تبليغاتX
وب عرفانی گمگشته دل
از سر دلتنگی ! یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 23:17

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام آن خدائی که نام او راحت روح است وپيغام او مفتاح فتوح است وسلام اودر وقت صباح مومنان را صبوح است ومهر او بلا نشيان را کشتی نوح است. ای جوانمرد مرد باش ودرمردی فرد باش وبا دل پر درد باش کار خام مکن هرکاری کنی جز تمام مکن ودرهوا وهوس مقام مکن وهوا وحرص را برخود رام مکن.

يارب دل ما را تو به رحمت جــان ده

درد همه را به صـــــابری درمــان ده

اين بنده چه داندکه چه ميبايدجست

داننـــده توئی هرآنچه دانــــی آن ده 

الهی هر که با توسازد گويند ديوانه است وهر که با خود پردازد گويند بيگانه است چون خود دانی که اين ترانه است هدايت فرما که عذرها بهانه است. 

ای کريمــی کز خزانــه غيب    

گبر وترسا وظيفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم     

توکه بادشمنان اين نظرداری 

یا رسول الله به قربان: 

درآن نفـس که بميـرم در آرزوی تو باشـم

بدان اميددهم جان که خاک کوي توباشم

بوقت صبـح قيـامت که سـر ز خاک بر آرم

بگفتــگوی تو خيـزم بجستجــوی توباشم

به مجمعی که در آيند شاهدان دو عـالم

نظر بسـوی تو دارم  غلام روی تو باشــم

به خوابگـاه عدم گر هزار سال بخسبـــم

زخواب عاقبت آگـه ببوی مـوی تو باشــم

حديث روضـــه نگويم گل بهشت نبـــويم 

جمال حور نجــويم دوان بســوی توباشم

می بهشت ننوشم زدست ساقی رضوان 

مرابباده چه حاجت که مست روی توباشم

هـزار باديه سهلست با وجـــــود تو رفتـن

وگر خلاف کنم سعديا بســــوی تو باشم

نوشته شده توسط گمگشته دل  | لینک ثابت |