهصندووستانةوةشةش مانطةأص تاخاکي کؤردستـان

                               خواشصـخ ئةحمةدي هصنـدي أةوانـةکردبؤمةلامةحمـوود

 

مةلامةحموودي زةنطةنةيةعني قؤتبي دائٌرةي ئٌصرشاد

                                لة دةوري مـةرقـةدي هةردةنطي (ياهو)دصت وو(يامعبود)

 

يعنی:خدااگرمايل باشد بنده خودراخوشنودنمايد،ازفاصله دوربرايش شاهدمقصود با پای خودش می آورد. از هندوستان  تاخاک کردستان شش ماه راه است؛خداوندشيخ احمدهندی رابرای مـلامحمودفرستـاد. ملا محمودزنگنه يعنی قطب دايره ارشاد،هميشه ازاطراف مرقدش صدای ياهوويامعبودمی آيد.

دراينجـانکته قابل توجه اين است که شيخ رضـااشاره به آمدن شيخ احمـدلاهوری ازهندوستـان به خاک کردستان نموده که شش ماه راه طی کرده است تابرای ملامحمودشاهدمقصودشود برخلاف سفرچندسال بعد ترمولانا خالد از کردستان به هندوستان برای ديدن استـادش دردهلی به منظورتمسـک وبيعت بااوبه روش طريقت نقشبنـدی وبعد ازآن برای انتشـاراين طريقت به کردستان برمي گردد؛انگارشيخ رضا می خواهد اشاره به اين نکته نمايدکه پير ملا محمود باپای خود ازهندوستان به خاک کردستـان آمده وملامحمـودرا به مريدی انتخاب وسپـس وی راجانشين خودکرده است. درصورتيکه مولاناخالد شخصاًبه هندوستان رفته ودر آنجا نزد پيرش ماندگارشده تادست بيعت به او بدهدوتمسک کندوبعدبه کردستان برگشته است.

شيخ احمدلاهوری بادومريدهمراهش پس ازچندماه اقامت دربغداد،درراه بازگشت، ديگرباردر روستای قرخ مهمان ملا محمودمي شوند.روش دينداری ملامحمودبه دل شيخ احمدمي نشيند.(ملامحمود)علاوه براينکه ملائی بسيارآگاه و دانابوده،نام وآوازه زيادی درآن منطقه داشته است.به اين خاطرشيخ احمداورابه جانشينی خودانتخاب مي کند.اين انتخاب شيخ احمدباعث ناراحتی ودلتنگی دومريدهمراهش مي شود. پيداست که آنان گمان کرده اندمي بايست شيخ احمديکی ازآنهاراجانشين خودگرداند.زيراچندسال درملازمتش بوده اندودر خدمتش آداب طريقت قادريه رابه جاآورده اند.درصورتيکه ملامحمودرابا وجود تنهادوبارديدن به جانشينی خودبرگزيد.

‌‌‌آقای چالاک طالبانی چگونگی خليفه شدن ملا محمود را به صورت ديگری بيان می کند. ايشان نوشته است: پس از بازگشت شيخ احمد از بغداد به کردستان باری ديگر مهمان ملا محمود می شوند و برايش نقل می کند که شبی در کنار مرقد شيخ عبدالقادر گيلانی مانده و خوابی ديده است. گويا شيخ احمد هندی گفته که آن شب تا نزديک بامداد نماز خوانده و صبح خواب او را ربوده است. در خواب چشمش به شيخ عبدالقادر گيلانی افتاده به او گفته است : فلانی شما پير و مسن شده ای و توان آمد و رفت نداری. بهتر است از اين پس زحمت مسافرت را به خود راه ندهی و ملا محمود به جای شما مسافرت ها را انجام دهد. اگر خواب به اين شيوه بوده باشد، بايد بگويم دليلی شده برای انتخاب ملا محمود به عنوان جانشين شيخ احمد. به هر حال مدتی پس از بازگشت شيخ احمد به روستای (سورداش)، شبی ملا محمود پيرش شيخ احمد را در خواب می بيند که کشته شده و در پشت سنگی جسدش را انداخته اند. هوا که روشن می شود خوابش را برای چند مريدش نقل می کند. در همان روز همه با هم از قرخ به طرف سورداش به راه می افتند. در آن جا سراغ شيخ محمد را می گيرند. معلوم می شود که چند روزی است کسی از مردم آن روستا او را مشاهده نکرده است. همه با هم در اطراف روستا و آن جاهايی که شيخ احمد به تنهايی برای نماز خواندن  و عبادت اوقات خود را در آن جا سپری کرده به جستجو می پردازند. سرانجام به آن شکلی که ملا محمود در خوابش ديده بود جسد را در داخل چاله ای پيدا می کنند. در همان جا به همراه مردم او را شستشو می دهند و به خاک می سپارند.

