تبليغاتX
وب عرفانی گمگشته دل

خاندان علمی و مذهبی ماموستای نودشه را اگر بر اساس نظریه دانشمندان نسابه از نظر تاریخی مورد بررسی قرار دهیم ثابت خواهد شد که این خاندان دارای مدرسه و تدریس و تبلیغ و تحصیل و برجستگان بی بدل در فقه و اصول و حدیث و ادبیات فارسی و عربی و کردی و خوشنویسی و ذوق استعداد بوده اند . چنانچه استاد ملا عبدالکریم مدرس در (ص. 352) جلد دوم یاد مردان درباره پیشینه این خاندان ارجمند آورده است ، ملا عبدالرحمن مفتی سلیمانیه که نیای اعلم این بزرگواران می باشد در خانه ای متولد شد که بیش از بیست نسل قبل ساکن همان روستا و اهل آن خانه همه برافرازندگان پرچم علم و دین و تدریس و ارشاد برای طالبان حقیقی بوده اند

 بر اساس تحلیل های تاریخی و بررسی مآخذ و منابع دست یافته از منطقه چنان می نماید که این خاندان توانمند علمی و مذهبی نیز نظر به مسیر مهاجرت آنها از جنوب آذربایجان (مراغه) یا (ساوجبلاغ مکری) به اورامان ، دگرگونی ها و تحولات فکری قرن هشتم هجری که به ایجاد روند علمی ، سیاسی و مذهبی مشخص و مدون و سیستماتیک و مکتبی و فقهی مبتنی بر آراء امام شافعی انجامید به منطقه کوچ کرده و تمام تلاش خویش را صرف تبلیغ و تدریس شریعت نموده اند .

متاسفانه از پیشینه مکتوب خاندان علمای نودشه به سبب حضور در بن بست و حصار اورامان تا پایان قرن دوازدهم هجری قمری آنچه وجود داشته از میان رفته و اثری شاخص و مستند جز متواترات علماء در دست نیست .

مرتبه علم و فقاهت در صدرنشینان این جمع با هجرت علامه ملا احمد نودشی به خارج از زادگاهش آشکار گردیده است .

 مولانا احمد اول (مفتی سلیمانیه)

 نویسندگان و مورخین درباره ملا احمد اول مفتی سلیمانیه تاریخ مفصل و مشخصی ارائه نداده اند و اکتفا می کنند به اینکه او مفتی سلیمانیه بوده است و عده ای اشاره می کنند که ملا عبدالرحمن مفتی اعظم سلیمانیه فرزند او بوده است . خود ملا عبدالرحمن در پانوشت آثارش مرقوم داشته است " عبدالرحمن ابن مولانا احمد"

پس از ملا احمد اول فرزند برومندش ، علامه ماموستا ملا عبدالرحمن مفتی زینت آرای محراب و منبر و مصطبه تدریس گردید ؛ وی به سال 1190 ه .ق در نودشه اورامان لهون متولد شد ، پس از تمیز شروع به تحصیل نمود و در مدارس مختلف در طلب علم به سفر و گردش پرداخت ، تا به کمال رسید و فارغ  التحصیل گردید و به وطن بازگشت ، مدتی در زادگاه خود به سر برد و سپس از طریق سنندج عزم سلیمانیه و نیل به مقام پدر نمود ، در ورود به آن دیار در مسجد (ملکندی) به امامت و اقامت برگزیده شد و حکمران سلیمانیه او را محترم داشت ، سال ورود او را به سلیمانیه 1256 ه.ق نوشته اند . با بروز مرتبه علمی به تقریر و تدریس مستقر و منصوب گردید و سپس مقام افتاء در احکام و امور شرعیه یافته ، مفتی سلیمانیه گردید و در منصب علم افتاء و تدریس و حل و فصل امور مذهبی و رسیدگی به اوضاع علماء و حل اختلافات مدرسین و کشف معضلات فقهی در آن سامان برقرار بود .

 حاج ماموسا ملا احمد نودشی فرزند ملا عبدالرحمن

 ملا احمد نودشی فرزند ملا عبدالرحمن که در ماه شعبان (1228ه.ق) چشم به جهان گشود به هنگام تولدش اشعار زیر سروده شده که مصرع دوم بیت آخر این سروده مطابق با حروف ابجد تاریخ تولد ملا احمد نودشی است :

حمـد یزدان کـه ز الطاف جناب ازلــی       نوگلی درچمن فضل و هنر شدخندان

کـرد اعطای خــداونـد کــریم متعـــــال       طــرفه فـرزند جـوانبخت لعبـد الرحمن

در یکتای برن کــــرد ز شهـــر عدمش       شد معروف به وجود کرمش درشعبان

وه چه فرزند گلی،ازچمن علم و عمل        وه چه فرزند دری از صدف نام و نشان

کردموسوم به احمد پدرش زآنکه مدام       پیشوا احمد مرسل بودش در دو جهان

پارسایش لقب و کنیه ابوالفضـل از آن       روز محشر بود او در صف حـق یافتگان

غـــرض ز آن اختر ، چــو از برج وجــود        از عنــایات حیــات ازلـــی شـد خندان

هاتفـی از سر الهام به تاریخش گفت       بـود احمــد خلف امجــد عبـدالرحمــن

 نبوغ ذاتی و ذکاوت نودشی از اوان کودکی و نوجوانی بر همگان هویدا بوده است  و به رسم معمول تحصیل در آن دوران ، کتابهای مقدماتی و قرآن را نزد پدر می آموزد و با کسب اجازه از ایشان جهت ادامه ی تحصیلات ، راهی سایر حوزه های علمیه مناطق کردستان می شود . زمانی را که در شهر سنندج به تحصیل مشغول بود و پدرش تاب دوری وی را نیاورد و برای دیدار فرزندش به آن سامان عزیمت می نماید و مدت زیادی را در این شهر ماندگار و در مدرسه ی دار الاحسان به تدریس مشغول می گردد .

در اثنای آن که ملا عبدالرحمن در سنندج می زیست و ملا احمد پسرش در نقاط مختلف سرگرم تحصیل بود ، شیخ عثمان سراج الدین (اول) نقشبندی را در سلیمانیه ملاقات نمود . پس به وی گفت : به پدرت بنویس که به سلیمانیه بیاید و به جای سنندج در اینجا تدریس کند . ملا احمد در جواب عرض کرد : ای شیخ برای پدرم مشکل است و تصور نمی کنم بتواند و مایل باشندکه به سلیمانیه منتقل گردد ، شیخ فرمود : بلکه او به سلیمانیه می آید و در آنجا اقامت می گزیند ، و سرانجام نیکی خواهد داشت . ملا احمد به پدرش نوشت و او به سلیمانیه آمد و امام و مدرس مدرسه محله (ملکندی) شد و پس از مدتی مفتی سلیمانیه گردید و به عزت و احترام ساکن آنجا شد .

 ملا احمد نودشی از سال (1268 – 1265 ه.ق)

ملا احمد ، به علت کثرت طلاب مدرسه (ملکندی) سلیمانیه و کهولت پدر به سلیمانیه می رود و در معیت مفتی به اداره ی حوزه ی علمیه می پردازد . طلاب مشتاق به کسب فیض ، پیرامونش گرد آمده و او نیز کماکان با تلاش هرچه بیشتر به امر تدریس می پردازد . ملا عبدالرحمن مفتی در سال (1266ه.ق) دارفانی را وداع گفت ، مرگ این دانشمند عامل که عمر پربار خود را در راه تدریس و ارشاد و افتاء سپری نمود ، موجب حزن و اندوه جوامع اسلامی گردید .

ملا احمد به جهت پایگاه مردمی و مقام و منزلت علمیش طی حکمی ، از سوی امپراطوری دولت عثمانی به جانشینی پدر منصوب می شود و در سال (1266 ه.ق)رسما" سمت مفتی شهر سلیمانیه را بر عهده می گیرد . نامبرده عالمی اصولی بود  و در صدور احکام و فتاوی خود قاطع و جزمی عمل می کرد . بدین دلیل بعضی از علمای آن منطقه از شیوه ی کار ایشان ناراضی بودند و در برابر فتاوی ایشان موضع خاص خود را اعلام داشتند . بالاخره او را از سمت مفتی سلیمانیه معزول نمودند ، بدین سبب استعفا نمود و به زادگاه خود "نودشه" کوچ نمود . پس از بازگشت به موطن و زادگاهش ، با علاقه و همتی والا به امور تدریس و ارشاد مردم مشغول گردید و روز به روز خیل مشتاقان به فراگیری علم و دانش فزونی یافته و حوزه علمیه نودشه شکوفاتر از گذشته به روند علمی خود ادامه داد و دانشمندانی چون " ملاعبدالقادر کانی کبود ، ملا عبدالرحمن پینجوینی ،  ماموسا ملا سید احمد فائز برزنجی ، ملا عبدالله دشی ، ملا عارف نودشی " و تعداد کثیری دیگر از بزرگان علم ودانش ما حاصل تلاش بی وقفه ی ایشان در مدرسه ی نودشه بود . در این مرحله از زندگی ، علما ء و بزرگان سنندج بارها حاج ماموسا را جهت اقامت ، به سنندج دعوت می کنند . ایشان در ابتدا پاسخ مثبت نمی دهند ، تا جائی که شیخ علاء الدین محمد نقشبندی در آخر دعوت نامه ای که ارسال می دارد  ، چنین می نویسد :

ماعلائیم و علاحرف جراست           غیر ممکن کــــه علا جر نکند

مرحوم حاج ماموسا به صورت مباذله و مطایبه در جواب می نویسد :

من همان احمد لاینصرفم         که علا بر سر من جر نکند

این عصر (1281 – 1268 ه.ق) عصر شکوفائی مدرسه ی نودشه بود و موج طلاب از اقصی نقاط مناطق کردستان راهی حوزه ی علمیه ی نودشه می گردند .

شیخ عبدالرحمن خالص طالبانی می فرماید :

به عزم دیداری از حاج ملا احمد نودشی با عده ای از علماء و طلاب به آبادی نودشه رفتیم . طالبان علم ، از علماء و طلاب در محضر النودشی به اندازه ای چشمگیر بود که نتوانستیم در حجره ی تدریس او را ملاقات نمائیم. پس از خاتمه ی تدریس به منزل رفته و در آنجا به خدمت ملا احمد رسیدیم . زندگی ساده  و کتابخانه ی وی ، هر تازه واردی را به تفکر و تعمق وا می داشت . شیخ عبدالرحمن خالص طالبانی ، مولوی تاوگوزی و حاج ملا احمد نودشی از عرفای شهیر و نامور عصر خود بوده و دوستی و مراوده آنان سابقه ی دیرینه ای داشته است .

ترک نودشه و عزیمت به سنندج :

بلاخره در قرن سیزدهم هجری قمری زمینه ی دعوت علما و بزرگان شهر سنندج که از حاج ماموسای نودشی بعمل آورده بودند که به شهر سنندج عزیمت نماید فراهم شد . او تصمیم گرفت این بار  نیز زادگاهش نودشه را ترک و عازم سنندج شود این کار به وقوع پیوست و از طریق منطقه ژاوه رود رهسپار سنندج شد ، وقتی که به گردنه عاشقان رسید و سیله مردم آن دیار خبر حرکت حاج ماموسا و همراهانش به شهر سنندج رسید ، مردمان عالم پرور شهر سنندج به استقبال آنان رفتند و با عزت و احترام حاج ماموسا و همراهان را به شهر وارد نمودند . به دستور میرزا عبدالغفار خان معتمد از بزرگان خاندان وزارت ، مسجدی برای محل تدریس ملا احمد ساخته شد . برای تامین مخارج طلاب و هزینه ی مدرسه ، عایدات سالانه ی روستای عیسی آباد وقف گردید .

مسجد معتمد (مولانا) در محله ی قلعه چهارلان در زمره ی مراکز علمی مهم کردستان قرار گرفت و ملا احمد تا پایان عمر در این شهر ماندگار گردید .

 ملا احمد نودشی در سالهای (1290 – 1291 ه.ق) همراه با شیخ بهاء الدین و شیخ احمد فرزندان شیخ سراج الدین و تعداد دیگری از بزرگان محلی برای ادای فرضیه ی حج به حجاز (عربستان سعودی) عزیمت نمودند .

روایت است که چون ملا احمد نودشی اعلم علمای حاضر در مکه و مدینه بود ، در ایام برگزاری مراسم نماز جماعت به امامت حجاج برگزیده شد و امام الحرمین گردید . داستانهای فراوانی در رابط با بحث و مناظره این عالم بزرگ با دانشمندان سایر کشورها نقل گردیده است که از مباهات علمی و معنوی منطقه ی کردستان است .

فرزندان حاج ماموسا ملا احمد نودشی :

مرحوم حاج ملا احمد نودشی دارای دو فرزند عالم به نامهای ملا عارف و ملا زین الدین بوده است .

دوستان حاج ملا احمد نودشی :

آقای عبدالحکیم ، ملا محمد ملقب به (مفتی ذ هاوی) ، ملا عبدالرحیم تاوگوزی ملقب به (کاتب) ، ملا محمود نودشی ، ملا نذیر تویله ای ، شیخ عثمان سراج الدین اول ، ملا علی قزلجی ملقب به (خاتم المحققین) کاک احمد سلیمانیه ، شیخ جسیم مردوخی ، شیخ عبدالرحمن خالص طالبانی ، حاج ملا عمر افندی اربلی ، شیخ عبدالقادر مهاجر ، ملا محمد منبری نیری .

شاگردان ملا احمد نودشی :

ملا عبدالرحمن مفتی پینجوینی ، ملا عبدالقادر بیاره (مه لای گوره) ، سید احمد فائز برزنجی ، ملا عبدالمجید منبری ، ملا عبدالله دشی ، شیخ عبدالخالق سنندجی ، ملا عارف نودشی ، شیخ سلیم تخته ای (سالم سنندجی) ، عبدالعظیم مجتهد ، شیخ محمد بهاء الدین ، شیخ عمر ضیاء الدین ، شیخ عبدالرحمن ابوالوفا ،  حاج شیخ احمد ملقب به شمس الدین ، حاج فرج الله مظهری ، حاج سید عبدالعزیز شیخ الاسلام ، ملا عصام الدین نودشی ، ملا قطب الدین نودشی ، سید عبدالرحیم تاوگوزی .

عرفای هم عصر ملا احمد نودشی :

سید بخاریی الاصل ، شیخ معروف نودهی برزنجی ، شیخ عبدالرحمن خالص طالبانی ، مولانا خالد شهروزی ، شیخ عثمان سراج الدین  تویله ای (اول) ، حاج کاک احمد سلیمانی (1305 – 1208 ه.ق) ، ملا قاسم پایگلان ، شیخ حسن قه ره چیوار(شمس الدین)

روی آوردن ملا احمد نودشی به عرفان :

ساز واره های اخلاقی بکر و فضای آکنده از معنویت منطقه ی کردستان ، وجود علمای عامل ،  جوهره ی وجودی نودشی را بیش از پیش مشتاق به دریافت پیام های معنوی گردانید . در حالی که او در بحبوبه ی اشتهار و ترقی قرار داشت و سرحلقه ی فقها و عقلا و متکلمان بود ، حضورش در بارگاه امام عبدالقادر ، (ملا احمد در زمان اقامت کوتاه خود در بغداد  ، در مقبره امام عبدالقادر گیلانی صحنه ای دور از انتظار را مشاهده می نماید . در حلقه ذکر ذاکرین ، غریبه ای به او می گوید :

" یا فلان انت ما خلقت النزاع حول الوظیفه و اترکها .ص 78 علماء و نا "

ملا احمد با شنید ن این پیام خرسند گردید و بیش از پیش بر تصمیم خود تاکید ورزید . پیام فرد ناشناس کنایه ای از پشت پا زدن به موقعیت های کذایی دنیوی و ترک سسمت مفتی گری بود .

یکباره عنان از دست وی بربود و در حلقه ی دیوانگان خموش افتاد و شیفته وار و سرگردان در وصف رسول الله چنین می سرود :

تاکی شنوم وصف جمالت به حکایت

کو  دوئیت رویت نه که از روی روایت

کـو باد برگـــرد تو این گـرد وجـــودم

شایدکه رخت بینم وبوسم کف پایت

جذبه ای آسمانی او را از آلایشهای دنیوی به عالم تجرد وارستگی سوق می داد . روزگار سختی را می گذرانید . از یک سو جاذبه ی مقامات دنیوی او را عنان کشیده و به ؟؟؟؟ مراتب ؟؟؟ می داشت و از سوی دیگر بارقه ی عشق الهی آتش در خرمن علائقش زده بود و گریزان و فراری از دست زمانه آنگونه که در سروده هایش می بینیم :

نوشتــــم بر در و دیوار خـــانه 

که بعد از من بماند این نشانه

اگــر گفتند این احمد کجا رفت    

بگــــو بگریخت از دست زمانه

سرانجام این تنازع و کشش ، ره به جایی برد ، که قلندروار دست از مفتی گری کشید و سر از خانقاه درآورد و در کمند طریقت خواجه بهاء الدین نقشبندی گرفتار آمد .

