تبليغاتX
وب عرفانی گمگشته دل
تعصب و لجاج پنجشنبه سی ام آبان 1387 22:15

بسم الله الرحمن الرحیم

بى ترديد اساسى‏ترين پايه عبوديت و بندگى خدا تسليم و تواضع در برابر حق است و به عكس هرگونه تعصب و لجاجت مايه دورى از حق و محروم شدن از سعادت است. تعصب به معنى «وابستگى غير منطقى به چيزى‏» تا آنجا كه انسان حق را فداى آن كند و لجاجت‏به معنى اصرار بر چيزى است‏به گونه‏اى كه منطق و عقل را زير پا بگذارد، ثمره اين دو شجره خبيثه نيز «تقليد كوركورانه‏» است كه سد راه پيشرفت و تكامل انسانهاست. بديهى است وابستگى‏هاى غير منطقى نسبت‏به شخص يا عقيده و يا چيزى انسان را به لجاجت و تقليد كوركورانه نسبت‏به آن وادار مى‏كند، و سرچشمه بسيارى از كشمكشها و جنگ‏ها و خونريزيها و اختلافات مستمر است.

نظر به اینکه با کمی تامل وتعمق در روابط اجتماعی اطراف خود این صفت رذیله را بخوبی مشاهده می کنیم ، روی این اصل موضوع این ماه وبلاگ گمگشته دل را به توضیح وتفسیر علل وعوامل  تعصب ولجاج وراهکارهای مقابله با آن اختصاص دادم به امید اینکه منطق وحرف حساب جایگزین این صفت مذموم  گردد.

مفهوم تعصب و انگيزه‏هاى آن

«تعصب‏» از ماده «عصب‏» در اصل به معنى رشته‏هايى است كه مفاصل استخوانها و عضلات را به هم پيوند مى‏دهد، سپس اين ماده به معنى هر نوع وابستگى شديد فكرى و عملى آمده است كه غالبا بار منفى دارد.

هرگاه اين گونه تعصب‏ها از ميان جامعه انسانى برود و مردم تسليم منطق و حرف حساب باشند بسيارى از اختلافات برچيده مى‏شود و آرامش بر جوامع بشرى حاكم مى‏شود.

تعصب که نتيجه مستقيم آن لجاج و تقليد كوركورانه است از امور زير سرچشمه مى‏گيرد:

1- حب ذات و علاقه شديد به نياكان - حب ذات افراطى سبب مى‏شود كه انسان نسبت‏به هر چيزى كه به او ارتباط و پيوند دارد دلباختگى و دلدادگى نشان دهد از جمله نسبت‏به پدر و نياكان و آيين و رسوم آنها.

اين وابستگى شديد عامل انتقال بسيارى از خرافات و زشتى‏ها به بهانه حفظ آداب و سنن، از نسلى به نسل ديگر مى‏باشد، و حجابى در برابر معرفت و شناخت‏حق است.

دفاع و طرفدارى شديد از قوم و قبيله گاه به جايى مى‏رسد كه بدترين افراد قبيله و زشت‏ترين آداب و سنن آنها در نظر افراد متعصب بسيار زيبا جلوه مى‏كند در حالى كه بهترين افراد قبايل ديگر و عالى‏ترين آداب و سنن آنها در نظر آنها زشت و بى معنى است!

2- پايين بودن سطح فكر فرهنگ - هر قدر سطح فكر مردم كوتاه‏تر و فرهنگ آنها ضعيف‏تر باشد، تعصب‏هاى جاهلانه و لجوجانه و تقليدهاى كوركورانه در ميان آنها بيشتر است، به عكس هر قدر سطح فكر بالاتر رود و فرهنگ كامل‏تر شود توجه او به منطق و استدلال و نفى تعصب و لجاجت و جانشين ساختن تحقيق به جاى تقليد كوركورانه بيشتر مى‏شود.

3- شخصيت‏زدگى عامل ديگرى براى تعصب و تقليد كوركورانه است - گاه شخصى در نظر انسان چنان قداست پيدا مى‏كند كه گفتار و رفتار او از دايره نقد خارج مى‏شود هر چند از نظر علمى و اخلاقى در سطح پايينى قرار داشته باشد و همين امر سبب مى‏شود كه عده‏اى چشم و گوش بسته به دنبال او بيفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دست‏بدهند، بى آنكه در محتواى سخنان و رفتار او كمترين انديشه كنند!

4- انزواى اجتماعى و فكرى يكى ديگر از اسباب تعصب است - وقتى انسان در خودش و محيط فكرى و اجتماعيش فروبرود و از جوامع و افراد ديگر و افكار آنها بيخبر بماند نسبت‏به آنچه در اختيار اوست‏سخت وابسته مى‏شود، و در برابر آن تعصب مى‏ورزد، در حالى كه اگر با ديگران بنشيند و فكر خود را با افكار ديگران مقايسه كند نقطه‏هاى قوت و ضعف و مثبت و منفى به زودى آشكار مى‏گردد، و به او اجازه مى‏دهد بهترين انتخاب را داشته باشد.