از آن زمان مزار شيخ احمد به يکی از مرقدهای مشهور در کردستان تبديل شده که مردم از هرجا به زيارتش می روند.

من شخصا مزار شيخ احمد را قبل از منهدم شدن آن توسط رژيم بعث در سنوات هشتاد سه الی چهار بار زيارت کرده ام. اين مزار در دامنه ی کوه (پيرمگرون) قرار گرفته است.

تعجب اينجاست که تخته سنگ بسيار بزرگی که بر اثر ريزش بهمن برف آن را با خود از کوه پايين آورده در نزديک مرقدش متوقف شده است. بر اين باورم اگر اين تخته سنگ چند متر پايين تر می افتاد نه از مرقد اثری باقی می ماند و نه از مسجد  جنب مرقد. مسجد و مرقد شيخ احمد در داخل باغی در کنار چشمه ای که حوضی در پايين آن ساخته شده ، قرار گرفته است. ده بزرگ سورداش که مرکز ناحيه بوده در پايين اين مسجد واقع شده است. سورداش بر روی دره ای زيبا و رنگارنگ مشرف است که از پايين راه مابين سليمانی تا سلوجه دوکان بر روی آن قرار دارد.در اطراف اين دره چند روستای زيبا و پر آب واقع شده اند. با توجه به اينکه سورداش مکانی مرتفع و بلند است هر کسی نمی تواند به آنجا برود. گويا مسجد و مرقد شيخ احمد در سال 1947 ويران شده است. از مرحوم ملا عبدالرحمن سورداش که تا زنده بود سالی دو يا سه بار به کرکوک می آمد، شنيدم: در آن سالی که شيخ حسن نوه ی شيخ رضا متصرف سليمانی ، يک روز در کرکوک بودم پدرت (شيخ جميل) تلفنی با شيخ حسن صحبت می کرد. از او خواست مسجد و مزار شيخ احمد را درست کنند. گفت پس از مدتی دستگاه اوقاف سليمانيه که در آن دوران مرحوم محمد علی خليفه دوست خودت مسءو لش بود، مسجد و مزار را آباد کرده است.

تازمانی که ملا عبدالرحمن زنده بود، خدمت خوبی به آن جايگاه و مقام می کرد. رژيم بعثی سورداش را با مسجد و مزارش مانند بيشتر دهات و شهرک های کردستان تخت و ويران کرد.

پس از بيرون راندن دم و دستگاه نژادپرستی آن رژيم در بهار سال 1991 مردم اين بخش به تدريج به جای خود برگشتند همانطور که آقای چالاک طالبانی در يادداشت هايش به تفصيل نوشته است، در سال 1993 مرد خيری از اهالی سليمانيه که اصالتا اهل سورداش و نامش حاج محمد حاج کريم سورداش است. آن مسجد و مرقد شيخ احمد لاهوری را به مشکلی بهتر و بزرگتر از اول ساخته است. در سپتامبر همان سال در مراسم بزرگی جشن بزرگی افتتاح شده اند.

پس از وفات شيخ احمد لاهوری تمام مريدان و منسوبان ايشان، متوجه ی ملا محمود در روستای قرخ شدند. نظر به اينکه ملا محمود خود مردی دانا وزيرک و بر خدمتگذار بوده، در مدت چند سال از اطراف و اکناف، مريد و منسوب تازه به طرف تکيه قرخ روی آورده اند. تکيه ی قرخ به صورت مرکز طريقت بسيار گسترده ای در آمده و در بيشتر مناطق کردستان شاخه تکيه قرخ تاسيس شده اند که يکی از اين شاخه ها تکيه ی کرکوک بوده است.

يک بار ملا محمود برای سرکشی از مريدان به تکيه ی کرکوک می رود. پس از چند روز در آنجا بيمار می شود. به مريدانش می گويد   اگر مردم مرا در کنار اين تکيه به خاک بسپاريد. چند روز پس از اين وضعيت وفات می کند و مريدان نيز او را در داخل تکيه به خاک می سپارند.

ملا محمود که در سال 1215 ه.ق (1800ميلادی) فوت می کند، عمرش85 سال بوده است. به مناسبت وفاتش بسياری از شاعران مشهور آن عصر در سوگش شعر سروده اند. يکی از اين شعرا ملا صبغه الله هورامی رواری بوده که در قصيده است:

مشــرع کـرم و مروج راه هـــدی           غوث الضعفا که بود محمود مقام

ازعالم صورت سوی معنی شتافت           کانجاست مقام وصل ارواح عظام

بر تربت او باد ز الطاف خـــــدای           بسی نوع تحيات وبسی گونه سلام

نوری زخودبخواست تاريخش گفت          محمود جوار احمدش هست مقام

                                                                                       1215 ه.ق

شيخ احمد طالبانی

 

ملامحمود زنگنه دو پسر داشت: احمد و محمود. محمد درعنفوان جوانی دارفانی را وداع گفت. اما شيخ احمد فرزندان ونوه های زيادی داشته ومی توانيم بگوييم خاندان طالبانی ازايشان شروع و نام طالبانی نيز از او گرفته شده است.

