بسم الله الرحمن الرحیم
بى ترديد اساسىترين پايه عبوديت و بندگى خدا تسليم و تواضع در برابر حق است و به عكس هرگونه تعصب و لجاجت مايه دورى از حق و محروم شدن از سعادت است. تعصب به معنى «وابستگى غير منطقى به چيزى» تا آنجا كه انسان حق را فداى آن كند و لجاجتبه معنى اصرار بر چيزى استبه گونهاى كه منطق و عقل را زير پا بگذارد، ثمره اين دو شجره خبيثه نيز «تقليد كوركورانه» است كه سد راه پيشرفت و تكامل انسانهاست. بديهى است وابستگىهاى غير منطقى نسبتبه شخص يا عقيده و يا چيزى انسان را به لجاجت و تقليد كوركورانه نسبتبه آن وادار مىكند، و سرچشمه بسيارى از كشمكشها و جنگها و خونريزيها و اختلافات مستمر است.
نظر به اینکه با کمی تامل وتعمق در روابط اجتماعی اطراف خود این صفت رذیله را بخوبی مشاهده می کنیم ، روی این اصل موضوع این ماه وبلاگ گمگشته دل را به توضیح وتفسیر علل وعوامل تعصب ولجاج وراهکارهای مقابله با آن اختصاص دادم به امید اینکه منطق وحرف حساب جایگزین این صفت مذموم گردد.
مفهوم تعصب و انگيزههاى آن
«تعصب» از ماده «عصب» در اصل به معنى رشتههايى است كه مفاصل استخوانها و عضلات را به هم پيوند مىدهد، سپس اين ماده به معنى هر نوع وابستگى شديد فكرى و عملى آمده است كه غالبا بار منفى دارد.
هرگاه اين گونه تعصبها از ميان جامعه انسانى برود و مردم تسليم منطق و حرف حساب باشند بسيارى از اختلافات برچيده مىشود و آرامش بر جوامع بشرى حاكم مىشود.
تعصب که نتيجه مستقيم آن لجاج و تقليد كوركورانه است از امور زير سرچشمه مىگيرد:
1- حب ذات و علاقه شديد به نياكان - حب ذات افراطى سبب مىشود كه انسان نسبتبه هر چيزى كه به او ارتباط و پيوند دارد دلباختگى و دلدادگى نشان دهد از جمله نسبتبه پدر و نياكان و آيين و رسوم آنها.
اين وابستگى شديد عامل انتقال بسيارى از خرافات و زشتىها به بهانه حفظ آداب و سنن، از نسلى به نسل ديگر مىباشد، و حجابى در برابر معرفت و شناختحق است.
دفاع و طرفدارى شديد از قوم و قبيله گاه به جايى مىرسد كه بدترين افراد قبيله و زشتترين آداب و سنن آنها در نظر افراد متعصب بسيار زيبا جلوه مىكند در حالى كه بهترين افراد قبايل ديگر و عالىترين آداب و سنن آنها در نظر آنها زشت و بى معنى است!
2- پايين بودن سطح فكر فرهنگ - هر قدر سطح فكر مردم كوتاهتر و فرهنگ آنها ضعيفتر باشد، تعصبهاى جاهلانه و لجوجانه و تقليدهاى كوركورانه در ميان آنها بيشتر است، به عكس هر قدر سطح فكر بالاتر رود و فرهنگ كاملتر شود توجه او به منطق و استدلال و نفى تعصب و لجاجت و جانشين ساختن تحقيق به جاى تقليد كوركورانه بيشتر مىشود.
3- شخصيتزدگى عامل ديگرى براى تعصب و تقليد كوركورانه است - گاه شخصى در نظر انسان چنان قداست پيدا مىكند كه گفتار و رفتار او از دايره نقد خارج مىشود هر چند از نظر علمى و اخلاقى در سطح پايينى قرار داشته باشد و همين امر سبب مىشود كه عدهاى چشم و گوش بسته به دنبال او بيفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دستبدهند، بى آنكه در محتواى سخنان و رفتار او كمترين انديشه كنند!
4- انزواى اجتماعى و فكرى يكى ديگر از اسباب تعصب است - وقتى انسان در خودش و محيط فكرى و اجتماعيش فروبرود و از جوامع و افراد ديگر و افكار آنها بيخبر بماند نسبتبه آنچه در اختيار اوستسخت وابسته مىشود، و در برابر آن تعصب مىورزد، در حالى كه اگر با ديگران بنشيند و فكر خود را با افكار ديگران مقايسه كند نقطههاى قوت و ضعف و مثبت و منفى به زودى آشكار مىگردد، و به او اجازه مىدهد بهترين انتخاب را داشته باشد.