استادان ملا احمد نودشی :

ملا عبدالرحمن مفتی سلیمانیه ، ملا عبدالله خرپائی ، ملا محمد (خه تی)

آثار و تالیفات حاج ملا احمد نودشی :

این اختر تابناک آسمان علم و عرفان دارای آثار ارزنده فراوانی بالغ بر 30   اثر می باشد که تعداد  زیادی از آنها با دست خط زیبای ایشان نگاشته شده اند ، که متاسفانه تعدادی از آنها از بین رفته اند . تعدادی از تالیفات و آثار ایشان به قرار زیر است :

1- حاشیه ای بر تحفه شیخ ابن حجر در چند مجلد بزرگ در فقه

2- کتاب مدخل منظوم در علم نجوم

3- کتاب شرح و توضیح تشریع الافلاک در علم هیات و اصول هندسه اقلیدسی و فیثاغورسی

4- کتاب تهذیب در شش باب

5- یک اثر نجومی در معرفت تقویم مشتمل بر سی فصل

6- کتابی در فن اسطرلاب

7- حاشیه ای بر شرح مطالع قطب الدین رازی

8- شرح و توضیح ملل و نحل شهرستانی

9- براهین هندسیات در علم حساب

10 – قاعده اقمار (در 28 جلد)

11 – کتابی در افعال اختیاری اشاره به التلویح تفتازانی

12 – حاشیه ای بر تقریب المرام

13 – تهذیب الکلام

14 – کتابی در ظرف علم نحو معروف به ظرف حاجی ماموستا

وفات حاج ماموستای نودشه :

آن کوه سر بفلک کشیده ی علم و عرفان در سال (1302 ه.ق) در اقیانوس بی کران هستی افول کرد و در نشات وجود روحانی قرار گرفت و توسط مردم سنندج در بالای تپه ی شرف الملک که مشرف به شهر است به خاک سپرده شد .

آرامگاه حاج ملا احمد نودشی :

تپه ی شرف الملک ، در غرب شهر سنندج قرار دارد ، به هنگام درگذشت دانشمند عالی مقام ، مرحوم حاج ملا احمد نودشی به سال (1302ه.ق) ، مردم شهر سنندج با هماهنگی علی اکبر خان شرف الملک ، بالای تپه را تسطیح و خاکبرداری نمودند و ملا احمد را در آنجا به خاک سپردند .

بارگاه و گنبد مقبره ی حاج ملا احمد نودشی ، به سبک معماری دوره ی قاجاریه است و از آثار استاد محمود تخته ای معمار می باشد . از آن تاریخ به بعد این تپه ، به تپه ی حاج ملا احمد نودشی ( سه رته په ی  حاجی ماموسا) مرسوم و زیارتگاه عموم مردم شهر می شود و حالیه نیز به تپه ی شیخ محمد باقر معروف است .

منابع :

1-     علامه دهر النودشی ، یحیی مظهری . چاپ دوم 1384 ش.

2-     حاج ملا احمد نودشی (1302 – 1228 ه.ق) ، یحیی مظهری . چاپ ششم . 1387 ش.

3-     یادی مه ردان . به رگی دوهه م . مه لا عبدالکریمی مدرس.

4-     تاریخ تسنن در کرمانشاه . محمدعلی سلطانی .

تهیه کننده :محمدرشید آموزگار  - دبیرخانه کنگره بزرگداشت علامه حاج ماموستا ملا احمد نودشی  اردیبهشت 1391 نودشه

http://sarkav.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:3 |


داستان شيخ صنعان از «منطق‌الطير» شيخ عطار است، در غزل عرفاني فارسي به شيخ صنعان و

داستان او مکرر اشاره شده است.

                                   گـر مريــد راه عشـقي فکــر بدنـامي مکن

                                   شيخ صنعان خرقه رهن خانۀ خمّار داشت

                                                           حافظ

شيخ صنعان پير صاحب کمال و پيشواي مردم زمان خويش بود و قريب پنجاه سال در کعبه اقامت داشت. هرکس به حلقۀ ارادت او درمي‌آمد از رياضت و عبادت نمي‌آسود. شيخ خود نيز هيچ سنّتي را فرو نمي‌گذاشت و نماز و روزۀ بي‌حد به‌جا مي‌آورد. پنجاه بار حج کرده و در کشف اسرار به مقام کرامت رسيده بود.

هر که بيماري و سستي يافتي     از دم او تـنــدرستـــي يـــافتــي

پيشوايي کـه در پيش آمدنــد     پيش او از خويش بي‌خويش آمدند

مي‌کند. از اين خواب آشفته گشت و دانست که راه دشواري در پيش دارد که جان به‌در بردن از آن آسان نيست. انديشيد که اگر به‌هنگام در اين بي‌راهه قدم نهد راه تاريک بر وي روشن گردد و اگر سستي کند هميشه در عقوبت و شکنجه خواهد ماند. آخرالامر به رفتن مصمم گشت و مطلب را با مريدان در ميان گذاشت و گفت بايد زودتر قدم در راه بنهم و عزم سفر روم کنم تا تعبير خوابم معلوم گردد. ياران در سفر با وي همراه گشتند و به خاک روم قدم گذاشتند و همه‌جا سير مي‌کردند تا ناگهان در ايواني دختر ترسائي ديدند چون آفتاب درخشان:

هـر دو چشمش فتنـۀ عشاق بود     هر دو ابــرويـش بـه‌خوبي طاق بود

روي او از زيــر زلـف تــابـدار        بـــود آتـش‌پــــــاره‌اي بـــس آبـــدار

هر که سوي چشم او تشنه شدي       در دلـش هر مژه چون دشنــه شدي

چاه سيمين بر زنخدان داشت او      همچو عيسي بر سخن جان داشت او

دختر چون نقاب سياه از چهره بر گرفت آتش به جان شيخ انداخت و عشقش چنان او را از پا درآورد که هر چه داشت سربسر از دست داد. حتي ايمان و عافيت فروخت و رسوائي خريد. عشق به‌حدّي بر وجودش چيره شد که از دل و جان نيز بيزار گشت.

چون مريدان، او را به اين حال زار ديدند حيران و سرگردان برجاي ماندند و از پي چارۀ کار برآمدند. اما چون قضا کار خود کرده بود هيچ پندي اثر نداشت و هيچ دارويي دردش را درمان نمي‌کرد. تا شب همچنان چشم بر ايوان دوخته و دهان باز مانده باقي ماند. شب نه يک‌دم به‌خواب رفت ونه قرار گرفت. از عشق به خود مي‌پيچيد و زار مي‌ناليد.

گفت يــا رب امشبم را روز نيسـت       شمع گردون را همانا سوز نيست

در ريــاضت بوده‌ام شب‌هــا بسي       خود نشان ندهد چنين شب‌ها کسي

همچو شمع از تف و سوز مي‌کشند      شب همي سوزد و روزم مي‌کشنـد

شب چنان به نظرش دراز مي‌آمد که گويي روز قيامت است يا خورشيد تا ابد غروب کرده است. نه صبري داشت تا درد را هموار کند و نه عقلي که او را به حال خويش برگرداند؛ نه پايي که به کوي يار رود و نه ياري که دستش گيرد:

رفت عقل و رفت صبر و رفت يار     اين چه در دست اين چه عشقست اين چه کار؟

مريدان به گردش جمع شدند و به دلداريش زبان گشودند و هر يک راهي پيش پايش گذاردند. اما شيخ با

استادي به هر يک جواب مي‌گفت:

همنـشيـنـي گفت اي شيــخ کبــار      خيز و اين وسواس را غسلي برآر

شيخ گفتـــا امشـب از خون جگـر     کـرده‌ام صد بار غسل اي بـي‌خبر

آن دگر گفتا که تسبيحت کجـاست     کـي شود کار تو بي‌تسبيـح راست

گفت آن را مـن بيفکنــدم ز دسـت     تــا توانــم بر ميــان زنـــار بست

آن دگــر گفتـا پشيمـانيـت نيـست      يـک نفس درد مسلمــانيـت نيسـت

گفت کس نبود پشيمان بيش از اين     که چرا عاشق نگشتم پيش از اين

آن دگــر گفتش کـه ديـوت راه زد     تيــر خذلان بر دلــت نــاگــاه زد

گفت ديـوي کـــو ره مـــا مي‌زنـد     گو بزن، الحق کــه زيبــا مي‌زنـد

آن دگــر گفتــا که با يـاران بساز      تـا شويم امشب به سوي کعبـه بـاز

گفت اگــر کعبه نبــاشد دير هست     هوشيــار کعبه شد در ديـر مســت

چون هيچ سخن در او کارگر نيامد ياران به تيمارش تن در دادند و با دلي خونين به انتظار حادثه نشستند.

روز ديگر شيخ معتکف کوي يار شد و با سگان کويش همطر گشت و از اندوه چون موي باريک شد. عاقبت از درد عشق بيمار گشت و سر از آن آستان بر نگرفت و آنقدر خاک کويش را بستر و بالين ساخت تا دختر از رازش آگاه شد و گفت: «اي شيخ کجا ديدي که زاهدان در کوي ترسايان مقيم شوند؟ از اين کار درگذر که ديوانگي بار مي‌آورد.» شيخ گفت: «ناز و تکبر به يک سو نه که عشقم سرسري نيست، يا دلم را باز ده يا فرمان ده تا جان بيفشانم.

روي بر خــاک درت جـان مي‌دهـم      جـان به نرخ روز ارزان مي‌دهم

چنــد نـالــم بر درت در بـــاز کـــن      يـک‌دمم بـــا خوـيش دمســـاز کن

گر چه هم‌چون سايه‌ام از اضطراب     در جهنم از روزنت چون آفتاب

دختر با سخني پاسخ داد که: «اي پير خرف گشته! شرم‌دار که هنگام کفن و کافور تست، نه زمان عشقي‌ورزي! با اين نفس سرد چگونه دمسازي مي‌کني و با اين پيري عشق‌بازي؟» شيخ از سرزنش دختر دل از جاي نبرد و همچنان با او از غم عشق سخن راند. دختر گفت اگر راستي در اين کار ايستاده‌اي نخست بايد دست از اسلام بشويي تا هم‌رنگ يار خويش بشوي. چون شيخ به اين کار تن در داد دختر او را به قبول چهار چيز دعوت کرد: از او خواست که پيش بت سجده کند و قرآن را بسوزاند و خمر بخورد و چشم از ايمان بربندد. اما شيخ يکي از چهار را اختيار کرد، و مي‌خوارگي را برگزيد و از سه ديگر سر باز زد. دختر او را به دير برد و جام مي به دستش داد. شيخ که مجلس را تازه ديد و حسن ميزبان را بي‌اندازه، عقل از کف داد و جام مي از دست يار گرفت و نوش کرد. عشق و شراب چنان او را بي‌خود کرد که هر چه مي‌دانست از مسائل دين و آيات قرآن از ياد برد و جزء عشق دلبر چيزي در وجودش باقي نماند و چون به‌کلي بي‌خويش گشت و از دست رفت خواست تا دستي بر گردن يار بيفکند. دختر او را از خويش راند و گفت: «عاشقي را کفر بايد پايدار.» اگر در عشقم پايداري بايد کيش کافران را اختيار کني تا بتواني دست در گردنم بيندازي و اگر اقتدا نکني اين عصا و اين ردا.


شيخ که عشق جوان و مي کهنه او را در کار آورده بود چنان شيدا و مست گشته و طاقت از دست داده بود که يکبارگي به بت‌پرستي تن درداد و حاضر شد پيش بت مصحف بسوزاند.

          دخترش گفت اين زمان شاه مني     لايق ديدار و همراه مني

ترسيان از اين‌که چنان زاهد و سالکي را به طريق خويش آوردند خشنود گشتند و او را به دير خويش رهبري کردند و زنار بر ميانش بستند. شيخ يکباره خرقه را آتش زد و کعبه و شيخي را فراموش کرد.

عشق ترسازاده ايمانش را پاک شست و بت‌پرستيدنش واداشت و چون همه چيز را از دست داد روي به دختر آورد و گفت:

 خمر خوردم بت پرستيدم ز عشق     کس نديدست آن‌چه من ديدم ز عشق

قريب پنجاه سال را روشن در پيش چشم داشتم و درياي راز در دلم موج مي‌زد تا عشق تو خرقه بر تنم گسست و زنار بر ميانم بست. اکنون تا چند مرا در جدايي خواهي داشت؟»دختر گفت: «آن‌چه گفتي راست است. اما اي پير دل‌داده! مي‌داني که کابين من گران است و تو فقيري. اگر وصل مرا مي‌خواهي بايد سيم و زر فراوان بياري و چون زر نداري، نفقه‌اي بستان و سر خويش گير و مردانه، بار عشق مرا به دوش بکش

شيخ گفت: «اي سيمبر سرو قد! چه نيکو به عهد خويش وفا مي‌کني! هر دم به نوعي از خويش مي‌رانيم و سنگي پيش پايم مي‌نهي. چه خون‌ها از عشقت خوردم و چه چيزها در راهت از دست دادم. همۀ ياران از من روي برگرداندند و دشمن جانم شدند:

تو چنين، ايشان چنين، من چون کنم     چون نه دل باشد نه جان، من چون کنم»

دل دختر بر او سوخت و گفت حال که سيم و زر نداري بايد يک سال تمام خوکباني مرا اختيار کني تا پس از آن عمر را به شادي بگذرانيم. شيخ از اين فرمان هم سر نتافت و خوکباني پيش گرفت. ياران چون اين شنيدند مات و حيران شدند و از ياريش را برگرداندند و عزم کعبه کردند. از آن ميان کسي نزد شيخ شتافت و گفت: «فرمان تو چيست؟ يا از اين راه برگرد و با ما عزم سفر کن يا ما نيز چون تو ترسائي گزينيم و زنار بر ميان بنديم يا چون نتوانيم تو را در چنين حال ببينيم از تو بگريزيم و معتکف کعبه شويم
شيخ گفت: «تا جان در بدن دارم از عشق ترسا دختر بر نگردم و چون شما خود اسير اين دام نگشته‌ايد و از رنج دلم آگاه نيستيد هم‌دمي نتواند کرد. اي رفيقان! به کعبه برگرديد و به آن‌ها که از حال ما بپرسدبگوييد که شيخ با چشم خونين و دل زهرآگين عقل و دين و شيخي از دست داد و اسير حلقۀ زلف ترسا دختري گشت.» اين سخن گفت و از دوستان روي برتافت و نزد خوکان شتافت.
ياران با جان سوخته و تن گداخته به کعبه بازگشتند. شيخ در کعبه ياري شفيق داشت که به هنگام سفر او حاضر نبود. چون برگشت و جاي از شيخ خالي ديد حال او را از مريدان پرسيد. ايشان آن‌چه ديده بودند، از عشق او به دختر ترسا و زنّار بستن و خمر خوردن و بت‌پرستيدن و خوکباني کردن، حکايت کردند. چون مريد آن قصه را تمامي شنيد زاري در گرفت و ياران را سرزنش کرد که: «شرمتان باد از اين وفاداري! چه شد که به آساني دست از او برداشتيد و تنهايش گذاشتيد و چون او را در کام نهنگ ديديد جمله از او گريختيد.» ياران گفتند: «چنان کرديم، اما چون شيخ از ياري ما سودي نديد صلاح خود را در آن دانست که از ما جدا شود و همه را به کعبه برگرداند.» مريد گفت: «بايستي به درگاه حق ملتزم شويد و شب و روز براي شيخ شفاعت کنيد

آخرالامر جملگي به سوي روم عزيمت کردند و پنهان معتکف درگاه حق گشتند و شب و روز گريستند تا چهل روز نه خواب داشتند و نه پرواي نان و آب. تا از تضرع بسيارشان شوري در فلک افتاد و تير دعايشان به هدف رسد و جهان کشف بر مريد يکباره آشکار شد و بر وي الهام گشت که شيخ گمراه از بند خلاصي يافته و گرد و غبار سياه از پيش راهش برخاسته است. مريد از شادي بي‌هوش گشت و پس از آن به ياران مژده داد و جمله گريان و دوان عزم ديدار شيخ خوکبان کردند. چون به او رسيدند، ديدند که خوش و خندان زنار گسسته و دل از ترسائي شسته و از شرم جامه بر تن چاک کرده است. جملۀ حکمت و اسرار قرآن که از خاطرش فراموش شده بود به يادش آمد و از جهل و بيچارگي رهايي يافت و چون نيک در خود نگريست سجدۀ شکر به‌جا آورد و زار گريست.

ياران دلداريش دادند و گفتند: «برخيز که نقاب ابر از چهرۀ خورشيد زندگيت برگرفته شد و خدا را شکر که از ميان درياي ساه راهي روشن پيش پايت گشوده گشت. برخيز و توبه کن که خدا با چنان گناه عذرت را مي‌پذيرد.» شيخ در بر کرد و با ياران عزم حجاز نمود.

از سوي ديگر چون دختر ترسا از خواب برخاست نوري چون آفتاب در دلش تابيد و بدو الهام گشت: «بشتاب و از پي شيخ روان شو و همچنان‌که او را از راه به‌در بردي راه او را برگزين و همسرش بشو!» اين الهام آتشي در جان دختر افکند و در طلب بي‌قرارش کرد چنان‌که خود را در عالمي ديگر يافت.