از شيخ احمد نه پسر به جا مانده و دو نفر نيز در جوانی فوت کرده اند. همچنين چند دختر نيز داشته است. اين ها همه از سه زن بوده اند که اولين آن ها دختر دايی خودش يعنی دختر عبدالله بگ امير اسماعيل زنگنه بوده است. همسر دومش از آغاهای ايل داودی گرميان و همسر سومش از آغاهای زهاوی کردستان ايران بوده است. پسران شيخ احمد طالبانی اينها هستند:

1-شيخ عبدالرحمن که پسر بزرگش بوده و به مولانا عبدالرحمن خالص مشهور است. اعقابش در کرکوک و اطراف زندگی می کنند.

2- شيخ عبدالغفور که بعدا در منطقه ی کويه مقيم شده و اعقابش در آن جا ساکن ساکن شده اند. قبلا مدتی در سردشت زندگی کرده اما به دستور شيخ عبدالرحمن به کويه بازگشته است. چهار پسر نيز داشته: شيخ رشيد- شيخ نوری- شيخ اديب و شيخ اشرف.

3-شيخ عبداکريم در روستای (باداوا) ناحيه ی ليلانی از توابع کرکوک زندگی کرده و سه پسر داشته است.

4-شيخ محی الدين مشهور به شيخ محی الدين (پشتين شل). اعقابش اکثرا در طالبان و قرخ ماندهاند از آن ها شيخ محمد کهمشهور است به (نان گوره) وشيخ نصرالدين و شيخ مصطفی و شيخ لطيف و شيخ جلال. تعدادی از نوه هايش در منطقه ی خانقين زندگی می کنند.

5- شيخ عبدالفتاح و نوه هايش در چند روستای ناحيه ی ليلانی از توابع کرکوک ماندگار شده اند. مخصوصا در ده خدر بگ وی نيز چهار پسر داشته است: شيخ عبدالفتاح-شيخ مارف- شيخ لطف الله و شيخ طه.

6-شيخ عبدالعزيز که نوه هايش در بنارگل و برخی دهات اطراف خانقين و کفری و ناحيه ی ليلانی ماندگار شده اند. نوه های شيخ عبدالعزيز که امروزه از همه ی عشيده های ديگر بيشتر هستند از چهار پسر ايشان هستند: شيخ حميد، شيخ صمد ، شيخ معروف و شيخ رضا.

7-8-9- شيخ محمد صالح و شيخ حسين و شيخ محمد عارف که اعقابشان در روستاهای منطقه ی ليلانی از توابع کرکوک زندگی می کرده اند. اما نوه های شيخ محمد عارف در روستای (سوز بلاغ)منطقه ی خانقين و اکثر روستاهای ديگر آن منطقه حدودا 7 روستا ماندگار شده اند.

همانطور که در اين جا بسيار مختصر آورده ايم، خاندان مشايخ طالبانی که از شيخ احمد منشعب شده اند، همگی از اعقاب اين مرد هستند.

نام طالبان از همان روستای طالبان گرفته شده که شيخ احمد (طالبانی) آن را بنا نهاده است. اين روستای کوچک روبروی روستای قرخ  است که در ابتدا ملا محمود و بعداَ خودش در آن زندگی کرده اند. شيخ احمد تکيه ای در آن بنا نهاده و بدون اينکه قرخ را از رونق بياندازد به طالبان نقل مکان کرده است.

شيخ رضا نوه شيخ احمد دراين روستا بدنيا آمده است .همچنين همه فرزندان شيخ احمد ابتدا درقرخ وطالبان زندگي كرده اند وبعداَ منقرض شده وبه كركوك واطراف آن وسپس به ديگر مناطق كردستان ازخانقين وكفري وگل وداقوق تا كويه رفته اند.

شيخ احمد طالباني درزمان حيات پدرش تحصيلات ديني راتمام كرد انگاه تحت نظارت ايشان مشغول به جا آوردن آداب طريقت قادريه مي شود تا به پايه خلافت مي رسدپس ازرحلت پدر درجاي ايشان قرارگرفته وبه ارشاد وراهنمايي وخدمتگذاري مردم درهمه كردستان (كردستان ايران وعثماني )مي پردازد.همچنين درعراق وسوريه وتركيه عثماني مريدومنسوب فراواني به ايشان رومي آورندوسرانجام دربيشترمكانهاي اين مناطق شاخه تكيه طالباني بازمي شود.