آثار و پيامدهاى منفى تعصب و لجاجت

تعصب و لجاج، آثار منفى شديدى دارد كه در زندگى انسانهاى متعصب و لجوج به زودى ظاهر مى‏شود.

1- تعصب يعنى وابستگى غير منطقى به شخص يا عقيده يا عادت و رسم خاصى، همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد، حجاب ضخيمى بر ديده عقل انسان مى‏افكند، و او را از درك حقايق و خير و شر و مصلحت و مفسده و عاقبت امور و پيدا كردن راه چاره محروم مى‏سازد.

به همين دليل است که لجوج مديريت و تدبير ندارد، و در حالات شيطان می بینیم كه به خاطر تعصب از درك بديهيات واماند، و رشته عبوديت و بندگى را از گردن خويش برداشت و براى هميشه رانده درگاه الهى شد.

2- تعصب و لجاجت آتش سوزانى است كه پيوندهاى وحدت و اتحاد را در جامعه بشرى مى‏سوزاند، و بذر نفاق و اختلاف را در ميان افراد مى‏پاشد و نيروهايى را كه بايد صرف پيشرفت جوامع انسانى شود، به جنگ و ستيز با يكديگر وامى‏دارد

3- تعصب و لجاج سبب مى‏شود كه دوستان از هم دور شوند و محبت‏ها به عداوت‏ها مبدل گردد.

4- تعصب و لجاج يكى از عوامل مهم كفر است، و بسيارى از امت‏هاى پيشين تنها به اين دليل راه كفر را پيش گرفتند كه تعصب و لجاج نسبت‏به آيين نياكانشان مانع پذيرش حق شد.

5- تعصب و لجاج مايه درد و رنج و زحمت و ناراحتى است، چرا كه سبب مى‏شود انسان مدتها، و گاه ساليان دراز، در بيراهه سرگردان شود و چون به بن بست مى‏رسد سرانجام خسته و وامانده از راهى كه رفته است‏بازمى‏گردد.

6- تعصب و لجاجت در بسيارى از مواقع، كنترل امور را از اختيار انسان خارج مى‏سازد و او را به جاهايى مى‏كشاند كه هرگز مايل به آن نبوده است،

7- و بالاخره تعصب و لجاجت هم دنياى انسان را بر باد مى‏دهد و هم آخرت او را، چرا كه در دنيا سرچشمه عداوت‏ها و جدايى‏ها و اشتباهات فراوان و از دست دادن آرامش مى‏شود و در آخرت سبب دورى از رحمت‏خدا.

بار ديگر لازم است اين نكته را يادآور شويم كه اين سه رذيله اخلاقى(تعصب و لجاجت و تقليد كوركورانه) گرچه از نظر مفهوم و محتوا از هم جدا هستند ولى چون رابطه بسيار نزديكى با هم دارند، و به اصطلاح لازم و ملزوم يكديگرند هر سه را با هم عنوان كرديم.

انگيزه‏هاى تعصب و لجاجت نيز روشن است، زيرا: تعصب‏هاى كور و مخرب قبل از هر چيز برخاسته از جهل و نادانى است، به همين دليل هر قومى جاهل‏تر باشند، تعصب و وابستگيش به آنچه دارد بيشتر است، تا آنجا كه حاضر نيستند از طريق ايجاد تحول در وضع خود، گامهايى به سوى تكامل بردارند، و همين تعصب و لجاجت عامل عقب ماندگى آنها مى‏شود. پيغمبر اسلام(ص) مى‏فرمود: «از لجاجت‏بپرهيزيد كه آغاز آن جهل و پايان آن پشيمانى است‏»!

عامل ديگر تعصب و لجاج، خودخواهى است، چه اينكه افراد خودخواه به آنچه دارند سخت علاقه‏مند و وابسته‏اند، هر چند آيين غلط و رسوم و آداب نادرستى باشد، همين كه احساس مى‏كنند مربوط به قوم و قبيله و نياكانشان است، آن را پذيرا مى‏شوند و چشم و گوش خود را بر همه چيز مى‏بندند.

گاه راحت‏طلبى و تنبلى نيز انگيزه تعصب و لجاجت مى‏شود، زيرا انتقال از وضع موجود به وضعى ديگر در بسيارى از اوقات نياز به تلاش و كوشش و پيكار با موانع دارد و افراد عافيت طلب حاضر به استقبال اين امور نيستند، به همين دليل آنچه را دارند سخت مى‏چسبند، و از آن جدا نمى‏شوند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گمگشته دل  | لینک ثابت |