عالمي کان جا نشان راه نيست     گنگ بايد شد زبان آگاه نيست

ناز و نخوت از وجودش رخت بربست و طرب جاي خود را به اندوه داد. نعره‌زنان و جامه‌دران از خانه بيرون رفت و با دلي پر درد از پي شيخ روان گشت. دل از دست داده و عاجز و سرگشته مي‌ناليد و نمي‌دانست چه راهي در پيش گيرد تا به محبوب برسد.

هر زمان مي‌گفت با عجز و نياز    کـتاي کريــم راه دان کارساز

عورتــي درمــانده و بيچــــاره‌ام    از ديــار و خـانمــان آواره‌ام

مــرد راه چـون تويي را ره زدم    تو مزن بر من که بي‌آگه زدم

هر چه کردم بر من مسکين مگير   دين پذيرفتـم مـرا بي‌دين مگير

خبر به شيخ رسيد که دختر دست از ترسائي برداشته و به راه يزدان آمده است، شيخ چون باد با ياران به سويش بازپس رفت و چون به دختر رسيد او را زرد و رنجور و پا برهنه و جامه بر تن چاک يافت. دختر چون شيخ را ديد يکباره از هوش رفت. شيخ از ديدگان اشک شادي بر چهره فشاند و چون دختر چشم بر وي انداخت خويش را به پايش افکند و راه اسلام خواست.

شيخ او را عرضۀ اسلام داد     غلغلي در جملۀ ياران فتاد


چون ذوق ايمان در دل دختر راه يافت به شيخ گفت: «ديگر طاقت فراق در من نمانده است. از اين خاکدان پر دردسر مي‌روم و از تو عفو مي‌طلبم و مرا ببخش.» اين سخن گفت و جان به جانان سپرد.

گشت پنهـان آفتابش زير ميـغ     جان شيرين زو جدا شد اي دريغ

قطره‌اي بود در اين بحر مجاز    سوي دريــاي حقيـقت رفت بـــاز

برگرفته از کتاب «داستان‌هاي دل‌انگيز» نگارش دکتر زهراي خانلري (کيا) ـ انتشارات بنياد فرهنگ ايران، چاپ سال1346

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:42 |

مشهور است که عراق و علی الخصوص هورامان غربی یکی از مهدهای تصوف می باشد و جریانهای مختلف تصوف از آنجا ظهور کرده و به تمام نقاط جهان اسلام منتشر گردیده اندبا توجه به ضعف تاثیرگذاری سیاسی و درون گرایی این جنبش و دوری گزینی از سیاستهای رایج جامعه و عدم شرکت در امورات مختلف سیاسی ـ اجتماعی؛ پس از اشغال عراق به دست امریکا گروهای مختلف از تصوف با روی اوردن به عملیات های مسلحانه ی جهادی گروه جیش رجال الطریقه النقشبندیه را پایه گذاری کردند که پایگاه اصلی نقشبندیه در خاورمیانه سرزمین مبارک هورامان بوده است

این جریان مسلحانه ی جهادی به نوعی حرکتی نو در چارچوب فکری تصوف در هورامان و دیگر نقاط جهان اسلام به حساب نمی اید. چون قبلا ً نیز در زمانهای مختلف هر وقت که خطری خارجی و جنگ علیه کفار ومرتدیت مطرح بوده این جماعت از پیش آهنگان جهاد و جانفدائی در راه خدا و مردمان ستمدیده بودند که جهاد عمومی هورامان شرقی در زمان شیخ حسام الدین نقشبندی وبه فرمانهی سنجر خان علیه اشغالگران روسی مشهور است . جنگی که پیروزی مجاهدین و شکست و اخراج اشغالگران از خاک پاک هورامان شرقی و کردستان گردید . همچنین جهاد علیه مرتدین حزب کمونیستی کومله نیز مشهور خاص و عام است که هنوز در خاطره ها ماندگار است.

گروهی که سالیان در حجره های امن خود در خانقاهها درگیر زندگی عادی خود بودند و از ایفای نقش مهمی در سیاست و تحولات اجتماعی خود داری می کردند هم اکنون مانند سدی محکم در برابر اشغالگران خارجی و مرتدین داخلی قد علم کرده اند.

 دولتهای عراق در دوران جمهوری اکثرا بی دین و سکولار بودند و بجز عبدالسلام عارف که فردی متدین بود بقیه سردمداران عراق مانع اصلی رشد حرکت های اسلامی در عراق بودند ولی پس از جنگ دوم خلیج فارس و به همراه ان ضعف حاکمیت در حزب سکولاریستی بعث باعث گردید دستگاه حاکمه ی سکولار بعث با رویکردی دینی با جامعه عراق برخورد نماید و این فقط جهت حفظ یکپارچگی عراق و استفاده ابزاری از دین بود.

از سرشناس ترین افرادی که تفکرات صوفیانه داشت معاون رییس جمهوری سابق عراق عزت ابراهیم الدوری است . در حرکتی که معروف است به جریان دینی کردن جامعه توسط حزب سکولار بعث دولت وقت دستور داد اعضای حزب کلیه شعائر دینی و واجبات را انجام دهند پس از سقوط رژیم سکولاریستی بعث و اشغال عراق گروههای مقاومت بسیاری ظهور نمودند .

درجریان تصوف عراق اولین گروه مسلح جهادی گروهی با نام کتیبه الشیخ عبدالقادر الجیلانی الجهادیه بود که در متاطق کرکوک و حویجه و بعضی از مناطق صلاح الدین فعالیت می نمود . و به دنبال آن در ائتلافی گروه های کوچک شبه نظامی منتصب به صوفیه ، جیش الرجال الطریقه النقشبندیه ظهور نمود.

این تجربه ی تصوف در عراق در حال حاظر را باید به عنوان تجربه ایی مناسب در جهان عرب دانست . چون اکثر جماعتهای مسلح فعال اسلامی متعلق به مدرسه سلفیون و جریانهای دیگر اسلامی هستند که در عراق و دیگر سرزمینهای مسلمان نشین مشغول به فعالیت می باشند. این جریان جهادی از دشمن شناسی والائی برخوردار است و تا به حال دیده نشده است که در عراق علیه سایر جماعتهای جهادی همچون سلفیون و…وارد جنگ تبلیغی و یا مسلحانه گردد بلکه با پیروی از دستورات دینی دشمن شماره یک خود را اشغاگران دیکتاتوری سکولاریسم به رهبری آمریکا وناتو و مرتدین محلی می داند و لوله ی اسلحه اش را منحرف نکره است . به همین دلیل در کنار مجاهدین القاعده ،حکومت اسلامی عراق ، انصار السنة ، انصار الاسلام و… در حال جهاد علیه دشمن مشترک تمام مسلمین می باشند.

ارائه دهنده : تاته و علی هورامی

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 و ساعت 11:34 |
 
به گزارش پارسینه، عثمان طه یا «عثمان طه الحلبی» کاتب سرشناس و پر آوازه قرآن در جهان اسلام اهل سوریه بوده اما بیش از ۳۰ سال است که در شهر مدینه اقامت دارد و به زبان فارسی نیز تاحدودی تسلط دارد.

نام کامل او «أبو مروان عثمان بن عبده بن حسین بن طه الحلبی» است. او در سال ۱۹۳۴ میلادی در یکی از روستاهای اطراف شهر حلب، متولد شد. او دارای هفت فرزند است. پدرش شیخ «عبده حسین طه» امام جماعت مسجد روستایشان بود.

«عثمان طه» در مورد علت تسلطش بر زبان فارسی می‌گوید: من به خط نستعلیق فارسی علاقه زیادی دارم و هنگام تمرین بر نوشته‌های فارسی، لازم می‌شود که معنای کلمات را بفهمم و الاّ هیچ لذتی نمی‌برم از همین رو فارسی را به تنهایی یاد گرفتم. دیگر اینکه استاد «امیرخانی» از ایران، دوست بنده‌ است و من از ایشان و بعضی از دوستان، ضرب المثل‌های فارسی زیادی را یاد گرفته‌ام.

«عثمان طه الحلبی» مدرک لیسانس رشته «شریعت اسلامی» را دارد و در زمینه زبان عربی، نقاشی و هنرهای اسلامی نیز دوره‌هایی را گذرانده و مطالعات زیادی نیز داشته‌ است.

او اجازه خطاطی و به اصطلاح مدرک این کار را در سال ۱۹۷۳ میلادی از استاد ترک تبار «حامد الآمدی» دریافت کرد. وی نزد خطاطان سرشناسی همچون محمدعلی مولوی و ابراهیم رفاعی در حلب و محمد بدوی دیرانی در دمشق شاگردی کرد. او نخستین بار در سال ۱۹۷۰ میلادی قرآنی را به خط خودش برای وزارت اوقاف و شئونات اسلامی سوریه نوشت.

وی از سال ۱۹۸۸ میلادی که به عربستان سعودی مهاجرت کرد، در چاپخانه قرآن کریم ملک فهد، در مدینه مشغول به کار است. قرآن دست خط وی، به دلیل ویژگی‌های زیادی که دارد، در حال حاضر پرتیراژترین و سرشناس‌ترین قرآن موجود در سراسر جهان است.

منبع : وب سایت بدر

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 22:40 |

 انالله و انا الیه راجعون 

قال رسول الله (ص) : اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء وقتی عالمی فقیه، فوت كند در اسلام رخنه و حفره‎ای ایجاد می‎شود كه هیچ چیزی نمی‎تواند جای آن را پر کند.

ماموسا ملا حبيب كريمي امام جمعه موقت پاوه و عضو شوراي روحانيت و از حافظان و قاريان بنام منطقه پاوه و اورامانات روز پنجشنبه مورخه 6/10/ 1390 در اثر سانحه رانندگي در محور قروه - سنندج دارفاني را وداع گفت.

ماموسا ملا حبيب كريمي همواره در طول زندگی ارزشمند خود منشاء خدمات ارزنده اي براي مردم منطقه بوده و با خدمت به مردم و دين اسلام عمري سرشار از معنويت را سپري كرد و از محبوبيت بسيار بالايي در بين مردم برخوردار بود.

پيكر پاك اين عالم جليل القدر امروز بر روي دستان هزاران نفر از مردم و مسوولان شهرستانهاي پاوه، جوانرود، روانسر، ثلاث باباجاني و جمعي از مسوولان و مردم استان های کرمانشاه وكردستان تشييع و در آرامستان ' ملا مقصود ' پاوه به خاك سپرده شد.  ایشان به هنگام وفات 43 سال از عمرش گذشته بود.

نویسنده این سطور سال گذشه در همین ایام همراه با مرحوم ماموسا ملا حبیب در سفر معنوی حج عمره بودیم. اگر بخواهی به درستی انسانی را بشناسی لازم است در یک سفر با او باشی. من آنچه از سجایای اخلاقی وحرکات ورفتار وسکنات وخلق وخوی ایشان در این سفر 18 روزه مشاهده کردم جز نیکی، گشاده رویی ،از خود گذشتگی ، خدمت به هم نوع ، سبکباری روح وهر آنچه صفت حمیده است چیزی دیگر ندیدم. براستی ایشان نمونه ای بارز از انسانیت بود ودر یک جمله بگویم غرق درعرفان الهی بود.

صدای دلنشینش را به هنگام زیارت دوره ها که در ستایش حضرت رسول الله (ص) می خواند هیچگاه فراموش نمی کنم ویا قرائت های قرآنش را که هر شنونده ای را به منقلب می کرد از یاد نمی برم. روحش شاد ویادش گرامی باد.

به نقل از دایره المعارف هورامان  http://www.sarkav.blogfa.com/


*************

تشكر و اعتذار چاپ پست الكترونيكي
آخرین اخبار

رمضان امسال در دار المؤمنین پاوه مانند همیشه به زندگی و حیات اجتماعی مردم متدین ما جلوه‌ای معنوی و روحانی بخشیده بود و در این میان شبهای معنوی و بخصوص ليالي قدر مسجد قباء در ضیافت الهی ماه قرآن ، با نغمه های روح انگیز و تعالی بخش قاری و پرورش یافته مکتب اسلام مرحوم «حاج ملا حبیب کریمی» رنگ و جلای خاص خود را داشت. صدای دلنشین وی همواره در یاد و خاطره نمازگزاران مؤمن مسجد قباء و مسجد جامع پاوه جاودانه خواهد بود.

 

تشکر و اعتذار

به نام خداوند بخشنده مهربان

خداوند بزرگ را شاکريم که ما را عضوی اقل از پیکره جامعه بزرگ اسلامی آفرید و به ما نعمت زیستن در میان ملتی را عطا فرمود که مهربانی و وفاداری آنان نسبت به همدیگر علی‌الخصوص در هنگامه بحرانها و به گاه بروز ناملایمات روحی سرفصل زرین تاریخ این زاد بوم کهن و پر راز و رمز است.


رمضان امسال در دار المؤمنین پاوه مانند همیشه به زندگی و حیات اجتماعی مردم متدین ما جلوه‌ای معنوی و روحانی بخشیده بود و در این میان شبهای معنوی و بخصوص ليالي قدر مسجد قباء در ضیافت الهی ماه قرآن ، با نغمه های روح انگیز و تعالی بخش قاری و پرورش یافته مکتب اسلام مرحوم «حاج ملا حبیب کریمی» رنگ و جلای خاص خود را داشت. صدای دلنشین وی همواره در یاد و خاطره نمازگزاران مؤمن مسجد قباء و مسجد جامع پاوه جاودانه خواهد بود.

سوگمندانه این حبیب همیشگی ما و مردم پاوه با پایان رمضان دعوت حق را لبیک گفته و با عروج رمضان و برآمدن شوال و در آستانه‌ی پاییزی غمگین ، بهار عمرش( در سانحه اتومبيل) پرپر و شمع پر فروغ وجود مهربانش خاموش و عارفانه به مرگ و زندگي ابدی لبخند زد و به دیدار معبود شتافت و با پیوستن به حيات جاودانگی ما را در اندوهی عظیم تنها گذاشت و در ذهن و خاطره مومنین این دیار برای همیشه جاودان گردید.

پر واضح است که حیات مرحوم ماموستا حبیب کریمی آن شخصیت متین و متواضع و آن روحانی جوان و نواندیش نسل امروزکه با اخلاق قرآنی و رفتار انسانی خویش درسهای عمیق و ماندگار سلسله علمای بزرگ و رجال تاریخی اسلام در گستره جغرافیایی اورامانات و کردستان را تبیین می نمود بی‌گمان پرده‌ای ظریف پانورامای و جریان ریشه دار و عمیق فقاهت در این دیار همیشه سربلند می باشد. مکتب اثرگذاری که رجالی همچون مرحومان حاج ماموستای نودشه، ملا عبداله مفتی دشه‌ای، استاد ملا مجید دولت آباد و حاج ماموستای پاوه از سلسه جنبانان آن كاروان و امثال مرحوم کاک حبیب نیز فارغ التحصیل و پرورش یافته محضر و حوزه درس و تفسیر و كلاس درس آنان می باشند.

اینک که به تقدیر الهی ما و دوستان آن مرحوم در منطقه به ظاهر فرصت همنشینی و همراهی با حبیب دلهای غم زده را از دست داده‌ایم، با رضایت به مشیت الهی و تکیه بر عنصر کلیدی صبر در مصائب عظیم و امید به لطف الهی در گذر از این حادثه حزن انگیز یاد و خاطره ایشان را گرامی داشته و عمر پر برکت ایشان و صدای آرام بخش تلاوت های وی را بخشی از میراث و تاریخ معنوی این دیار می دانیم و برای ایشان و همسر مرحومه‌شان غفران و رحمت واسعه الهی مسئلت می نماییم و به مصداق حدیث شریف «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» بر اینجانب ، علماي شهرستان و سایر بازماندگان و اعضای بیت آن مرحوم تكليف است که از ملت شریف منطقه بویژه از علماء اعلام ، فضلا ، روحانیون ، مشایخ معظم ، ائمه محترم جمعه و جماعت ، نمايندگان محترم ولي فقيه‌ در استانهاي كرمانشاه و كردستان ، استانداران محترم كردستان و كرمانشاه ، مسئولان محترم کشوری و لشکری، نمايندگان گرامي مجلس شوراي اسلامي ، شخصیتهای علمی و فرهنگی، اساتيد دانشگاه، اصناف و بازاریان، دانشجویان، اهالی فرهنگ، ادب و ورزش دراستانهای تهران، ایلام، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی همچنین رهبران و اعضاء احزاب مذهبی و ملي درکردستان عراق ، شخصیتهای مذهبی و علما بزرگوار در سلیمانیه، حلبچه و اربیل و بویژه اهالی شریف پاوه ، جوانرود ،روانسر و ثلاث باباجاني که در مراسم معنوی ، تشیيع و ترحیم دلسوز و خدمتگزار دیار ما، ماموستا ملا حبیب کریمی مهربان و همسر صبورش مرضیه قنبری شرکت پر شور و تاریخی داشتند و یا به وسیله فکس ، ایمیل و تلفن از داخل و خارج ایران به ما صبوری بخشیدند، تشکر و تقدیر نموده و در برابر آن همه تجلی حضور ، بزرگواری، همبستگی، همدلی، شهامت و شجاعت این مردم سربلند و سرافراز سرتعظیم فرود آورده و از خداوند بزرگ خواستاریم توفیق عطا فرمایند تا با شادی در برابر آن همه مهر و محبت پاسخگو باشیم. انشاءالله

انا لله و انا الیه راجعون

قـــادری- امام جمعه پاوه

شوراي روحانيت پاوه

خانواده‌هاي كريمي و قنبري

16/6/1390

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در جمعه یازدهم شهریور 1390 و ساعت 23:2 |

بسم الله الرحمن الرحیم

تأثیر روزه بر سلامت روان

 روان ‌شناسان معتقدند که روزه برای سلامت روان مفید است و موجب افزایش خودباوری و اعتماد به نفس می ‏شود و توان و مقاومت افراد را در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی بیشتر می ‏کند.