شيخ احمدطالباني درسال1257ه ق برحمت ايزدي مي پيوندد،وهمانند پدرش ملامحمود،مدتي قبل ازوفات براي زيارت مرقد پدرو سركشي به مريوان ومنسوبانش به تكيه كركوك مي رودوهمانجا وفات مي كندودركنارآرامگاه پدرش به خاك سپرده مي شود،شاعران بسياري در سوگ آن بزرگوار همانند پدرش شعر سرودند، يكي ازاين شعرا ملا صبغه الله رواري هورامي است كه به مناسبت وفاتش اين قطعه شعر را سروده است:

قطب عرفان‏‏،معين دين خـــدا       

كه ازونجم شـرع مسعـود است

 

هِشت دنياورفت سوي بهشت      

كه درآنجـا لقـاي معبــود است

 

رفت وازرفتنش زچشم جهان       

خون ازآن چشم ده مرموداست

 

عقل،تاريخ او زرضوان جست      

كه كسي لب باين نه بگشوداست                                                                                                                                                                  

 

تاج حشمت فكنده از سر،گفت     

 (دست احمد مقام محمـود است)

                                                                          (1257ه،ق) 1841 ميلادي

مولانا شيخ عبدالرحمن خالص

 

ازشيخ احمد پس از مرگش9 پسربجاماند،كه همه آنان صاحب طريقت ومورداحترام عموم مردم بودند.برخي ازپسرانش درزمان حيات پدرشان مشغول ارشاد بودند. مخصوصا در مناطق گرميان .اما پسربزرگش شيخ عبدالرحمن درعرصه دانش شريعت وطريقت درميان ديگر برادران سرآمد وممتازبوده است. به اين دليل به خواهش برادران ومريد ومنسوبان پدرش ،جانشين پدرش شده است. شيخ عبدالرحمن در1212سال(1798ميلادي) درروستاي قرخ پا به عرصه وجودگذاشت.درمدرسه خانوادگي نزد پدرش شروع به خواندن علوم اسلامي نمود. بعداَ مطابق رسم آن زمان براي تكميل علم ،به كركوك ، سليماني وبرخي مناطق ديگركردستان سفر كرده است. مدتي به همراه كاك احمدشيخ درخدمت شيخ معروف نودهي به كسب علم پراخته اند. ازهمان زمان بين اين دو نفردوستي محكمي بوجود آمده كه تا هنگام وفاتشان ادامه داشته است.هنگامي كه شيخ كاك احمد ازسفرحجازبازمي گردد،دركركوك ميهمان شيخ عبدالرحمن مي شود. در صورتيكه به منزل سيد حسن خانقا كه فاميلش بوده نمي رود.

شيخ عبدالرحمن خالص علاوه بر زبان كردي به سه زبان عربي‏ ، فارسي‏ و تركمني نيز مسلط بوده است. با اين سه زبان اخير وبه زبان كردي لهجه ي هورامي اشعار بسيار پرمحتوا ولطيفي درعرصه ي تصوف دارد.تخلص ايشان درشعر(خالص)بوده كه به اين خاطربه مولانا شيخ عبدالرحمن خالص مشهور است. نوه هايش به خالص و ديوان اشعارش به تركي نيز به (خالص) اشتهار دارند. ديوان اشعارش به فارسي تحت عنوان جذبه ي عشق تاكنون سه بار چاپ شده است. بار اول حدود ده سال پيش در استانبول در زمان پسرش شيخ علي‏ بار دوم در ايران به سال 1367 ه.ق در زمان پدرم شيخ جميل و بار سوم باز هم در ايران در سال 1994 به چاپ رسيده اند.

مولانا شيخ عبدالرحمن خالص در عرصه ي تصوف مقام بسيار شامخي داشته و به عنوان يكي از مشايخ بزرگ كردستان قلمداد مي گردد. مانند شيخ كاك احمد سليماني و مولانا خالد نقشبندي. با شيخ كاك احمد و اولين خليفه مولانا خالد يعني شيخ عثمان سراج الدين دوستي محكمي داشته است.

استاد ملا عبدالكريم مدرس در مورد مولانا شيخ عبدالرحمن بسيار صحبت كرده و مي نويسد :”اين ذات مقدس سروي بود در چمن شاهانه ي اوليا‏ ‏‏‏ٌٌ‏ْ‏‏‏اديب و نويسنده اي بي همتا بود در باغ اصفيا و عالمي دانا و توانمند بود در ميان علمايان مرشدي نابغه بود دربين مجلس مرشدان.