آثار و پيامدهاى منفى تعصب و لجاجت
تعصب و لجاج، آثار منفى شديدى دارد كه در زندگى انسانهاى متعصب و لجوج به زودى ظاهر مىشود.
1- تعصب يعنى وابستگى غير منطقى به شخص يا عقيده يا عادت و رسم خاصى، همان گونه كه قبلا نيز اشاره شد، حجاب ضخيمى بر ديده عقل انسان مىافكند، و او را از درك حقايق و خير و شر و مصلحت و مفسده و عاقبت امور و پيدا كردن راه چاره محروم مىسازد.
به همين دليل است که لجوج مديريت و تدبير ندارد، و در حالات شيطان می بینیم كه به خاطر تعصب از درك بديهيات واماند، و رشته عبوديت و بندگى را از گردن خويش برداشت و براى هميشه رانده درگاه الهى شد.
2- تعصب و لجاجت آتش سوزانى است كه پيوندهاى وحدت و اتحاد را در جامعه بشرى مىسوزاند، و بذر نفاق و اختلاف را در ميان افراد مىپاشد و نيروهايى را كه بايد صرف پيشرفت جوامع انسانى شود، به جنگ و ستيز با يكديگر وامىدارد
3- تعصب و لجاج سبب مىشود كه دوستان از هم دور شوند و محبتها به عداوتها مبدل گردد.
4- تعصب و لجاج يكى از عوامل مهم كفر است، و بسيارى از امتهاى پيشين تنها به اين دليل راه كفر را پيش گرفتند كه تعصب و لجاج نسبتبه آيين نياكانشان مانع پذيرش حق شد.
5- تعصب و لجاج مايه درد و رنج و زحمت و ناراحتى است، چرا كه سبب مىشود انسان مدتها، و گاه ساليان دراز، در بيراهه سرگردان شود و چون به بن بست مىرسد سرانجام خسته و وامانده از راهى كه رفته استبازمىگردد.
6- تعصب و لجاجت در بسيارى از مواقع، كنترل امور را از اختيار انسان خارج مىسازد و او را به جاهايى مىكشاند كه هرگز مايل به آن نبوده است،
7- و بالاخره تعصب و لجاجت هم دنياى انسان را بر باد مىدهد و هم آخرت او را، چرا كه در دنيا سرچشمه عداوتها و جدايىها و اشتباهات فراوان و از دست دادن آرامش مىشود و در آخرت سبب دورى از رحمتخدا.
بار ديگر لازم است اين نكته را يادآور شويم كه اين سه رذيله اخلاقى(تعصب و لجاجت و تقليد كوركورانه) گرچه از نظر مفهوم و محتوا از هم جدا هستند ولى چون رابطه بسيار نزديكى با هم دارند، و به اصطلاح لازم و ملزوم يكديگرند هر سه را با هم عنوان كرديم.
انگيزههاى تعصب و لجاجت نيز روشن است، زيرا: تعصبهاى كور و مخرب قبل از هر چيز برخاسته از جهل و نادانى است، به همين دليل هر قومى جاهلتر باشند، تعصب و وابستگيش به آنچه دارد بيشتر است، تا آنجا كه حاضر نيستند از طريق ايجاد تحول در وضع خود، گامهايى به سوى تكامل بردارند، و همين تعصب و لجاجت عامل عقب ماندگى آنها مىشود. پيغمبر اسلام(ص) مىفرمود: «از لجاجتبپرهيزيد كه آغاز آن جهل و پايان آن پشيمانى است»!
عامل ديگر تعصب و لجاج، خودخواهى است، چه اينكه افراد خودخواه به آنچه دارند سخت علاقهمند و وابستهاند، هر چند آيين غلط و رسوم و آداب نادرستى باشد، همين كه احساس مىكنند مربوط به قوم و قبيله و نياكانشان است، آن را پذيرا مىشوند و چشم و گوش خود را بر همه چيز مىبندند.
گاه راحتطلبى و تنبلى نيز انگيزه تعصب و لجاجت مىشود، زيرا انتقال از وضع موجود به وضعى ديگر در بسيارى از اوقات نياز به تلاش و كوشش و پيكار با موانع دارد و افراد عافيت طلب حاضر به استقبال اين امور نيستند، به همين دليل آنچه را دارند سخت مىچسبند، و از آن جدا نمىشوند.
ادامه مطلب