با دکتر محمدرضا خدایی، روان پزشک و عضو هیات علمی دانشکده علوم بهزیستی و توانبخشی،  در همین زمینه گفتگو کرده ایم.

آقای دکتر! چگونه می ‌توانیم از نظر روانی، آمادگی روزه گرفتن را پیدا کنیم؟

ببینید؛ ما اول باید این نکته را بررسی کنیم که چگونه یک نیت، انگیزه و در نتیجه، یک عمل متناسب با آن شکل می ‌گیرد.

برای انجام گرفتن هر عملی باید فرد انگیزه ی لازم برای آن را داشته باشد. دارا بودن انگیزه به دیدگاه هر فرد و روشن شدن علت انجام دادن عمل توسط او بستگی دارد، پس باید انگیزه و علت مشخص باشند تا اراده و پذیرش عمل صورت گیرد.

برای عملی مثل روزه هم این موضوع صدق می ‌کند؛ یعنی شما اول باید دیدگاه خود نسبت به روزه گرفتن و علت انجام دادن این عمل را به خوبی بشناسید و بعد آن را به راحتی بپذیرید. شما ممکن است تصمیم داشته باشید که روزه بگیرید تا به سلامت جسم خود کمک کنید؛ یا این که روزه را تسکین ‌دهنده روح و روان خود بدانید و احساس کنید با پیروی کردن از فرمان آفریدگارتان و کسب رضایت او به آرامش وصف ‌ناپذیری می‌ رسید، چون خیلی وقت ‌ها بعضی از کارها فقط نتیجه مادی و جسمانی ندارند.

بعد از این که شما انگیزه و علت درستی را برای گرفتن روزه پیدا کردید، آن‌گاه می ‌توانید با میل و اشتیاق به سمت این عمل الهی پیش بروید.

اما نکته مهم این ‌جاست که اگر شما نتوانید انگیزه و علت خوبی برای انجام این فریضه الهی پیدا کنید، آن وقت است که روزه گرفتن برای شما تبدیل به امری اجباری و از سر ناچاری و همراه با زجر می ‌شود، پس جستجوی علت‌ ها را فراموش نکنید.

از اثرات روانی روزه گرفتن بر ایمان بگویید. آیا ممکن است دانستن این نتایج به تقویت انگیزه ‌های روزه‌ داران منجر شود؟

حتما همین ‌طور است. ما در کنار علت ‌ها، باید از فواید کاری هم که انجام می ‌دهیم، مطلع باشیم.

افراد باید بدانند که هر چند روزه باعث گرسنگی، تشنگی یا به هم خوردن نظم خواب شان می ‌گردد، اما مشکلات ذکر شده در برابر آثار روانی مطلوبی که روزه در فرد به جای می ‌گذارد، هیچ است.

یک ماه روزه گرفتن سبب تقویت روحیه فرد می ‌شود. مقاومت او را در برابر مشکلات بالا می ‌برد و با افزایش مکانیسم انطباقی فرد موجب می ‌شود که اعتماد به نفس او افزایش پیدا کند، زیرا وقتی فردی می ‌تواند یک ماه روشی جدید و متنوع از زندگی را تجربه کند، حتما می ‌تواند بعدها در برابر مشکلات و فشارهای زندگی مقاومت کند.

روزه گرفتن باعث می ‌شود که فرد به توانایی ‌های ذاتی خود پی ببرد و حس "خواستن توانستن است" را در خود بارورتر کند.

در اثر روزه گرفتن، دفاع روانی افراد در برابر مشکلات بیشتر می ‌شود و در نتیجه تحمل ‌پذیری‌ افراد افزایش می‌ یابد.

آیا به هم خوردن نظم خواب یا تغذیه، موجب تحریک ‌پذیری فرد نمی‌شود؟

خب، این یک حقیقت کتمان‌ناپذیر است که روزه گرفتن در کنار همه خوبی ‌هایش، رنج‌ هایی را در پی دارد. اختلال در خواب یا تغذیه باعث می ‌شود که فرد از نظر روانی تحریک ‌پذیر و زودرنج شود و واکنش سریعی نسبت به کارها از خود نشان دهد و هرچه زمان بیشتر می ‌گذرد و به ساعات افطار نزدیک ‌تر می ‌شود، افراد توجه و تمرکز خود را بیشتر از دست می ‌دهند و گرسنگی و تشنگی باعث خستگی، ضعف و کج‌ خلقی آن ها می‌ شود.

همه این ها درست؛ اما کسی که هدفی والا را در نظر دارد، به سادگی و با یک برنامه ‌ریزی جامع می‌تواند هدفش را دنبال کند.

بهتر است در این جا مثالی برایتان بیاورم: شاید باران بهاری سبب آب‌ گرفتگی معابر و کمی ترافیک شود، ولی هیچ‌کس از آن بدش نمی ‌آید، زیرا همه به خوبی می ‌دانند که نتیجه این باران، آبادانی، سبزی و رهایی از قحطی است. روزه هم مثل باران بهاری می ‌ماند و اگر برای رسیدن به برکات این ماه برنامه ‌ریزی خوبی داشته باشیم، می ‌توانیم به آبادانی روح ‌مان کمک کنیم.

تغذیه در ماه مبارک رمضان

حكمت اصلی روزه داری گام نهادن در مسیر تقوا و پرهیز از گناهان است و فواید بهداشتی و درمانی روزه داری از ثمرات فرعی اما حیاتی آن محسوب می شود. روزه مایه استقرار و تثبیت اخلاص نزد انسان، آرامش روان و ایمن بودن از آشفتگی و اضطراب است و آثار بهداشتی و درمانی فراوانی دارد.

آنچه از آیه ۱۸۴ سوره بقره استنباط می شود این است كه :

«فلسفه روزه قراردادن انسان در مسیر دستیابی به تقواست.»

اگرچه مؤمن فقط به قصد اطاعت از خداوند روزه می گیرد، اماعلاوه بر بركات معنوی، از فواید جسمی و روانی روزه نیز سود می برد. تحقیقات فراوانی در ۳۰ سال اخیر درباره آثار روزه بر جسم صورت گرفته كه ثابت كرده است روزه داری صحیح كه با كاهش مصرف غذا همراه است،ثمراتی چون كم شدن چربی های ذخیره، كم شدن میزان چربی خون و كلسترول و فعال شدن سیستم ایمنی بدن را به دنبال دارد. البته به شرطی كه برنامه غذایی منظمی برای افطار و سحر تنظیم شود.

درماه مبارك رمضان ۳۰درصد كمتر بخورید

دكتر مسعود كیمیاگر، متخصص تغذیه، درگفت و گو با «ایران» درباره برنامه غذایی منظم ماه مبارك رمضان می گوید: «باید توجه داشت كه در ماه مبارك رمضان در مجموع نسبت به ماه های دیگر باید ۳۰ درصد كمتر غذا بخوریم تا فواید روزه و قصد اصلی آن محقق شود. از این طریق هم احساس گرسنگان به ما دست می دهد و هم وعده غذایی كه از آن پرهیز می كنیم در اختیار نیازمندان قرار می گیرد. كمتر غذاخوردن موجب می شود تا ماده غذایی بیشتری برای سایر افراد فراهم و فشار به محیط زیست كمتر شود.»

سحری را هرگز فراموش نكنید

دكتر كیمیاگر با تأكید بر این كه غذای ماه رمضان حتماً در دو وعده افطار و سحری خورده شود، می گوید:«افطار و شام را نیز با هم در یك وعده غذایی قرار دهید.به دلیل این كه افطار خیلی گرسنه اید بهتر است حجم غذایی كه می خورید كاهش دهید و شام را نیز با فاصله و جدای از افطار بخورید.حتماً روزه خود را با یك مایع ولرم و گرم مانند چای، شیر ، آب جوش، سوپ یا آش باز كنید.البته به شرطی كه غلظت آش همانند سوپ بوده و سفت و شفته نباشد.»

وی با تأكید بر این كه خوردن سحر بخصوص برای نوجوانان و جوانان واجب است ، تأكید می كند: «هرگز بدون سحری روزه نگیرید. سحر را همانند صبحانه ای كامل یا ناهاری متوسط بخورید و برای این كه در طول روز كمتر احساس تشنگی كنید حتماً در سحری از سبزیجات، كاهو، كلم، گوجه، خیار و نان سبوسدار، بیشتر استفاده كنید و درعوض پلو، ماكارونی و مواد نشاسته ای كمتری بخورید. البته حتماً میوه را در برنامه غذایی سحر خود بگنجانید.»

چه كسانی روه نگیرند

دكتر كیمیاگر می گوید:«بیماران دیابتی نوع یك كه انسولین مصرف می كنند، افرادی كه در ساعات خاص دارو می خورند ، زنان شیرده، زنان باردار (پس از ۴ ماهگی)، افراد دارای مشكلات اعصاب و روان، سالمندان ناتوان و افرادی كه نباید خون و ادرار آنها غلیظ شود، از جمله افرادی هستند كه از روزه گرفتن منع شده اند.وی می گوید: «زنان شیردهی كه شیرخوار آنها تغذیه كمكی دارد می توانند با خوردن آب كافی و تأمین نیاز بدن خود، روزه بگیرند.

همچنین بیماران دیابتی نوع ۲ كه قندخون آنهاكنترل شده است، مادران بارداری كه از برنامه غذایی خوبی برخوردار بوده اند پس از ۴ ماهگی و سالمندانی كه توان لازم را دارند می توانند روزه بگیرند.»

این متخصص تغذیه با بیان این كه بازده كاری افرادی كه سحری نمی خورند از ساعت ۱۱ به بعد پائین می آید، توضیح می دهد:«سردرد و سرگیجه روزه دار به علت افت قندخون اوست. این افراد باید حجم غذای خود را هنگام سحر بیشتر كرده و از مواد قندی بیشتری استفاده كنند اما اگر این سردرد و سرگیجه به حدی است كه مخل كار و آموختن افراد و پرخاشگری آنها می شود، بایدحتماً به پزشك مراجعه كنند.»

وی درباره «علت گر گرفتگی» عده ای قبل از خوردن افطار می گوید:«هورمون انسولین و قندخون روزه دار كم و تجزیه چربی ها بیشتر می شود.افرادی كه قبل از افطار دچار گرگرفتگی می شوند باید سوخت و ساز متابولیسم چربی خود را بررسی كنند شاید یكی از علت های این امر نخوردن سحری باشد.»

دكتر محمدمهدی اصفهانی، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران نیز درباره خواص روزه داری برای سلامت بدن توضیح می دهد: «اگرچه در طول سال چربی ها در نقاط خاصی از بدن جمع می شوند اما در هنگام روزه داری این چربی ها به صورت یكنواخت می سوزند. البته ممكن است در ساعات اولیه روزه داری مقدار قندخون كاهش پیدا كند اما بدن به سرعت قند ذخیره ای یعنی گلیكوژن كبد و عضلات را آزاد كرده و مانع كاهش شدید قندخون می شود.»

وی می گوید:«خوراك اصلی سلول های مغز، گلوكز یا قندخون است، در طول روزه داری بدن سعی می كند برای مصرف مغز گلوكز كافی را نگه داشته و بیشتر از سوخت چربی ها استفاده كند. بعضی تحقیقات نشان می دهد در هنگام روزه داری كلسترول خوب خون یعنی HDL افزایش و كلسترول بد خون یعنی LDL كاهش می یابد.»

دكتر اصفهانی می افزاید: «دركوتاه ترین روزها روزه داران ۱۱ و در درازترین روزها ۱۷ ساعت از خوردن و آشامیدن امساك می كنند و اگر برنامه ریزی صحیح تغذیه ایداشته باشند، به سادگی می توانند رمضان و روزه داری خوبی را پشت سر بگذارند. بنابراین توصیه می شود در این زمان مقدار دریافت غذای بدن خود را نسبت به سایر ایام سال كاهش دهند. كاهش حدود ۲۰درصد از كالری مصرفی برای بیشتر مردم به هنگام روزه

داری سودمند است. البته این مقدار كاهش برای نوجوانان در حال رشد توصیه نمی شود.»

به گفته وی بهتر است هنگام افطار جداً از بازكردن روزه با آب سرد آن هم به مقدار زیاد پرهیز شود. همچنین از آنجا كه آشامیدن آب بین غذا و به مقدار زیاد موجب رقیق شدن شیره گوارش و اختلال در هضم غذا می شود باید از این موضوع نیز بشدت پرهیز كرد.

عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران مصرف سبزیجات تازه و ضدعفونی شده را در افطار سودمند می داند و می گوید:«سبزیجات علاوه بر ویتامین های مختلف ، الیاف گیاهی (فیبر) فراوانی دارند و مصرف آنها به پیشگیری از یبوست كمك می كند.اما چون ممكن است سبزیجات خام سبب تشنگی شوند، توصیه می شود روزه داران، هنگام سحر به جای سبزیجات از میوه استفاده كنند.»

وی می افزاید:«به جوانان توصیه می شود حداقل یك لیوان شیر یا معادل آن ماست را در برنامه افطار و سحر خود قرار دهند و از گوشت، پنیر و تخم مرغ نیز استفاده كنند. نوجوانان همچنین باید ۷ ساعت خواب آرام داشته باشند تا هنگام سحر بتوانند نشاط خود را حفظ كنند.»

دكتر اصفهانی توضیح می دهد: «برای جلوگیری از یبوست به دلیل كم شدن مصرف آب در ماه رمضان، حتماً از سبزیجات پخته و خام، میوه ، خورشت های آلو و كرفس و میوه ها استفاده و چای پررنگ را از برنامه غذایی خود حذف كنید. همچنین از مصرف تنقلات در حجم زیاد پرهیز كرده و به مقدار خیلی كم از زولبیا و بامیه قناعت كنید.»وی تأكید می كند:«حتماً بعد از صرف سحری و خواندن نماز صبح قدری بیدار بمانید و مشغول دعا یا مطالعه شویدو اگر احتیاج به استراحت دارید، بعد از طلوع آفتاب كمی بخوابید.»

منبع :  وبلاگ ماه مبارک رمضان

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در دوشنبه دهم مرداد 1390 و ساعت 6:8 |

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان مسلمان بر اين باور است كه خداوند متعال از ميان بندگان خود برخي را براي عبادت خالصانه و فرمانبرداري فروتنانه و خلعت محبت و كرامت برگزيده و از دوستان نزديك خويش قرار داده است. خداوند آنان را دوست مي دارد و هر چه بيشتربه خود نزديكشان مي گردند، و آنان نيز خداوند را دوست مي دارند، همه بزرگواريها و برتريها را ناز آن او مي دانند، به دستوراتش گردن مي نهند، و ديگران را به پيروي از آن دستورات سفارش مي نمايند، و از هر آنچه او نهي نموده پرهيز مي نمايند و ديگران را به پرهيز از آن تشويق مي كنند.

آنچه را كه خداوند دوست داشته باشد دوست مي دارند، و هر چيزي را كه موجب خشم خداوند مي باشد، آنان نيز مورد خشم قرار مي دهند. هرگاه دست نياز به سوي خاوند بي نياز دراز نمايند، خداوند دست رد بر سينه آنها نخواهد نهاد، و هر زمان كه نداي كمك سر بدهند خداوند ياريشان خواهد فرمودو آنان را در پناه خويش قرار خواهد داد.

اولياء داوند همان اهل”ايمان و تقوا”و اهل كرامت و منزلت و سربلند دنيا و سعادتمند عقبي مي باشند. و هر انسان مؤمن و پرهيزكاري  - به اندازه ايمان و پرهيزكاريش - ولي  و دوست خداوند است، و درجات آنها بر اساس ميزان ايمان و پرهيزكاريشان با يكديگر متفاوت مي باشد. هر يك از آنان از درجات ايمان  و تقواي برتري برخوردار باشند، از منزلت و جايگاه بلندتري نزد خداوند برخوردارند.