دركتاب(بنه ماله ي شيخاني تاله باني)خاندان مشايخ طالباني‏ هنگاميكه به دوران شيخ عبدالرحمن خالص مي رسد مي نويسد: ” دوران او دوران طلايي خاندان طالباني بوده‏ زيرا چنان جلوه ي خدايي داشته كه تكيه اش تكيه گاه درويشان بوده و آموزشگاهش داروخانه ي عاشقان دلسوخته بوده و اتاق هاي تكيه جاي مردان و نام آوران بوده و همه نوع عالم و اديبي در آن اتاق ها نشسته و استراحت كرده اند“.

و بازهنگاميكه به تعريف روش زندگي شيخ عبدالرحمن مي رسد مي نويسد:”به معناي واقعي كلمه مرد ميدان و شيرمردان و تاج سر اولياها بوده است. درميان مردان نابغه ي جهان نامش در صدرهمه قرارگرفته است“.

شيخ عبدالرحمن مردي بسيارسخاوتمندبود. هرچيزي راكه بدست مي آورد،برطبق توانايي صرف مي كرد. از ايشان نقل مي كنند فرمود :” حيف است شخصي آن قدرسرمايه داشته باشد كه حج به او واجب شود“. همچنين فرموده :” نمازخواندن زيادكار پيرزنان است و روزه رفتن كاربخيلان است.‏حج كردن سيرجهان است دلِ شكسته به دست آوردن كارمردان است. اين سخن فيلسوفانه نحوه ي تفكراين شخص آگاه بزرگ را برايمان مشخص مي سازد.

شيخ عبدالرحمن پس از رحلت پدرش در روستاي طالبان ماندگار شد. چون اشخاص زيادي از دانايان و مردان بزرگ آن عصر متوجه ايشان شدند و نام و آوازه اي در آن منطقه و در تمام كردستان و اطراف آن پيدا كرده بود‏ عمال امارت بابان در آن منطقه مضطرب بودند شروع به اذيت و آزار وي و مريدانش نمودند.

به اين خاطر ناچار شد نقل مكان كرده وبه روستاي (باش تپه) پايين شهر كركوك كه روستايي است از روستاهاي تابعه ي ايل داودي گرميان برود. مريدانش در كركوك به خدمتش مي روند و خواهش مي كنند به كركوك بيايد و در تكيه اشان كه مرقد پدروپدر بزرگش در آن قراردارد اقامت گزيند. ايشان نيز خواهش آنها را قبول كرده و در آن دوران به همراه برادرانش در كركوك ماندگار مي شوند.

تكيه ي طالباني در كركوك دركنار شهردرنزديك راه عمومي بين كركوك و سليمانيه قرارگرفته است كه برروي تپه اي ساخته شده واز قلعه ي كركوك بلندتر است.درابتدا زياد پهن ووسيع نبود .نماز وذكر دراويش دريك سالن زيرزميني انجام مي شد كه تا اوايل دهه ي پنجاه آثار آن هنوز باقي مانده بود.اما بعد ازاينكه شيخ عبدارحمن به كركوك آمد‏، اقدام به توسعه وبنا نمودن ساختمان جديددراطراف تكيه كرده است.زيرا مردم بسياري از اقصي نقاط اسلامي ازسمرقند تاشام ومصر ومناطق ديگردولت عثماني و كردستان ايران به آنجا روي مي آوردند.‏

‏‏نام وآوازه شيخ بوسيله والي عثماني كه درآن عصر مقيم كركوك بود،به سلطان عبدالمجيدمي رسد. به فرمان سلطان تكيه با سبكي جديد ازنو ساخته مي شود.امروزه رسما به تكيه مجيديه شناخته شده است.امادركركوك وآن منطقه به تكيه گه وره(تكيه بزرگ)يا(تكيه طالباني)مشهور است. تكيه شيخ عبدالرحمن درعصر خودش به مركز ديني واجتماعي بي نظيري درتمام منطقه وهمچنين دراكثر نقاط كردستان تبديل مي شود.درذهاب،جوانرد،هورامان وسنندج ومريوان ومكريان شبعات اين تكيه افتتاح مي شوند.همچنين دربيشتر سرزمين هاي ديگراسلامي از جمله مصردايرمي گردد.كتابي درسال1924درشهر(طنطا)درمصرچاپ شده بنام(حجه الذاكرين وردالناكرين)نويسنده اش خليفه ي مولانا شيخ عبدالرحمن بوده كه نامش علامه شيخ عبدالقادر بن محي الدين اربلي ذكر شده است درمقدمه كتابش نوشته است كه تكيه ايشان با سرمايه (حاج محمد امين ثاقب)باز شده و نامه اي براي مرشدشان (سيدي ابوعلي ضياالدين عبدالرحمن كركوكي طالباني )فرستاده اند. ايشان نيز درپاسخ آن نامه شيخ عبدالقادر را به خليفه خودگمارده است.شيخ محمدعزيزنجاركه به پيرِهورامان مشهور است،يكي ازخلفاي ايشان درهورامان بوده كه امروزتكيه اش درروستاي نجارنزديك پاوه همچنان آبادوپررونق بوده و نوه اش سرپرستي آن رابه عهده دارد. به ياد دارم تااواخردهه پنجاه خليفه ومريداز شهرهاي سيواس،استامبول،اورفه،مدينه منوره،بوكان،مهابادوبسياري ازشهرهاودهات كردستان ايران كه بيشترشان ازاعقاب خلفاي شيخ عبدالرحمن خالصي بودند،به كركوك مي آمدند.

مولاناشيخ عبدالرحمن خالصي درعرصه شعروادب شاعر واديبي بلندپايه بود.وبابسياري ازشاعران بلند آوازه عصرخودمخصوصاَمولوي رابطه دوستي داشته وبراي همديگر شعر ردوبدل كرده اند. مولوي به منظورديدارازشيخ عبدالرحمن چندين مرتبه به كركوك آمده است. در قطعه شعري به مناسبت عمارت وتوسعه تكيه طالباني كركوك سروده است:

عقل گفتــا چــون تفكـركـرد واسيت       

داني اين بابي ومبني چيست وكيست

در تنـزل كرد جلـــــوه بي چنيـــن       

حــق درآن وعرش اعظم آن دريـن

 هـــركــه داند راز ايـن سـر نهفت        

خــوش(علي العـرش الرحمن)گفت

 مبــداء ومبتـــداي هـرشيء است         

(مظهــرحـق باد) تاريـخ وي است

 

همچنين حاجي قادر كويي شاعر،مدتي دركركوك نزد شيخ عبدالرحمن تلمذ كرده است. موضع حاجي قادر هميشه مخالفت باشيخ ومشيخيت وتكيه وخانقاه بوده است.اما هرگاه صحبت از شيخ عبدالرحمن نموده.به غوث ثاني از ايشان ياد كرده وبه وي بسيار احترام گذاشته است.در قطعه شعري تحت عنوان (بلاغت كردان)در باره شيخ عبدالرحمن گفته است:

غوث ثاني و حاتمي مذهب       عبدالرحمن خالصي مشرب                                                          

 دليل اين احترام حاجي قادر نسبت به شيخ عبدالرحمن ،تنها ملا بودن شيخ نبوده است بلكه به تجربه برايش ثابت شده كه شيخ مردي رباني و خدايي است وحسابش با آن شيخ هايي كه دراشعار خود آنها را شستشو داده جدا نموده است.

دراينجا براي نمونه قصيده اي از اشعار خالص را بازگومي كنيم:

گــر بيايي به تمــاشـاگـه ويرانه ما  

بيني از نيست معمر شده كاشانه ما

همـه عالم كلماتنـد وبود معنـي هـو  

درس اينست درين مكتب شاهانه ما

گربه سر منزل عشـاق درآيي بينـي

رفعت ومنزلت اين دل ديوانــــه ما

مرده ها زنده كند زمزمه وحلقـه ما

نفخ صورست درين منزل ويرانه ما

ساقي ومطرب وخمارهمه يك بيني

گرشوي محرم خلوتگه ميخـانه ما

خالص ازنور تجلاي جمـــــــالش

هوبه هومي زندش اين دل ديوانه ما

 

شيخ عبدالرحمن تنها با مشايخ طريقت قادري در ارتباط نبوده بلكه با مشايخ نقشبندي نيز دوستي داشته است. تا جايي كه بر اثر اين ارتباط شيخ عثمان سراج الدين تويله اي پسرش شيخ عمر را به كركوك فرستاده و با پسر شيخ عبدالرحمن يعني شيخ علي درس خوانده است.

شيخ عبدالرحمن در سال 1275 هجري مصادف با 1958 ميلادي وفات كرده و در يكي از اتاق هاي نزديك مرقد پدر وجدش درداخل تكيه طالباني كركوك به خاك سپرده شده است. شاعران و اديبان زيادي در آن عصر در وصفش شعر سروده اند. از جمله شاعر هم عصر و دوستش مولوي در قطعه شعري به زبان فارسي سروده است :

ضيايي كان برحماني درين كون                   

ميان سايه هـــا ممتـــاز گرديد

به فيفش هر يك از اجزاي عالم                     

(علي استعداده) همــــراز گرديد

مثالش چون زرحمت مشتق آمد                  

پي مصــدر روان پرواز گرديد

بتاريخش قلم نان سان رقم زد

به رحمت جان پاكش باز گرديد

                                                       (1275 هجري)

 

نيمه ي دوم اين قطعه شعر به حاب حروف ابجد به سال هجري تاريخ وفات شيخ عبدالرحمن خالصي طالباني است كه با سال 1275 هجري مطابقت دارد.