پيامبران و انبياء در پيشاپيش اولياء خداوند و پس از آنان همه اهل ايمان و تقوا قرار دارند. و همه آن كراماتي كه توسط آنان انجام گرفته مانند: بيشتر گردانيدن غذاي اندك، بهبودي درد و بيماري و گذر از دريا و نسوختن به وسيله آتش و... همه از جنس امور خارق العاده بوده اند، و با اين ملاحظه كه معجزه در راستاي عاجز گردانيدن و اقناع مخالفان صورت مي گيرد. در صورتي كه اهل كرامت چنان ادعايي را ندارند. و لازم به يادآوري است كه مهمترين كرامت و منزلت براي انسان پايبندي به عبادت و پيروي از دستورات شريعت و پرهيز از گناهان و نافرمانيهاست. در مورد مسايل بيان شده دلايل زير را ملاحظه فرماييد:

۱-خداوند متعال در مورد کرامت و منزلت دوستان خود مي فرمايد:«الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون الذين آمنوا و کانوا يتقون لهم البشري في الحياة وفي الآخرة لا تبديل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظيم » (يونس: 62)

“هان! بيگمان دوستان خداوند ترسي بر آنان نيست،و غمين نمي گردند، (دوستان او)کساني هستند که ايمان آورده اند و تقوا را پيشه خويش نموده اند. براي آنان در دنيا و آخرت بشارت (به سعادت)است.

 کلمات وسخنان خدا تغير ناپذيرند، و اين رسيدن به آرزو و رستاگاري بزرگي است”. و مي فرمايد:

« الله و لي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور » (البقره: 257)

"خداوند دوست و سر پرست کساني است که ايمان آورده اند، آنها را از تاريکيها خارج مي کند و به سوي نور رهنمايي مي نمايد”. همچنين مي فرمايد: « ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقيم کانوا من آياتنا عجبا، اذ أوي الفتية الي الکهف فقالوا ربنا آتنا من لدنک رحمة، و هيئ لنا من امرنا رشدا، فضربنا علي اذانهم في الکهف سنين عددا، ثم بعثناهم » (الکهف: 9- 11)

“آيا گمان مي کني که (خواب چندين ساله)ياران غار و رقيم در ميان (اين همه)عجايب (پراکنده در گستره هستي)ما چيز شگفتي است؟  (به ياد بياور)زماني را که آن نوجوانان به غار پناه بردند (و خطاب به خداوند)گفتند: خداوندا ما را از رحمت خويش بهره مند ساز و راه نجاتي را برايمان فراهم نما. پس از آن (دعاي آنان را استجاب کرديم)و سالهاي زيادي آنان را درخواب فروبرديم، و پس از آن دوباره آنها را بيدار کرديم”.

و در مورد حضرت ابراهيم خداوند متعال مي فرمايد:

« قلنا: يا نارُ کوني برداً و سلاما علي ابراهيم و ارادوا به کيدا فجعلناهم الاخسرين» (الانبياء: 69 – 70)
“آتشي را برافروختند و ابراهيم را در آن انداختند و)ما به آتش گفتيم: که براي ابراهيم سرد بشو و او را سالم نگاه دار! آنان مي خواستند بانيرنگ ابراهيم را از ميان بردارند، ما آنان را زيان بارترين مردم گردانيديم”. 
2. رسول خدا صلي الله عليه وسلم در مورد اولياء خداوند و کرامت و منزلت آنان، حديثي قدسي را از خداوند متعال نقل مي نمايد که:

“هر کس با يکي از دوستانم دشمني ورزد، با او اعلان جنگ مي نمايم، هيچ چيز نيست که به اندازه توسل بنده ام به آنچه بر او واجب گردانيده ام براي نزديکي به من، مرا بيشتر خوشحال نمايد، همچنان که بنده ام به وسيله عبادتها و کارهاي مستحب براي تقرب به من تلاش مي مي نمايد، من نيز هر چه بيشتر او را دوست مي دارم، هر گه او را دوست داشتم گوشي مي شوم که با آن مي شنود و چشمي که با آن مي بيند و دستي که به وسيله آن کارهايش را انجام مي دهد و پايي که به وسيله آن راه مي رود. هرگاه چيزي را از من بخواهد به او خواهم بخشيد و اگر به من پناه برد حتماً او را پناه خواهم داد”.

همچنين ماجراي سه مؤمن نيکوکاري که در غاري گرفتار گرديده و با توسل به کردارهاي نيک خود نجات يافتند، و ماجراي مشهور نوجوان و پادشاهي که با استفاده از شيوه هاي مختلفي مانند پايين انداختن از کوه و انداختن در دريا نتوانست او را از پاي دربياورد.  گواهي بر درستي وعده خداوند راجع به پشتيباني از بندگان پاک سيرتش مي باشد. 

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 و ساعت 23:41 |

 بسم الله الرحمن الرحيم

 اي عزيزداني كه سالك طريقت كيست؟آنكس داند كه درويشي چيست. درويش خاكي است بيخته،وآبي بر او ريخته ؛ نه كف پا را ازاو دردي ونه پشت پا را ازاو گردي درويشي چيست ظاهري پرننگ وباطني بي جنگ،نه نام دارد نه ننگ ،نه صلح دارد نه جنگ. درون كسي نخراشد وزنده جاويد باشد، درويش آب درچاه داردونان درغيب،نه تنما درسردارد نه در جيب.اين منزلت نه پوشش خرقه وكلاه است ، اين سعادت به كوشش دل آگاه است.تاكسي ازغرورجهل دنيوي روي برنتابد درسلك اهل علم ودرويشي در نيايد.

بينايان درويشانند ودرويش آن كسانند كه اگر فوت شود از ايشان گنجها وبديشان رسد رنجها ، هريكي را سجودي وشهودي ونازي ونيازي . نه بشهر شادمانيشان توقفي ونه برفوت كامرانيشان تاسفي ،اگر محنت دهد صبر جويند واگر منت نهد شكر گويند غني دلان تنگدستند وراه كوبان هوپرستند.پاكانندكه از نيستي وهستي رستند وازقفس هوس برجستند وقرابه ي حب جاه شكستند ودرحرم لي مع الله نشستند.

شبها برفلك طاعت ماهند وروزها برسرير قناعت شاهند . همه شمعند وايشان را پشت نيست كارشان همه نيكو وهيچ زشت نيست . دل ايشان ازغم الوهيت خون والف قامت ايشان از بيم قيامت چون نون ، با آنكه هريك قطب راهند ازيكديگر دعاي خير خواهند.

مرحبا قومي كه دادبندگي سر داده اند

ترك دنيــا كـرده اند و از همـــه آزاده اند

روزهاباروزه ها بنشسته اندرگوشه اي

باز شب ها درمقام بندگي استاده اند

پيشه ايشان ذكر دائم واكثر اوقات دردنيا صائم وآسمان به بركت ايشان قائم وزمين ازسعت دل ايشان هائم. دراين دنيا از خود گذشتن وبا دوست پيوستن مردانگيست ، دوستي اورا شايد كه دروقت خشم ببخشايد.

اگر بر روي آب روي خسي باشي واگر بهوا پري مگسي باشي دل بدست آر تا كسي باشي.

(مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري)

قابل توجه دراويش عزيز آناني كه اين نام مقدس را به يدك مي كشند وخودم كه : مقام درويشي بسي بلند است.

مولانا مي فرمايد:

شدم مجنــون وسرگردان من ازسوداي درويشـان

ندانـــم تـا كجـا باشـد مقــــام و جـــاي درويشــان

ز درويشــي سـر مويــي نصيب خود نمــي بينــم

ولـــي غافل نيم يك دم من از ســوداي درويشتان

دران مجلس كه درويشان شراب از شوق مينوشند

در آيـــد خضــــر پيغمبـــر شـــود ساقي درويشــان

 درآن مجلس كه درويشان به ذكر حق مي جوشند

خــــدا آيد درآن مجلس شــود ميهمـــان درويشــان

اميــر المـــــومنين حيـــــدر كه بود دامـــــاد پيغمبر

كمر ميبست وخوش ميگفت منم مولاي درويشان

الا اي شمس تبــــريـــزي تو يادي كن زدرويشــــان

حيـــــات جــــاودان يابــــــي تو از دلهاي درويشان

 و حافظ مي فرمايد:

 روضـــه ی خلــد برين خلـوت درويشانست  

مايـه ی محتشمـی خدمت درويشـانست

گنـــــج عزلت که طلسمــات عجــايب دارد  

فتــــــح آن در نظـر رحمت درويشــــانست

قصـــر فردوس که رضوانش بدربانـــی رفت 

منظـــــری از چمـن نزهت  درويشــانست

آنچه زر می شود از پرتو آن قلب سيــــاه 

کيميا نيست که در صحبت درويشانست

 آنکـه پيشش بنهـد تاج تکبـــر خـورشيـد

کبريا نيست که در حشمت درويشانست

دولتی ر ا که نباشد غـــم از  آسيب زوال

بی تکلف بشنــــــود دولت  درويشانست

خســـــروان  قبله ی حاجات جهاننـد ولی  

سببش بندگــــی حضـــــرت درويشانست

روی مقصود که شاهان بدعا می طلبنـد 

مظهـرش آينــــــه ی طلعت درويشـانست

از کران تا به کران لشـکــــــر ظلـمت ولی  

ز  ازل تا به  ابد فـــــرصت  درويشــانست

ای توانگر مفروش اين همه نخوت که ترا

ســــــر و زر در کنف همت  درويشانست

گنج قـــارون که فرو می شود از قهر هنوز

خوانده باشی که هم ازغيرت درويشانست

حافظ ار آب حيـــــات  ازلی می خواهــی

منبعش خــــاک در خلوت درويشــــانست

مــــن غلام نظـــــر آصف عهــــــــدم کــورا

صورت خواجگی وسيرت درويشـــــانست 

 پس مواظب باشيم  همچنانكه مقام درويشي بلند است ، لغزش هم هر آن ممكن است اتفاق بيافتد. فقط كافيست لحظه اي از ياد خدا غافل باشيم . كافيست كه يك بار امر شيطان را اطاعت كنيم.كافيست غرور وتكبر را دردرون خود جاي دهيم و . . .

 خداوند متعال به همه ما توفيق دهد در راهي قدم نهيم كه رضاي او درآنست.

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در یکشنبه دهم بهمن 1389 و ساعت 20:37 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 در ازل پـــرتـــو حــسنت زتجلـــــی دم زد                  

عشق پیــدا شدو آ تش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت دیدملک عشق نداشت    

عیــن آتش شــد از این غیرت و بر آدم زد

عقل میخواست کزاین شعله چراغ افروزد        

برق غیــرت بــدرخشید وجهــان بر هم زد

مــدعـی خواست که آید به تماشـاگه راز               

دست غیب آمــد و بر سینه ی نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند           

دل غمـدیـده ی مــا بودکه هـم بر غـم زد

جـان علـوی هــوس چاه زنخدان توداشت           

دست درحلقه ی آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آنروز طرب نامه ی عشق تونوشت                  

کــه قلــم بــر سـر اسبــاب دل خــرم زد

 

 اهل نظر وعرفان راز آفرینش وسر وجود رادرکلمه ی"عشق"خلاصه میکنند وعشق رامبنای آفرینش و وجود میدانندوعشق نه تنها بزرگترین مقاله ی عرفای اسلام بلکه همه ی مکاتب ومذاهب عرفانی نیز هست.

اولین ریشه ی مهم بحث ازعشق درفرهنگ غرب به رساله ی مهمانی(ضیافت،سمپوزیوم) افلاطون ورساله ی اخلاق نیکوماخوسی ارسطو میرسد .

در شرق اسلامی کهن ترین منبع بحث از عشق قرآن مجید است .اما در قرآ ن واحادیث نبوی لفظ عشق نیامده وآنچه در قرآ ن وحدیث آمده " حب ومحبت و ود وهوی و..." است: حتی در داستان یوسف وزلیخا شدت عشق به " شعف وحب " تعبیر شده وگفته است :  "وقال نسوة فی المدینة امرات العزیزِتر اودفتیها عن نفسه قدشفقهاحبا انا لنریهافي ظلال مبین"یعنی"زنان گفتند:درشارستان مصر،زن عزیز،تن غلام خود می جوید،مهرغلام دردل آن زن پر شد وتا پوست دل رسید ، ما آن زن را درگمراهی آ شکارا می بینیم " ودرقرآن آیات حب ومحبت زیاد است.

غالبا درتعریف وتفسیر عشق، آن را ازعشقه گرفته اند که گیاه پیچک است . قال ابن اعرابی : "العشقة شجرة یقال لها اللبلا به تخضر ثم تدق ثم تصفر و من ذلک اشتقاق العاشق " .

دربختیار نامه آ مده است : " حکیمی را گفتند ، که عشق را از کجا گرفته اند ، گفت : عشق مشتق از عشقه است و عشقه گیاهی است که بر درخت پیچد و تا آنرا خشک نکند دست از وی ندارد .  

تاقرن پنجم هجری صوفیه بیشتر از محبت دم میزدند و "محبت" یکی از مقامات دهگانه ی تصوف به شمار آمده و از قرن پنجم به بعد،عشق درعرفان وآثار منظوم و منثور عرفانی وارد شده که از آ ن جمله، آثار خواجه عبدالله انصاری وسخنان منظوم منسوب به ابوسعید ابوالخیر است .

عشق در اشعار قرن چهارم و پنجم ، صوری ومجازی است و تمام جهات واوصاف آ ن به صورت ظاهر تعبیر میشود و چشم و خط و خال وزلف و رخسار همه صورت طبیعی دارد .

 اما از قرن ششم ، عشق در عرفان وآثار عرفانی ، عنوان خاص یافته ومورد بحث قرار گرفته و لطافت و کمال آن آثار راصدچندان کرده است . چنانچه آثار سنایی غزنوی، نخستین جلوه گاه عرفان و نخستین جلوه دهنده و بیان دارنده ی عشق عرفانی است .

اشراق وعشق،کاملا به هم آمیخته است وعرفان اشراقی ،سراسر از عشق سخن میگوید وهمواره آنرا جلوه گر میسازد .

افلاطون عقیده دارد که درک عالم وحصول معرفت برای انسان ، به اشراق است که مرتبه ی کمال علم است ومرحله ی سلوک که انسان را به این مقام میرساند عشق است .

سهروردی در رساله ی فی حقیقة العشق گوید :

"بدان که اول چیزی که حق سبحانه وتعالی بیافرید، گوهری بود تابناک،اورا عقل نام کردواین گوهر را،سه صفت بخشید: یکی شناخت حق ویکی شناخت خود، ویکی شناخت آنکه نبود، پس ببود ، از آ ن صفت که به شناخت حق تعالی تعلق داشت، حسن پدید آ مد که آنرا نیکویی خوانند و از آن صفت که به شناخت خود تعلق داشت، عشق پدید آ مد که آنرا اندوه خوانند."

دریغا عشق، فرض راه است همه کس را، دریغا اگر عشق خالق نداری ، باری عشق مخلوق مهیا کن، تاقدر این کلمات، تورا حاصل شود... درعشق قدم نهادن، کسی را مسلم شودکه باخودنباشدو ترک خود بکند، وخودرا ایثار عشق کند، عشق آ تش است هر جاکه باشد جز او ، رخت دیگری ننهد هرجاکه رسد سوزد...

ای عزیز، به خدا رسیدن فرض است ، ولابد هر چه به واسطه ی آ ن به خدا رسند فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق بنده را به خدا برساند، پس عشق از بهر این معنی فرض راه آمد . ای عزیز، مجنون صفتی بایدکه ازنام لیلی شنیدن جان توان باختن.. کار طالب آنست که در خود، جز عشق نطلبد، وجود عاشق از عشق است، بی عشق چگونه زندگانی کند ،

 

عشق عرفانی، سوزان وفنا کننده وراه آن پرخطرومشکل است وبه گفته ی حافظ:

طریق عشق،طریقی عجیب خطرناکست     

نعــوـــذ بالله اگــر ره به مقصــــدی نبــری

عشق ، راهی بی پایان وبی کران است که همه در آن هلاک میشوندچنانکه باز حافظ میگوید :

راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست    

آنجـــا جــز آنکــه جـــان بسپــارنـد چــاره نیست

 نقل است که:

چون حسین بن منصور حلاج را به پای دار میبردند،درویشی در آ ن میان ،ازو پرسیدکه: " عشق چیست؟" گفت: " امروز بینی وفردا وپس فردا " آن روزش بکشتند ودیگر روز بسوختند وسیوم روزش به بادبردادند ؛

 یعنی عشق این است .

بایددانست که عشق نتیجه ادراک ومعرفت وحاصل علم است و ازتعلق علم وادراک ومعرفت واحاطه ی آن به حسن وجمال عشق پیدا میشود، پس هرچه حسن بیشترعشق هم بیشتر وهرچه ادراک و معرفت وعلم قویتر عشق نیزقویتر وشدیدتر،وعشق همواره متوجه کمال وجمال است نه نقص وزشتی وچون ذات پاک خداوندی جمالش در حد کمال وعلمش در حدتمام است عشقش به جمال خویش در حداعلی خواهد بود. یابه عبارت دیگردرمرحله تجلی جمال ازلی برعلم ازلی عشق ازلی پیدامیشود.  

پیدایش عشق ازهمین جاست واین عشق است که جامع عاشق و معشوق میباشد یعنی خداوند عاشق ا ست به اعتبار علم ازلی ومعشوق است به اعتبار حسن ازلی وبا لاخره چون حقیقت ذات ازلی جز وحدت هیچ اصلی را بر نمی تابد عشق نیز که حاصل این عاشقی ومعشوقی است خارج از وجود ازلی نخواهد بود،یابه عبارت متصوفه: کل مجردقائم بذاته عشق وعاشق ومعشوق " تجلی اول را که موجب پیدایش هستی ومبدا آفرینش به شمار میرود اهل تصوف"نفس الرحمن"گویندوجمال وجمال پرستی ذات ازلی را چنین توجیه میکنند :

 " ان الله جمیل ویحب الجمال "

یا

" ان الله جمیل ویحب ان یجمل له "

باری تجلی جمال وجلوه ی حسن معبود ازلی و تعلق علم ازلی به حسن ازلی مستلزم وجودی بود که به این جمال تام وحسن کمال عشق بورزد،یعنی حسن وجمال وتجلی جمال یار درصورتی تحقق می یافت که متجلایی برای آن وصورت بی صورت معشوق در صورتی قابل تصور بود که آیینه ای برای نمایش آن با شد . هر زری هنگامی ارزش واهمیت واقعی خود را باز می یابد که به معیار ومحک آشنا شود. گوهر آنگاه قدر دارد که به چشم گوهر شناس برسد، همچنین بودجمال وجلوه ی حسن ازلی که بی وجودعاشقی جمال پرست وآیینه ای که محل انعکاس این جلوه و جمال باشدتجلی وتحققی نمیتوانست داشته باشد؛ این استلزام واحتیاج بودکه موجب ایجاد عالم وجود وشروع آ فرینش شد :

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت            

فتنه انگیز جهــان غمــزه ی جادوی تــو بــود

 این بیت دل انگیز نیزناظر به همین مضمون یعنی احتیاج متقابل عاشق ومعشوق است :

 سایه ی معشوق اگرافتادبرعاشق چه شد             

ما به او محتــاج بودیم او بمــا مشتـــاق بود

 آری عشق دوجانبه است : عاشق عاشق جمال معشوق است ومعشوق عاشق عشق عاشق ، عاشق احتیاج به حسن معشوق دارد ومعشوق نیاز به عشق عاشق ، اهل تصوف حدیث قدسی " کنت کنزا مخفیا ، فاحبت ان اعرف فخلقت الناس (الخلق) لکی اعرف" را شاهد این مدعا میدانند .

استاد شیراز تجلی پرتو حسن الهی وپیدایش عشق و ایجاد شوروحرکت وهیجان را در عالم وجود به شیواترین بیانی چنین می سراید :

در ازل پـــرتــو حسنت ز تجلــــی دم زد                         

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

عشق موجد کائنات است وبوجود آ مدن جهان زاییده ی تجلی جما ل معشوق ازلی است .  

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 و ساعت 20:55 |

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان ویاران همیشگی ! گمگشته دل همچنان در وادی گمگشتگی خود حیران است و با کوله باری از عصیان به قصد تطهیر دل وفارغ شدن از این سرگشتگی وگمگشتگی به زیارت دوست  (حج عمره)می رود. شاید از برکت دیدار حضرتش خود را بیابد و دل آشفته اش را به آرامش برساند. از همینجا از تمامی عزیزان طلب عفو وبخشش دارم واز حضرت دوست می خواهم این سفر معنوی را نصیب همه عاشقانش بگرداند.

چهار غزل زیبا در نعت حضرت رسول الله (ص)را به همین مناسبت تقدیم عزیزان می کنم:

1- غوث الاعظم : 

اي غبــار خاك كـويت سرمـه چشـم فـلك

اي به تو محتاجْ خلقِ هردو عالَم يك به يك

يا رسول الله تويي كـان ملاحت پـر كمال

كز تو بايد بـرد خـوبان دو عالـم را نمـك

هر كه او امروز مالـَد روي بر خاك درت

آن مبارك روي فـردا كي در آيد در فلك

شام سُبحانَ الّذي أسري بِعَبدِهِ شدسوار

بر بُراق راهواري برق همچون تيز و تك

 در مقـام قـاب قَوسَينت خــدا كــرده سلام

تو رسانيدي سلامِ حق به امّت يك به يك

 از خدايت رحمت واز تو شفاعت روزمحشر

در نجـاتِ عاصيـانِ امّتِ تـو نيست شـك

 تا مـَلك بشنوده است صلوات تو از امّتت

عـذرخـواهي از گناهي امّت تو شد مـلك

 گـر نبودي روي تو ، مي بود در كتمِ عَدَم

هم وليّ و هم نبيّ و هم سماوات و سَمَك

 مرغ جـان ها را بود پر از صلوات لطف تو

بي پر تـو اينچنـين نتـوان پريدن بـر فلك

 نـام هـاي عاصـيان امّت خـود را ببــين

پس بفرما تا گناهان را كنند از نامه حك

 مُحيي صلوات آن شفيع وآن نبي بسيار گو

زانكه داري تو بدي بسيار و نيكويي ملك 


2- مولاناخالدنقشبندی :


 السّلام اي چهره ات شمع شبستان وجود

السّـلام اي قامـتت سـرو بهارستـان جـــود

 السّلام اي آنــكه آرامگـــاهت شــد زميـن

 هست خاك تيــره را صـد نـاز بر چرخ كبـود

 السّـــلام اي آنـكــه بـرتـر پايـه هـر بـرتـري

 صد هزاران ساله راه از ساحت قربت فزود

 السّــلام اي آنكــه بر ظلمت نشينــان عدم

 از تـو شــد گنجينــه نور عنــايت را گشــود

 السّـــلام اي آنــكه بهـر كوري چشـم دلان

 گـرد نعـلَينت جـواهـر سـرمـه اهل شـهـود

 السّــلام اي آنكه إعجازت يكي از صد هزار

 برتر از گنجـايش فسحتگـه گفت و شـنـود

 السّلام اي آنكه پيش از خلـق آدم سال ها

 روي در محــراب ابرويت ملائك در سجـــود

 مــن كجــا و حـد تسـليــم تو يا خيـرَ الأنـام

 از خداونـدِ جهــانت باد هر دم صــد ســلام


3-شیخ رضا طالبانی : 


اي جـهــان آفـــرين ثــنــا گويت           وي دو عـــالـــم معطـر ازبويـت

ساكـنــان ســرادق مــلـكـــوت            هــمــه قــربــان يك سر مويت

گل زخــونــيــن دلان رخــسارت            لالـه ازهــــنــدوان  گيســويــت

لالـه در بـــاغ داغـــدار رخــــت             ســرو مــايـــل به قـّد دلجـويت

سرمه مفتون چـشم،ما زاغت             نـافـه دلـريــش خـال هـنـدويت

عارضت(والضحی)،خطت(واليل)           (قل هــو اللهر) حـــرز بــازويــت

قــاب قـوسيـن را نـمــي دانــم            جــز كــمــــان هــــردو ابــرويت

نـسخـة كائنـات هرچه دراوست           شــرح رمزي زمـصحــف رويــت

عـرش كمتـربـهاي مشت گلي             كــه برو آرمــيــده پــهــلـويــت

روز و شــب جـبـرئـيـل در پرواز             بــي سرو پـا همي رود سويت

روضه خـوانـي كـنـم بـروضـة تو            هــمــچو درويــش برسر كويت

بازگـــویم غم اســـارت خویش             بــــه زبان فصیـــــح لاهــــویت

                         كـز ســرا پــردة مـقـــدس ذات

                         بـر ســراپــاي انــورت صلـــوات

ای منـادا به کاف وهـا ویا وعین            وی منـادی (أنا النَِّبـی بُحُـنَین)

به مقــامی در آمــدی که دراو              نه (متی) را مجال بود نه(این)

قــاب قوسیــن کان او ادنــــی              بیــن مولی الـورا وب یــن البین

قسمت میدهم به جان حسن             به سرمرتضی به خون حسین

روز وا امتــی را کـه پیشـــروی             بـه امیـــــد شفـــاعت ثقلیــن

بنــواز ومــــرانـــم از لب حوض              ترکـــن ازآب کــوثـرم شفتیــن

ای به کــویت سعـــادت ابـدی              وی ز رویت شـــرافت حرمیــن

کــن درآن روز یا رســــــول الله             نظری سوی من بگوشه عین

مـــا ز امر تـو غـافل و تو به مـا             مشــفق و مهربانتـــر از ابــوین

درمــزار این درود مــــی خوانم             باز پرسنـــــد از توام ملکیـــــن

                         کزســــــــــراپرده مقــدس ذات

                         بـر ســـــــرا پای انـورت صلوات

خــواجــه ی انبیـا و ختم رسل            هـادی خلــق و پیشوای سبل

ای همه ممکنات جسم وتوجان           وی همــه کائنـات خار و تو گل

محـــرم کردگار و مبهـط وحــی            مهتـــــر اصفیـــا و مظهــــر کل

(لـــم تلــد مثلـک النســا فتی             لــم یجــد شبهک الزمان رحل)

صفت شــــــانئـک هــــوالابتــر             لقب بـــاغضت ز نیــم و عتــــل

در قیــــامت چــو ذوالجـلال تورا            می دهــد رخصت شفاعت کل

آیــد از بــارگــاه قـــدس خــــدا            (لک مـــشئت یــا نبـــی فقـل)

فکر من کن که کرده ام تسبیح            در خـــرابات رهــن شاهد و مل

تامرا چون تویی شفیع چه باک            ز آتش دوزخ و ســلاســل وغل

فیـــل محمـــودم ونمی ترسم             از دم کــــرنــــا و بــانگ دهـــل

بــه هــوای تو مست و بی پروا            نعت گـــویـان خر امن از سر پل

                         کـز ســــراپـــرده مقــدس ذات

                         بــر ســـراپـــای انـورت صلوات

4- صیدی هورامی :

یا رب به روح احمد صلوات صد هـزاران

بر شاه دين محـمّد صلوات صــد هزاران

بـر ســاكــن مديـنـه آن پاك دل ز كينـه

زين بنـده كميـنــه صلـوات صد هـزاران

بر شــاه تاج لولاك سلطان عرصه خاك

هر لحظه از دل پاك صلوات صد هزاران

بر نور پاك ياسين ختم رُسُل شـهِ دين

بادا به روحش آمين صلوات صد هزاران

برجَدّهردوسِبطَين شب گردقاب قَوسَين

في الغارِ ثانِيَ إثنَـين صلوات صدهزاران

آن پيشـواي عالَم مخـــتار نــسل آدم

بر مرقـدش دمـادم صلوات صـد هزاران

برآن شفــيع امّت كـانِ سخـا و رحمت

سالار دين خلـوت صلوات صـد هزاران

چون بشنوي تونامش ازبهـراحـترامش

بفرست صدسلامش صلوات صدهزاران

آن صـــاحب وسيلـه وان مـادح فضـيله

بر تربتش رسـيـده صلوات صد هـزاران

آن امّــي سخـن دان دانـاي ســرّ قــرآن

بادا بروحش ازجان صلوات صـد هزاران

چون دين زچـاريارش دائم قويست كارش

بـرهريكـي نـثارش صـلوات صد هـزاران

صيدي دروداحمدخوش دولتيست سرمد

بفـــرست بـر محمّـد صلــوات صد هـزاران


+ نوشته شده توسط گمگشته دل در دوشنبه یازدهم مرداد 1389 و ساعت 8:10 |

دراين سراي بي كسي،كسي به درنمـي زند

بــه دشت پـر مـلال مــا، پــرنــده پــر نمي زند

يكــي ز شب گــرفتــگان، چــراغ بــر نمي كند

كســـي به كوچه سار شب،در سحر نمي زند

نشستــه ام در انتظار ايـن غبـــار بــي ســوار

دريــغ كـز شبي چنين، سپيده سر نمــي زند

گذرگهي است پرستم، كه اندرو به غيــر غـم

يكــي صـــلاي آشنـــا، بـه رهگـــذر نمــي زند

چه چشم پاسخ است ازاين دريچه هاي بسته ات

بـــرو كــه هيچ كس ندا، به گوش كر نمي زنـد

نه ســـايه دارم و نــه بر، بيفكنندم وسـزاست

اگــر نــه بــر درخت تــر، كســي تبـر نمي زنـد

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 و ساعت 16:0 |

                          دل گـم شد، ازو نشان نیابـم           

                           آن گم شـده در جهـان نیـابم

زان یوسف گم شده به عالم             پیـدا و نهــان نشـــان نیــابـم

تا گوهــر شب چراغ گم شـد             ره بـــر در دوستــــــان نیـابم

تا بلبــل خوشنــوای گم شـد             بــوی گل و بوستـــان نیـــابم

تـا آب حیــــات رفت از جــوی             عیش خــــوش جـاودان نیابم

ســـرمایه برفت و سود جویم              زان است که جـــز زیان نیابم

آن یوسف خویشرا چه جویم؟             چـــون در چـه کن فکان نیابم

هــم بـر در دوست باشد آرام              از خــود بجــز این گمان نیابم

بــر خاک درش چــرا ننــالـم ؟              چـــاره بجــــز از فغـــان نیابم

چون جانش عــزیـز دارم، آری             دل، کــز غــم او امــان نیـابم

تـــا بــر مــن دلشــده بگــرید             یک مشفـــق مهـــربان نیابم

تا یک نفســــی مــرا بـود یار             یک یـــار دریــــن زمــان نیابم

یاری ده خویشتـن درین حال            جــز دیده‌ی خـون‌فشان نیابم

بر خوان جهان چه می‌نشینم؟          چون لقمه جز استخوان نیابم

بی‌حاصـــل ازین دکان بخیزم             نقــــدی چــو درین دکان نیابم

خواهــم که شوم به بام عالم            چــه چــاره، چــو نردبان نیابم

                         خواهم که کشم ز چه عراقی

                       افســوس که ریسمــان نیابم!

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 و ساعت 8:12 |

الهی ضعیفان را پناهی ؛ قاصدان را بر سر راهی ؛ مومنان را گواهی ؛ چه عزیز است آن کس که تو خواهی!

 آن کس که ترا شناخت جان را چه کند       

فرزند وعیــال وخان و مان را چه کند ؟

دیوانه کنی ؛ هر دو جهانش بخشی          

دیوانـه تو هر دو جهــــان را چه کند ؟

 

 الهی هر که ترا شناسد ؛ کار او باریک وهر که ترا نشناسد ؛ راه او تاریک .

 الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست ؛ دستم گیر که جز تو پناهم نیست .

 الهی توانایی ده که در راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم .

 الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ؛ خواست خواست توست ؛ من چه خواهم .

 

الهی به قدر دانایی تو ؛ نادانم 

مشکلی دارم به دعای دوستان محتاجم..............

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در جمعه سوم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:1 |

بسم الله الرحمن الرحیم

  اَلا اِنَّ اَولياءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لا هُم يَحزَنون

شیخ کمال الدین انصاری (شیخ کمال عباس آباد) دارفانی را وداع گفت.

با خبر شدیم که چهارشنبه شب  مورخه 14/11/88 شیخ کمال الدین انصاری عباس آبادی یکی از مشایخ عالیقدر طریقه قادریه طالبانی در سن 55 سالگی در اثر عارضه ایست قلبی درگذشت.ایشان درحین برگزاری مجلس ذکر وسماع در جمع مریدان در روستای ناو در حالی که کلمه جلاله الله را برزبان داشته به ملکوت اعلا پیوسته است. این شیخ بزرگوار یکی از معدود مشایخ ارشادی طریقت بود که بر اسلوب و روش وسنت نبوی(ص) به ارشاد مریدان می پرداخت ویکی از افتخارات طریقت اصیل اسلامی بود که حقیقتاً ضایعه فقدان وی دردی دیگر بر دردهای طریقت که همانا عدم وجود مشایخ ورهبران  واقعی است افزود.

وی زاده روستای عباس آباد هورامان و متوطن در آن روستا بود .روستاي عباس آباد در كنار رود سيروان ودر دامنه كوه مرتفع كوسالان واقع شده است. اين روستا ازتوابع شهرستان مريوان مي باشد. اشتهار روستابه خاطر وجودتكيه آن ومرقد عارف رباني شيخ احمد ملقب به احمد ديوانه وهمچنین وجود شیخی بزرگوار بنام شیخ کمال است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در جمعه شانزدهم بهمن 1388 و ساعت 16:49 |

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام آن خدائی که نام او راحت روح است وپيغام او مفتاح فتوح است وسلام اودر وقت صباح مومنان را صبوح است ومهر او بلا نشيان را کشتی نوح است. ای جوانمرد مرد باش ودرمردی فرد باش وبا دل پر درد باش کار خام مکن هرکاری کنی جز تمام مکن ودرهوا وهوس مقام مکن وهوا وحرص را برخود رام مکن.

يارب دل ما را تو به رحمت جــان ده

درد همه را به صـــــابری درمــان ده

اين بنده چه داندکه چه ميبايدجست

داننـــده توئی هرآنچه دانــــی آن ده 

الهی هر که با توسازد گويند ديوانه است وهر که با خود پردازد گويند بيگانه است چون خود دانی که اين ترانه است هدايت فرما که عذرها بهانه است. 