شيخ رضا شاعر در قصيده اي طولاني كه در باره ي پدر و اجداد و برادرش نوشته‏، كه قبلا به قسمتي از آن اشاره نموديم، درباره ي شيخ احمد (پدر بزرگش) و شيخ عبدالرحمن خالص گفته است :

 

له پاش ئه و ئه رشه دي ئه ولادي شيخ ئه حمد لي جي دانيشت

به عه ينه وه ك سوله يمان جي نشيني حه زره تي داوود

 

به لي بابي وه ها ئه لبه ت ده بي فه رزه ندي وابيني

ئيلاهي‌ سه د هزار ره حمه ت له قبري واليد و مولوود

 

له ره حمه ت چوون ئه وان، بابينه وه سه  باسي(ئه ره حمان)

فيدات بم ئه ي نه تيجه ي دوودماني (ئه حمد و مه حموود)

 

نه تيجه م مه قصه ده (تالي) و (مقدم) شه رتي ته حسيله

ئه وانه ي بويه ئيجاد كرد خودا تائه م ببي مه وجوود

 

ئه ميستاش (شيخ علي) نه جلي كه بيري صاحيب ئيرشاده

ئه ميش وه ك باب و با پيري له زومره ي ئه وليا مه عدود 

                                   

 (رضا) يش له و نه سله يه بيبه خشه ياره ب چونكه قه ت نابي

 گولي بي خاروو، به حري بي بوخاروو  ئاگري بي دوود

 

مولانا شيخ عبدالرحمن خالص داراي 4 پسر بوده است : شيخ علي، شيخ عبدالقادر، شيخ رضا و شيخ واحد. پس از وفاتش‏‏، بارزترين و بزرگترين فرزندش يعني شيخ علي در جاي پدر قرار گرفت و ارشاد تكيه ي طالباني كركوك را به دست گرفت. همانگونه كه قبلا نيزگفتيم در جهان اسلام تكيه ي طالباني كركوك سرچشمه ي همه ي تكيه هاي طالباني است.

 

شيخ علي بزرگ

 

شيخ علي كه به شيخ علي بزرگ يا (شيخ علي محدث) مشهور است‏، در سال 128 ه.ق در روستاي قرخ از مادر متولد شد. در مدرسه ي خانوادگي به تحصيل پرداخته،مدتي در خدمت پدرش خوانده و سپس به بعضي از شهرها و شهرك هاي كردستان مي رود. در مدتي كه در كركوك مشغول به تحصيل بوده به همراه شيخ عمر بياره در مسجد (بلاخ) نزد ملا سيد محمد با هم خوانده اند.بعدها هم به كيه رفته ونزد ملا اسعد جليزاده (به همراه ملا عبدالله پسر ملا اسعد كه با هم مستعد بودند)اجازه ملايي گرفته است. درهمان اوان جواني تحت راهنمايي وارشاد پدرش به سيروسلوك تصوف پرداخته تا به مرحله خلافت رسيده است.به اين خاطر بود كه هنگامي مولانا شيخ عبدالرحمن خالص وفات كرد«عالمي آگاه ومرشدي توانا بود»،بهترين جانشين بود.

حاج شيخ علي علاوه براينكه شناخت بالايي درعلوم فقهي وشريعت داشته ،سي جزءقرآن را كاملاَ به همراه قسمت اعظم صحيح بخاري ازحفظ داشته است. همچنين درتفسير قرآن يد طولايي داشته است.

همانگونه كه ماموسا ملا كريم مدرس فرموده«مجلس ايشان هميشه مزين به حضور عالمان عصر بوده است .جاي حل مشكلات وگرفتاري مسلمانان بوده وهرگاه رويداد بزرگي رخ داده باشد،علماي كركوك به تكيه رفته وازحضرت ايشان راه حل خواسته اند.».

نقل مي كنند يك روزعلماي كركوك درجلسه اي درتكيه طالباني مشغول بررسي يك امرفقهي بودند.ناگهان ملايي وارد مي شود .شيخ علي با احترام به سرعت ازجاي برخاسته وازوي استقبال مي كند.ملاهاي كركوك اين شخص را نمي شناسند به مجادله پرداخته مي گويند اين ملا چه كسي است كه اين چنين شيخ علي به او احترام گذاشت شيخ علي روي به مجلس كرده مي فرمايد:كاش جناب مفتي نيز درحل ين مسئله شرعي ما را كمك مي كرد. اين مفتي ملا عبدالرحمن مفتي بزر پينجويني بوده كه قبلاَبا شيخ علي رابطه دوستي داشته است.