ای کريمــی کز خزانــه غيب    

گبر وترسا وظيفه خور داری

دوستان را کجا کنی محروم     

توکه بادشمنان اين نظرداری 

یا رسول الله به قربان: 

درآن نفـس که بميـرم در آرزوی تو باشـم

بدان اميددهم جان که خاک کوي توباشم

بوقت صبـح قيـامت که سـر ز خاک بر آرم

بگفتــگوی تو خيـزم بجستجــوی توباشم

به مجمعی که در آيند شاهدان دو عـالم

نظر بسـوی تو دارم  غلام روی تو باشــم

به خوابگـاه عدم گر هزار سال بخسبـــم

زخواب عاقبت آگـه ببوی مـوی تو باشــم

حديث روضـــه نگويم گل بهشت نبـــويم 

جمال حور نجــويم دوان بســوی توباشم

می بهشت ننوشم زدست ساقی رضوان 

مرابباده چه حاجت که مست روی توباشم

هـزار باديه سهلست با وجـــــود تو رفتـن

وگر خلاف کنم سعديا بســــوی تو باشم

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 23:17 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

باسلام وعرض ارادت خدمت دوستان گمگشته دل وتمامی عزیزانی که این مقاله را می خوانند. مدتی کسالت داشتم ونتوانستم مقاله ای شایسته ودرخور ارائه دهم ودرانتخاب هم مردد بودم تا اینکه متوجه شدم تعدادی از پستهایم را به اشعار عرفانی ماموسامولوی عارف ،فقیه، دانشمند وشاعر بزرگ کرد اختصاص داده ام ودرمورد زندگانی این شخصیت کم نظیر چیزی ننوشته ام. اگر چه درباره بیوگرافی وزندگانی مولوی کرد کتابها ومنابع فراوانی دردسترس هستند وخیلیها نیز ازطریق اینترنت ودروبلاگهای خود بطور پراکنده به زندگی ایشان پرداخته اند، اما با توجه به وسواسی که من درارائه مطالبم دارم می خواستم مقاله ای شایسته ی خوانندگان عزیزم ارائه دهم . دربین دهها وبلاگ وسایت که به این موضوع پرداخته بودند مقاله ای دروبلاگ عرفان قادری به قلم آقای شیخ محمد یوسف بغدادی تحت عنوا  ن شرحیدر احوال و آثار عرفانی مولوی کردبه نظرم بسیار جالب وکارشناسانه آمد كه ضمن کسب اجازه ازایشان از مقاله وي استفاده نموده وتعدادي از اشعار اين شاعر گرانمايه را همراه با توضيح ومعني كه درپستهاي قبلي نوشته بودم بصورت گردآوري شده دراينجا مي آورم اميد است مورد پسندواستفاده عزيزان قرار بگيرد.

 

 شرحی در احوال و آثار عرفانی مولوی کرد

قوم کرد چون دیگر اقوام ساکن برروی این سیاره خاکی طی قرون متمادی با افتخار زیسته اند و در طول تاریخ تمدن چندهزارساله خود همواره موحد و ازبت پرستی و خرافه پرستی به دور بوده اند و پس از طلوع خورشید اسلام در سرزمین شان خود را در پرتو انوار وحیانی به کمال رسانیده، با نبوغ خاص خود لمعات آن را در جهان منعکس ساخته اند. اکراد همواره در ادوار تاریخ تمدن بشر نقش فرهنگی و اجتماعی و سیاسی سازنده ای ایفا نموده و از سوئی آیین انسان ساز اسلام را که از عالم غیب بر روان پیامبر رحمت (ص) نزول یافته است از بدعتهای سیئه محفوظ داشته اند و عرفان مندمج در آن انوار ساطعه را با اشراقات درونی خود شناخته ازآن به عشق الهی رسیده اند. بزرگانی چون سهروردی و جنید نهاوندی و باباطاهر آن یافته ها را با وجد وحال و شور و شوق و سماع در مرتبه عالی خود نشان دادند. همواره نورانیت و صفای باطن مشایخ طریقت این سرزمین موجب شکوفائی بسیاری از استعدادهای هنری و ذوقی دیگر ابناء بشر گردیده وجلوة درخشان این شکوفائی بصورت عرفانی ناب در ضمائر پیران راه یافته و پارسائی طالع شده که مسکن و مأوای آنان دامنة جبال سربه فلک کشیده و دره های سرسبز و با صفای کردستان است؛ اماکنی شریف که قداستشان موجب شد تا در طول زمان همواره مطاف شیرمردان طریقت باشد. سلسله اسناد مشایخ این سامان به بلندای تاریخ اسلام دراین سرزمین است و تا ابدیت ادامه خواهد یافت.

یکی از این فرزانگان « مولوی سید عبدالرحیم تاوگوزی متخلص به معدوم فرزند سید علی نواده سید ابوبکر مصنف چوری مدرس شهید کُرد» است و او از سلالة حضرت سید محمد زاهد مشهور به پیر خضر شاهوئی از زراری حضرت امام علی النقی علیه السلام است. در سال ۱۲۱۲ ه.ق در روستای سه رشاته از توابع قره داغ واقع در کردستان عراق متولد شد مقدمات عربی و صرف ونحو وفارسی ودستور را نزد پدر عالِم خود فراگرفت و چون دیگر طالبان علم برای شرکت در حوزه های درسی علمای آن زمان راه سفر در پیش گرفت به مدرسة چور رفت وسپس به سنندج آمد و در مسجد وزیر حجره گرفت؛ زمانی حوزة درس ملا عبدالقادر مهاجر مردوخی را درک کرد؛ به سلیمانیه رفت و در محضر متکلم و عارف متأله حضرت سید الشیخ معروف النودهی راه یافت و با نوة ایشان حضرت شیخ کاک احمد برزنجی ملاقات نمود و پیوند محبت قلبی با ایشان حاصل کرد. زمانی تلمیذ حوزة درسی شیخ عبدالقادر مهاجر مردوخی بود که با ملا محمد نودشی شهیر به حاج ماموستا آشنا شد و ایشان بعدها مولوی را وادار ساخت تا محضر درس استادش ملا عبدالرحمن نودشی را در سلیمانیه دریابد لذا مولوی به سلیمانیه بازگشت در درس استاد ملا عبدالرحمن نودشی شرکت کرده ، اجازة علمی گرفت. حاج ماموستا ملا احمد نودشی هشت سال سناً از مولوی بزرگتر بوده و همواره مستشار و راهنمای ایشان محسوب میشده اند. ملا احمد نودشی زمانی که در نودشه مشغول ارشاد مردم و نشر احکام بودند با حادثه ای مواجه شدند که رویة حیات معنوی ایشان را دگرگون ساخت. روزی درویشی به روستای محل اقامت ایشان رفت ودر خانة آنان مهمان شد، اهل خانه برای مهمان سبدی انگورآوردند اما مهمان خوشه ای انگور نارس را جدا کرده ، پیش کشید ؛ نودشی به مهمان تعارف کرد تا از انگورهای مرغوب تناول نماید ، اما مهمان امتناع نمود ؛آخرالامر نودشی با الحاح دلیل نخوردن انگور را جویا شد و مهمان در پاسخ گفت: با اشارة قلبیه در یافتم که این انگور را از جائی دزدیده اند ؛ نودشی مسئله را پیگیری نمود و دریافت آن انگورها را همسایه آنان برایشان برده وکسی دیگر آن را از باغی دزدیده بوده است، لذا در پی آن شد تا به آن معرفت باطنی دست یابد؛ مهمان گفت: من مرید حضرت شیخ سراج الدین هستم و با سلوک در طریقت مجددیة نقشبندیه به این مرتبه رسیده ام. نودشی بخدمت حضرت شیخ سراج الدین اول رسید ودرطریقت مجددی سالک شد و ذوق ِعبادت یافت و به درجه ای نائل آمد که تمام نمازهای خود را از ابتدای تکلیف دوباره قضاء نمود و همواره می گفت: نماز با حضورِ دل،نورانیتی خاصّ دارد. مولوی کرد که همواره گرفتار احوالِ ترقی خواهِ درونیِ خود بود ، با دلالت و پیروی دوست و پیرش نودشی به خدمت حضرت سراج الدین رسید و در طریقت ایشان سالک شد. به سیر آفاق و انفس پرداخت و بسیاری از شهرها و قصبات کردستان و بلاد دیگر را سیاحت کرد تا به کمال مطلوب رسید و در میان دانشمندان و ادبای کرد ممتاز شد؛ خصوصاً در علم ِکلام مهارت یافت و ابهامات ِکلامی و فلسفی را بیشتر با ذوق و کشفیاتِ درونی خود از میان برداشت ، به گونه ای که آثار کلامی ایشان عالیترین آثار متألهین این سامان است. مولوی کرد درآثار منظوم خود علاقة باطنی اش را به طریقت و پیران کبار سلسله نشان می دهد. دربارة ایشان به جرأت می توان گفت که از لحاظ ادبی و کلامی بعد از مولانا عبدالرحمن جامی کسی چون او در آن سلسله به شکوفائی تام و تمام نرسیده است ؛ عارف روشن ضمیری که روان به حقیقت رسیده اش از ما و منی ها رسته و به اهل الله پیوسته بود. نقل است زمانی برای ملاقاتِ دوست و هم سن وسال خود حضرت شیخ عبدالرحمن خالص طالبانی راهی کرکوک شد و در بامدادی قبل از طلوع سحر به خانقاه ایشان واردشدوشیخ رادرگوشه ای مشغول عبادت دید؛مصرعی ازشعرملای بیسارانی را دروصف حال ایشان برزبان آوردکه می فرماید :

شه ون خه لوه ته ن مال بی ئه غیاره ن  عاله م گرد وته ن دوس خه به رداره ن

 شیخ بالبداهه درجواب ایشان فرمود :

ئیراده م ئیده ن وه ی که لپوسه وه   شه و نالین وه شه ن وه لای دوسه وه

فرق میان مولوی سید عبدالرحیم با مولانای رومی در این است که مولانا پس از دیدار با شمس، عاشقِ شمس شد و زمانی که شمس از قونیه هجرت نمود، مولانا در هجران ایشان اشعار پرسوز و گدازی سرود. اما مشایخ نقشبندیة این سامان عاشق رفتار و گفتار مرید خود شدند و بارها این علاقه درونی را نسبت به مولوی کرد بروز دادند. زمانی حضرت سراج الدین آرزومند ملاقات ایشان بود و با این مضمون ایشان را به نزد خود دعوت کرد: ماموستای سه ر علم شیرین که لامـان ته شـریـفی خـه یرت باوه رو لامـان یان کاغه ز بریان یان مه لا مه رده ن یا خو عارته ن دوس وه یاد که رده ن مولوی درپاسخ ایشان قصیده ای سرودند که مملو از شاهکارهای عرفانی و نکات ادبی است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 18:32 |

بسم الله الرحمن الرحیم 

 سیّدُالطّائِفَة و شیخُ الطَّریقة، شیخ جنید بغدادی. کنیه وی ابوالقاسم و نام شریفش جنید بن محمد بن جنیدالخزازی القواریری. تولدش طبق تواریخ در سال دویست و هفت ضبط شده. اصلش از نهاوند و مولدش بغداد است. به واسطه اشتغال پدرش به شیشه فروشی به «قواریری» مشهور و چون گاهی هم خزّ فروشی می کرد «خزّاز» نیز گفته اند، و هم گفته شده که خود وی نیز پس از مراجعت از مکّه که در خدمت سریّ بود، به شیشه فروشی مشغول گردید. ایشان از هفت سالگی به تحصیل علوم پرداخت و فقه را نزد ابوعلی ثوری شاگرد امام شافعی خواند و کامل کرد. در بیست سالگی به فتوی دادن پرداخت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:52 |

 بسم الله الرحمن الرحیم

خاستگاه ابراهیم ادهم و انگیزه توبه وی

شیخنا و مولانا سلطان العارفین ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن منصور تمیمی عجلی (قدس الله روحه) از ستاره‌های درخشان آسمان عرفان و تصوف اسلامی است که در این طریقت، جایگاهی بس والا دارد. بزرگمردی است که تاج و تخت سلطنت را رها کرد و به کارگری، ریاضت، عبادت و جهاد روی آورد. در طول تاریخ تصوف، سه‌تن از عرفا و مشایخ با پیشوند «سلطان» یا «سلطان العارفین» نام برده می‌شوند. این بزرگواران بجز ابراهیم ادهم عبارتند از «بایزید بسطامی» و «ابوسعید ابوالخیر». جالب اینکه هر سه تن خراسانی بودند. بنابراین بی‌مورد نیست که شاعر بگوید:

هرنسیمی که بمن بوی خراسان آرد      چون دم عیسـی در کالبـدم جـان آرد

ابراهیم ادهم که عرب نژاد و از قبیله بنی‌عجل بوده و خانواده‌اش از کوفه به بلخ کوچیده و در آنجا مستقر شدند، به سال 100 هجری در بلخ متولد شد.گرچه برخی مورخین آورده‌اند که هنگامی که پدر و مادرش به حج رفته بودند، ابراهیم در مکه متولد گردید.به هر روی، وی در بلخ رشد و نمو یافت. در آن زمان، بلخ هنوز یکی از مراکز علمی اسلامی بود. این شهر باستانی در دوره پیدایش تصوف شرق سهم مهمی را ایفا کرده، موطن و خاستگاه بسیاری از علما و عرفای اسلامی در نخستین سده‌های هجری بوده است. برتلس تصریح می‌کند که ابراهیم ادهم نخستین مکتب عرفانی رادرخراسان بنیاد نهاد؛اما سرنوشت چنان بودکه اوکامیابی تعلیمات خودرا درخراسان نبیند… ولی شاگرد او شقیق بلخی توانست در بلخ پیروان او را که رفته رفته دایره آنها وسیع‌تر شده بود، گردآورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

۱-معروف كرخي

شیخ معروف کرخی از مشهورترین چهره های سلسله های تصوف است با این حال اطلاع چندانی از زندگانی وی در دست نیست. اکثر تذکره نویسان تصوف از او نام برده اند اما زندگانی وی در هاله ای از ابهام قرار دارد. جامی در نفحات الانس گوید: معروف کرخی از طبقه اولي است و از قدماء مشايخ است استاد سري سقطي، و كنيت وي ابو محفوظ است. نام پدر وي فيروز بعضي گفته‌اند فيروزان و بعضي گفته‌اند معروف بن علي الكرخي، پدر وي مولي بوده دربان امام علي بن موسي الرضا، رضي الله عنهما، و گويند كه بر دست وي مسلمان شده بود روزي بار داده بود ازدحام كردند در پاي آمد و در آن هلاك گشت

معروف با داود طايي،قدس الله روحه، صحبت داشته و مات داود الطايي سنه خمس و ستين و مأيه و معروف در سنه مأتين از دنيا رفته و وي گفته است، كه صوفي اين‌جا مهمانست، تقاضاي مهمان بر ميزبان جفاست؛ مهمان كه به ادب بود منتظر بود نه متقاضي.

سال وفات معروف را دویست هجری گفته اند. قبر وی در بغداد محل دعا وزیارت معتقدان به طریقت است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:33 |

بسم الله الرحمن الرحیم

رابعه عدویه ؛ آغازگر عرفان عاشقانه

مقدمه: 

در باره ولادت او گفته اند كه او در سال 95 هـ ق (713 م .) در بصره متولد شد.چون بزرگ شد به بردگی فروخته شد ولی بعداً آزاد گردید . او مدتها در بیابانها می زیست تا اینكه در بصره اقامت گزید .

ابتدا به موسیقی علاقمند بود ولی پس از مدتی از آن روی گردان شد و به عبادت و تضّرع روی آورد . مدتی به بیماری مبتلا بود و سپس سلامتی خود را باز یافت .اوراه طریقت به دنبال كشف حقیقت رفت تا به مراحل بالایی در عرفان دست یافت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 18:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

یامقلب القلوب والابصار یامدبراللیل والنهاریامحول الحول والاحوال حول حالناالی احسن الحال

ســاقیــا آمـــدن عیـــد مبـــارک بــادت       وان مــواعیـد کـه کردی مـرواد از یـادت

 

سلام دوستان ومهربانان

سلامـی چـو بـوی خـوش آشنایـی    بـــدان مــردم دیــده ی روشنــایـی

درودی چــــو نـــــور دل پارســـایـان    بــدان شمع خــلوتگــه پارســـایـی

 سالی دیگر گذشت سالی که همراه بود با  بزرگترین تحول در زندگی من . تحولی تلخ ودردناک ورنج آور . تحولی که ناخواسته بوجود آمد و در اثر آن ضربات سهمگینی بر زندگی و برروح وروان من وارد شدکه اگر توکل به ذات پاک باریتعالی نبود چه بسا به ورطه فنا و فلاکت می افتادم. اما خداوند ارحم الراحمین که همیشه ومدام لطف بیکرانش شامل حال بندگان ضعیف وبی مقدار هست، بر این بنده بینوای بیمقدار نیز رحم کرد وبا اتکای به او دیگر بار سر پا ایستادم وبا مشکلات وناملایمات وبحرانها و وساوس مبارزه کرده وتا اندازه ای بر آنها فائق آمدم اگر چه برای رسیدن به کمال مطلوب راه درازی درپیش است اما ایمان به خداوند وتوکل بر او همه کارهارا آسان خواهد نمود.

عزیزان دوسال از عمر وبلاگ گمگشته دل گذشت. دراین مدت 67 پست نوشته شد.بیش از 50 مورد از این نوشته ها به مقالات دینی وعرفانی اختصاص داشت که اکثراً از نوشته های نگارنده بود.بحمدالله استقبال بسیار خوب بود.روزانه حدود 50 نفر وگاهی بیشتر از این وبلاگ سرکشی کرده اندکه مجموعً در حدود 20000نفر بازدیدکننده داشته است. با بررسی آمار مشخص گردیدغالب بازدید کننده هاکسانی هستند که مطالب مورد علاقه خود را از جستجوگرها جستجو می کنند بر فرض مثال مقاله سیری در اندیشه وزندگانی شیخ عبدالقادر گیلانی با بیشترین بازدید کننده از زمان نگارش تاکنون حدوداً 3000نفر از آن بازدید به عمل آورده اند که این برای بنده جای بسی خوشحالی وافتخار است.

امیدوارم به لطف ومرحمت خداوند بزرگ گمگشته دل امسال نیز مانند سالهای قبل مثمر ثمر بوده وبتواند در خدمت دوستداران دین وعرفان به حرکت خود ادامه دهد

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 16:40 |

بسم الله الرحمن الرحیم

حبيب عجمي یکی از بزرگان مشایخ تصوف می باشدکه درقرن اول و اوایل قرن دوم هجری درشهر بصره می زیسته است .به نوعی می توان گفت که از نخستین متصوفه وازموسسین تصوف بشمار می رود.

شیخ فریدالدین عطار در تذکره الاولیاء در شرح حالِ حبیب عجمی مي نویسد : وي درابتدا فردي ثروتمند ،بازرگان و رباخوار بوده‌است. روزي براي دريافت طلب خود به سراغ بدهكاري رفت. مردِ بدهكار در خانه نبود. همسرش‌گفت تنها چيزي كه در خانه دارند، گردن يك گوسفنداست. حبيب، بي‌توجّه به وضع اهل خانه و در کمال بي‌رحمي، گردن گوسفند را به عنوان بخشي از طلب خود از آن زن گرفت و به خانه آود.

اين بازرگان ثروتمند، با همه‌ي مال و منال، در زندگي روزانه، با فقري تلخ و گزنده دست به گريبان بوده است تا آن‌جا كه حتّي نان نيز در خانه نداشته‌است. مرز فقر و خست او تا بدانجا بوده که حتي در خانه‌ي خويش، چند تکه چوب خشک نيز نداشته تا همسرش بتواند از آن براي پختن غذا استفاده کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 13:29 |
بسم الله الرحمن الرحیم

نام و نسب بایزید بسطامی

ابويزيد طيفور پسر عيسي پسر سروشان بسطامي ملقب به سلطان العارفين در نيمه اول قرن دوم هجري يعني در سال آخر دوره حکومت امويان در شهر بسطام از ايالت کومش (قومس) در محله موبدان (زرتشتيان) در خانداني زاهد و متقي و مسلمان چشم به جهان گشود. تولد او به سال 131 هجري ثبت شده و جد او سروشان والي ولايت قومس بوده است.

اساتید بایزید بسطامی در تصوف

چنين ميماند که بايزيد در تصوف استاد نداشته و خرقه ارادت از دست هيچيک از مشايخ تصوف نپوشيده است. گروهي او را امي دانسته و نقل کرده اند که بسياري از حقايق بر او کشف ميشد و خود نميدانست. گروهي ديگر نقل کرده اند که يکصد و سيزده يا سيصد و سه استاد ديده است. قدر مسلم اينکه استاد او در تصوف معلوم نيست و خود چنين گفته است که مردمان علم از مردگان گرفتند و ما از زنده اي علم گرفتيم که هرگز نميرد. و باز پرسيدند که پير تو در تصوف که بود؟ گفت: پيره زني.

بهر حال جهت زندگاني اين عارف بزرگ ايراني مبهم بوده و اطلاع ما نیز در اين باره بسيار محدود و ناقص میباشد. ولي با اين همه آنچه از تعليم و عرفان او باقي مانده است بهيچ وجه ناقص و مبهم نيست و به روشني معلوم ميشود که وي مردي بزرگ بوده است. به نقل آورده اند: چون کار او بلند شد سخن او در حوصله اهل ظاهر نميگنجيد. حاصل، هفت بارش از بسطام بيرون کردند. وقتيکه وي را از شهر بيرون ميکردند پرسيد جرم من چيست؟ پاسخ دادند: تو کافري. گفت: خوشا به حال مردم شهري که کافرش من باشم.

در ميان عارفان ايراني بايزيد از نخستين کساني است که به نويسندگي و به قولي به شاعري پرداخته است. امام محمد غزالي در قرن پنجم هجري از آثار قلمي او استفاده کرده ولي در حال حاضر چيزي از آثار قلمي وي در دست نمیباشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 14:47 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 سلام دوستان وهمراهان همیشگی گمگشته دل.به حول وقوه الهی ازاین هفته قصد دارم وبلاگم را باشرح حال و زندگانی مشایخ تصوف آراسته کنم.

 زندگانی شیخ حسن بصری (قدس الله روحه)

 شیخنا و مولانا ابوسعید حسن بن ابی‌الحسن یسار بصری (قدس الله روحه) از چهره‌های بسیار مهم، ارزشمند و تاثیرگذار در تاریخ تصوف اسلامی شمرده میشود. از او معمولا با عنوان پایه‌گذار و سرسلسله تصوف اسلامی یاد شده است. بزرگمردی است که اگر بخواهیم همه ابعاد شخصیت و زندگیش را بشکافیم می‌بایست مجلداتی بسیار به آن اختصاص دهیم. فی الواقع نمی‌توان درباره تاریخ عرفان و تصوف اسلامی سخن گفت و از نقش بارز حسن بصری در این زمینه یاد نکرد.

 تاریخ عرفان مصطلح، مانند کلام، از حسن بصری آغاز میشود. حسن بصری متولد سال 21 یا 22 هجری و متوفی در 110 هجری است. عمری نزدیک به 90 سال داشته و بیشتر عمرش در قرن اول هجری گذشته است. حسن‏ بصری البته به نام «صوفی» خوانده نمی‏شده است، از آن جهت جزء صوفیه‏ شمرده می‏شود که:

 اولا کتابی تألیف کرده به نام «رعایة حقوق الله» که‏ می‏تواند اولین کتاب تصوف شناخته شود. نسخه منحصر بفرد این کتاب در اکسفورد است. نیکلسون مدعی است که: «اولین مسلمانی که روش حیات صوفیانه و حقیقی را نوشته حسن بصری‏ است، طریقی که نویسندگان اخیر برای تصوف و وصول به مقامات عالیه شرح‏ می‏دهند: اول توبه و پس از آن یک سلسله اعمال دیگر... که هر کدام‏ باید برای ارتقاء به مقام بالاتری به ترتیب عملی شود.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 21:28 |
بسم الله الرحمن الرحیم

 سالها پيش هنگامي كه دردانشگاه به تحصيل اشتغال داشتم اشعاري را به زبان هورامي تحت عنوان  حه قيقه تووته ريقه تي «حقيقت طريقت»سروده ام كه آوردن آنها در اين مقاله خالي از لطف نيست .اين اشعار نصيحتي است به درويش ومريد اهل طريقت.  انشالله خداوند متعال مراياري دهد دروهله اول خودم توانايي عمل به آن را داشته باشم ودر ثاني تمام دوستان اهل طريقت وتمام كساني كه اين اشعار را مي خوانند ، از آن بهره لازم راببرند.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 17:12 |

بسم الله الرحمن الرحیم

بى ترديد اساسى‏ترين پايه عبوديت و بندگى خدا تسليم و تواضع در برابر حق است و به عكس هرگونه تعصب و لجاجت مايه دورى از حق و محروم شدن از سعادت است. تعصب به معنى «وابستگى غير منطقى به چيزى‏» تا آنجا كه انسان حق را فداى آن كند و لجاجت‏به معنى اصرار بر چيزى است‏به گونه‏اى كه منطق و عقل را زير پا بگذارد، ثمره اين دو شجره خبيثه نيز «تقليد كوركورانه‏» است كه سد راه پيشرفت و تكامل انسانهاست. بديهى است وابستگى‏هاى غير منطقى نسبت‏به شخص يا عقيده و يا چيزى انسان را به لجاجت و تقليد كوركورانه نسبت‏به آن وادار مى‏كند، و سرچشمه بسيارى از كشمكشها و جنگ‏ها و خونريزيها و اختلافات مستمر است.

نظر به اینکه با کمی تامل وتعمق در روابط اجتماعی اطراف خود این صفت رذیله را بخوبی مشاهده می کنیم ، روی این اصل موضوع این ماه وبلاگ گمگشته دل را به توضیح وتفسیر علل وعوامل  تعصب ولجاج وراهکارهای مقابله با آن اختصاص دادم به امید اینکه منطق وحرف حساب جایگزین این صفت مذموم  گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 22:15 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 الهــی بی پنـاهـان را پناهـی    ****    بسوی بی پناهان کن نگاهی

الهـی تکیـه بر لطف تو کـردم    ****    که جز لطفت ندارم تکیه گاهی

باعرض سلام واحترام خدمت دوستان وخوانندگان گمگشته دل وبا آرزوی قبولی طاعات وعبادات شما  ، این پست خود را به مقاله ای تحت عنوان توکل به خدا اختصاص می دهم. امیدوارم مورد استفاده خوانندگان محترم قرار بگیرد.

توکل بر خدا

 توكل که يكى از اركان ايمان و يكى از مراحل سير سالكان الى الله است، به معنای تکیه کردن به خداست خدایی که بهترین تکیه‌گاه است و باید دانست که با توکل به خدا انسان پشتوانه‌ی محکمی دارد و در تمام مراحل زندگانی موفق می‌شود.

کسی توکل دارد که به قدرت و حکمت و رأفت و شفقت خداوند اعتقاد دارد. این اعتقاد، حالتی را در شخص به وجود می آورد که موجب می شود فرد در تمام حالات و رفتار خویش، حضور پروردگار را در نظر بگیرد و در این حضور، احساس قدرت و توانمندی کند و خود را به وی وابسته ببیند و از این رو آرامش در دلش ایجاد می شود که با پدید آمدن حوادث سخت در زندگی دچار شک و تردید نمی شود و کارهایی را که مدیریت و برنامه ریزی آنها خارج از تدبیر اوست به خدا واگذار می کند. به عبارت بهتر فرد متوکل ضمن استفاده از اسباب و علل مادی و غیر مادی، توفیق رسیدن به نتیجه را مشروط به خواست و مشیت الهی می داند و ضمن نسبت دادن امور و اتفاقات جهان به خواست پروردگار، برای حصول نتیجه به او تکیه نموده و اطمینان دارد که خداوند او را در رسیدن به مطلوب یاری خواهد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 13:37 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 با عرض سلام وادب خدمت دوستان صمیمی گمگشته دل و تمام کسانی که این مطلب را می خوانند انشاالله خداوند عزوجل با لطف وکرم خود مرا ياری دهد تا آنچه مقصود من است به انجام برسد وخواسته تمام خوبان برآورده گردد. مقاله ای که درپی می آید،از نوشته های سيد شيخ محمد كسنزاني حسيني مرشد اعظم طريقت عليه قادريه كسنزانيه می باشد.این مقاله دومین مبحثیست درباب توسل که در این وبلاگ خدمت خوانندگان عزیز ارائه می شود.امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد .                                                                 

تــوســــل                                                                    

سپاس خدای راکه اسلام را به واسطه عالمان اهل عمل و مشایخ کامل یاری کرد  و با دلایل روشن آنان، حجت های اهل گمراهی را منقطع ساخت. همان گمراهاني که همچون چارپایان و حتی گمراه تر از آنان اند. و شهادت می دهیم که خدایی به جز الله نيست، یگانه است و شریکی ندارد و همواره به صفات کمال موصوف است و شهادت می دهیم که سرور ما محمّد بنده و فرستاده اوست، همان کسی که کتاب بر او نازل شد تا روشنگر و هدایت کننده و رحمتی برای دیگر مردمان باشد، همو که روش ها را بنا نهاد و شریعت را روشن کرد، دین را ظاهر ساخت و احکام را تمام نمود. صلوات خدا بر او و بر خاندان پاک و یاران برگزیده اش که هادیان امت اند و برای ما مسائل دین را بیان می کنند و سلم تسلیماً.

ما این رساله را به یک مقدمه و دو فصل تقسیم کرده ایم، فصل اول به بحثي کوتاه پیرامون معنی(وسیله) و رد شبهات و بیان عقیده مسلمانان در خصوص این مسئله می پردازد و فصل دوم در مورد بیان دلایل این موضوع به شکلی مفصل و بر گرفته از کتاب قرآن کریم و سنت پاک و سخنان علمای پیشین و پسین است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 9:19 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

باسلام خدمت دوستان وخوانندگان گمگشته دل-  پس از وقفه ای نسبتاً طولانی بدلیل بوجود آمدن مشکلات و مصائبی جانگداز  با توکل بر خداوند متعال وبه حول وقوه الهی دیگر بار گمگشته دل دست به قلم برده ومقالات خود را برای خدمت به دوستداران دین وعرفان ارائه می دهد.

 

توبه از دیدگاه قرآن مجید و مشایخ تصوف

 

 

قرآن مجید

 

توبه : توب. توبه- مثاب همه بمعنی رجوع و برگشتن است. معنای توبه رجوع است النهايه توبه ی خدا با توبه ی عبد فرقش آنست که توبه ی عبد برگشتن به سوی خداست با ترک معصيت و تصميم عدم ارتکاب به آن و توبه ی خدا بازگشت به بنده است با رحمت و مغفرت و با موفق کردن به توبه.

۱-« الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک يبدل الله سيئاتهم حسنات و کان الله غفوراًرحيما»

مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و با ايمان به خدا عمل صالح انجام دهند پس خدا گناهان آن ها را بدل به حسنات گرداند که خداوند در حق بندگان بسيار آمرزنده و مهربان است.». «سوره ی فرقان آيه ی 70»

ظاهر آيه آن است که ايمان و عمل و توبه سبب تبديل سيئات به حسنات اند. مثلا آنکه شرک ورزيده و قتل نفس کرده و زنا نموده در صورت توبه و ايمان و عمل صالح روز قيامت خواهد ديد که شرک مبدل به توحيد و قتل نفس مبدل به احياء نفس و زنا مبدل به يک عمل خوب و مفيد شده است. او خار کشته بود ولی گل می چيند.

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گمگشته دل در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 8:34 |
بسم الله الرحمن الرحیم
حاج ملا زاهد بن حاج ملا صلاح الدين ابن ملا لطف الله ابن حاج عوض از اهالي پاوه از توابع كردستان سنندج و فعلاٌ تابع باختران(كرمانشاه) است. جدش حاج عوض از شاگردان شيخ عثمان سراج الدين طويلي است و كرامات و خوارقي مشهور دارد. و پدرش ملا صلاح الدين از شاگردان شيخ عمر ضياءالدين و اهل طاعت و تقوي بوده است. و خود ملا زاهد از شاگردان مرحوم شيخ علاء الدين بن ضياءالدين است. پدرش وقتي فوت كرد، او به حد بلوغ نرسيده بود. و در قصبة پاوه مشغول خواندن درس بود.

بعد ها مبادي علوم را طي كرد و در مدارس نقاط مختلف در پي علم به گردش و تحمل زحمات فراوان تن داد و به قريه بياره آمده مدتي در مدرسة آنجا مقيم بود و درس خواند، سپس به اطراف سليمانيه نيز رفت و نزد ملا محمد مشهور به رئيس در قرية گه لا له از توابع چوارتا مدت زماني اقامت و استفاده كرد. و در اواخر تحصيلش به بياره بازگشت. و قسمتي از كتاب تقريب المرام شرح تهذيب الكلام را در آنجا خواند، و اجازه علم را از محضر مبارك استاد ملا عبدالكريم مدرس گرفت.

سپس به پاوه برگشت و مدرس طلاب و امام جمعه و جماعت گرديد و براي مسلمانان موعظه كرد، و خداوند او را در خدماتي كه در راه دين انجام داد موفق فرمود، و همچنين او در اداء فريضة حج توفيق يافت و ايشان در محل مرجع فتواي ديني در پاوه و هورامان کردستان خدمت نمودند.

علامه ضيايي همواره سعي كرده‌اند در كنار كسب دانش و معرفت، حامي مالی ( ساخت مدرسه و وقف زمين و ملک جهت احداث مسجد و...) و فکری و همواركننده مسير طالبان آگاهي و فرهنگ و علم باشند, و به عنوان بنیانگذار و اولين رئيس فرهنگ منطقه پاوه و جوانرود و هورامان خدماتی ماندگار در راستای ارتقای سطح علمی اين مناطق ارائه نمود.

حاج ماموستا روز 4 ارديبهشت سال 1373 در سن هشتاد و هشت سالگي و پس از بيش از نيم قرن خدمت و تبليغ و تدريس و مديريت و صيانت، به سوي آشيان جانان بال گشود و به ملكوت اعلي پيوست و در مزارستان سردة پاوه ( مرقد حاجي عوض(جدش) - عارف نامدار) به خاك سپرده شد. عاش سعيداً و مات سعيداً

باتشکر از دوست بزرگوار جناب آقای محسن که  مطلب وهمچنين عکس را در قسمت نظرات برای بنده ارسال نموده است   

+ نوشته شده توسط گمگشته دل در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 19:58 |