شيخ علي بزرگ هميشه احترام علما راگرفته وبا بسياري از مردان بزرگ عصرخود رابطه دوستي داشته است. يكي از اين علما ملا عبدالله جليزاده بوده كه وي دوستي خود را با شيخ آشكار كرده است.همانگونه كه دريك بيت شعرش درپاسخ به نامه شيخ عمر بياره پيداست،شيخ عمر درآن نامه ازملا عبدالله خواسته است نزد او تمسك كند .حاج ملا عبدالله به اين شيوه درپاسخ ايشان نوشته است:

له پاش تــو،خودا بــو خـــوي عه ليمه

له كه ركووكي دوعاگووي شيخ عه ليمه.

حاج شيخ علي اديبي بلند پايه وشاعري چيره دست بود اما متاسفانه شعرهايش جمع آوري نشده اند .درقصيده اي بلندبه مناسبت كشته شدن شيخ سعيدحفيددرشهرموصل فرموده است:

نه درخورشيد تاب مهر ونه درمه ضيا باشد

نه درروي فلك شرم ونه دردوران حيا باشد

گهـي با (ابن ملجم)شيـر يزدان را زند ناوك

گهــي با شمران در قتل شــاه كربلا باشـد

سر آن نوجوان را ازچه ببريدست آن كافر

كه ميدانست رويش بوسه گاه مصطفي باشد

سپس مي گويد:

حفيد حضرت كاك احمد آن شيخ سعيد آثار

زتابوتش برون كردن ،بريده سر چرا باشد

چرا آتش زدي اي بي مروت دردل زهـــرا

تورا انديشه اي از برق تيغ مرتضي باشد

درپايان اين قصيده طولاني با اين بيت تاريخ آن واقعه را برايمان ثبت مي كند ومي فرمايد:

به خون ديده جوهر دار كردم حرف تاريخش

پدر دركربلا وخــود شهيـــد نينوا باشـــد

                                                                                  1326 ه.ق

كلمات نقطه دار اين شعر به حساب ابجد تاريخ كشته شدن شيخ سعيد از آنها استخراج مي شودكه سال 1326 ه.ق برابر با سال 1908 ميلادي است.

حاج شيخ علي بزرگ درعرصه ارشاد جايگاه رفيعي دارد.درتمام كردستان وقمت اعظمي از سرزمينهاي اسلامي ،مريدومنسوب داشته است. همانطور كه ماموسا ملا كريم مدرس نقل مي كند:«اجازه نداده خلفا ومنسوبانشان درميان مريدان گشته وپول به نام شيخ وتكيه جمع آوري كنند بلكه ايشان به قدر توانايي خود همواره به خلفا ومنسوبان ودراويشش كمك كرده است.». اين جريان هميشه درميان خاندان مشايخ طالباني تداوم داشته است. شيخ علي بزرگ داراي سه برادر بوده است:شيخ عبدالقادر ،شيخ رضا وشيخ عبدالواجد.


موضوعات مرتبط: مشایخ ارشادی طالبانی
[ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ] [ 7:41 ] [ گمگشته دل ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحِِِِيم


اين وبلاگ اختصاص دارد به عرفان وفرهنگ منطقه هورامان.ابتدا درمورد عرفان هورامان وترجيحاَ به طريقتهای قادريه طالبانی ونقشبنديه ،زندگانی مشايخ اين طريقتها وآداب ورسوم درويشی پرداخته مي شود ودر ادامه به حول وقوه الهی در مورد زبان ، فرهنگ ،شعر ، علما ونخبگان اين منطقه نيز در حد توان وبضاعت، نوشته هايی ارائه خواهد شد.
هدف از نوشتن اين وبلاگ معرفی طريقت صحيح واصيل اسلامی است.طريقتي كه می توان آن را درمنطقه هورامان ودرميان تکيه های قادری طالبانی وخانقاهای نقشبندی مشاهده کرد. وهمچنين آشنايي نسل جديد به لغت وفولكلور هورامي.
باتوجه به پيشرفت بسيار سريع علم كاميوترواينترنت بنده عقيده دارم با اين وسيله بيش از كتاب مي توان با مردم وبالاخص جوانان جوياي علم وحقيقت ارتباط برقراركرد. اميدوارم خداوند متعال مراياری فرمايد تابتوانم درانجام کارم موفق باشم.
اگر چه سعی شده است در اين زمينه ازداشته های خودم استفاده کنم اما از تمامی دوستانی که مايلند مرا ياری نمايند کمال تشکر وسپاسگذاری را دارم.


اما چرا وبلاگ خودرا گمگشته دل نامگذاری کرده ام براستی که من دلم را در تلاطم اين دنياي وانفسا گم کرده ام ودرپی يافتن آن هستم . يا مقلب القلوب والابصار در اين روزهاي آغازين سال دلهاي رهروان گمگشته راه رابانور خود روشنايي ده .


والسلام
گمگشته دل اول فروردین 1386


امکانات وب
ایران رمان